توسط:ف

چهارشنبه 30 مرداد1392 ساعت: 19:26

 

احسان منو ببخش. باورکن اشتباه شده بود. من اون ایمیلو اشتباه فرستادم. من و تو اونقد همو دوس داشتیم که اگه خیانتمو هم میدیدی نباید اینطور برخورد میکردی...میدونم عصبانی هستی اما...برگرد.من بدون تو میمیرم.
آقایون...خانما...به طرفتون فرصت بدین از خودش دفاع کنه.یه تنه به قاضی نرید مث این اقا احسان من...که دوساله به خاطرش به هیچ پسری نگاهم نکردم.دوسش دارم.باور نمیکنه یه ایمیل رو .اسه چندنفر فرستادم اسم یه پسرم توش بود از همدانشگاهیام که ارتباط رسمی باهاش دارم.اشتباها جای ایمیل یکی از دوستام ایمیل اینو انتخاب کرده بودم بخاطر تشابه فامیلیشون اشتباه کردم...احسان باور نکرد.گفت خراب و دروغگو هستم.گفت ازم متنفره

 

-------------------------------

شنبه 2 شهریور1392 ساعت: 1:11

توسط:سوده

دوست عزیز
من نمی دونم بین شما و دوستتون چی پیش اومده ولی اعتماد اساس یک رابطه است اگر مساله همینی که می گی باشه و به همین راحتی کسی که ادعا می کرد دوست داره ولت کرد و بهت تهمت زد بهتره بیشتر و بهتر در مورد رابطت فکر کنی
رابطه ای که توش اعتماد نباشه آینده ای نداره ...
اگه قراره به خاطر مشکل به این بی اهمیتی این طوری رابطتون کات بشه وای به حال فراز و نشیب زندگی

توسط:لیلا

چهارشنبه 30 مرداد1392 ساعت: 18:16

 

خدایا خسته شدم دیگه
نمیدونم راه درست چیه !!!!!!شوهرمو دوست دارم برا همون سخته تصمیم بگیرم شوهرم مدام بادخترا در ارتباطه ب هیچ وجه نمیشه اونو از راهی که میره برگردونم تاحالا صد نفر باهاش حرف زدن البته پیش اونا خودشو خوب میگیره که میگین خوب شده همش دست رو سرم میزاره قسم میخوره ب جان من ولی باز متوجه کاراش ک میشم میبینم زیرابی رفته من خیلی بهش توجه میکنم هر جور اون دوس داره باشم همونجوری میکنم ولی قطره ای تغییر درش نمیبینم اونم دوسم داره توجهم میکنه ب من ولی نه زیاد وبه و اندازه ک من ازش انتظار دارم مدام باگوشیش ور میره بازی میکنه با گوشیش کارایی میکنه که بدم میاد اگه در اون لحظه برم پیشش اصلا گوش نمیده به من ولی برعکس اگه خودش صدام کنه بهش توجه نکنم قهر میکنه واز این کارا دیگه خسته شدم از کارای بچه گانش. اگه دوسش نداشتم یا خودم هرزه میبودم انچنان بلایی سرش می اوردم که اونم مثل من عذاب بکشه خیلی وقتا فکر خیانت میاد سرم ولی نمیتونم انجام بدم هنوز انجام داده عذاب وجدان میاد سراغم یادشوهرم میفتم دلم براش میسوزه اگه همچین زنی داشته باشه, همین دو ,سه شب پیش به گوشیش اس اومداز یه ناشناس پیش چشمم پاک کرد میگه حواسم نبود چطور حواسش نبود دو پیام ناشناسو پشت سر هم پاک کرد!!!بلافاصله ب جان من قسم خورد که حواسش نبوده بعد که ادامه دادم که اخه چطور حواست نبود تازه با من دعوا کرد وخودشو قهر گرفت تایه روز باز جالب هنوز من باید برم اشتی منم نمیتونم قهرشو تحمل کنم سریع اشتی میکنم این موضوع پروش کرده تا بهش میگم بالا چشمت ابرو قهر میکنه خیلی عصبانی میشم ولی جلو خودمو میگیرم چون سریع قهر میکنه ومن همه چی رو میریزم تو خودم یعنی من چقد باید خودم جلوش خنگ وبی ارزش جلوه بدم که ببینم پیامو پاک کرد عمدا ولی من باد قبول کنم چون که پرو تشییف داره وبه خاطر زندگیم ,اعصابم از پروییش خورد میشه تا چیزی بهش میگم باسر صدا کارشو پیش میبره که دیگه من هیچی نگم به قدری افسرده شدم اگه میریم جایی نمیتونم پیش بقیه باشم میرم تو یه اتاق دیگه تنهایی اینقد فک میکنم که دیگه دیوانه میشم وقتی سر کار میره که دیگه بیشتر اعصابم خورده ,من اصلا براش کم نذاشتم چرا اینطوری میکنه چرا به خاطر چند تازن شوهر دار به خاطر رابطه با اونا اینقد منو عذاب میده توزندگیم من از لحظه ای که زنش شدم خوشی از زندگیم رفته من خیلی دختر شادی بودم اما الان اینینقدر ناراحتم همیشه که خودش دیگه میگه چرا همیشه اینطوری هستی همه کاراش به کنار اخلاق بچگانش منو کشته باز جالب اینجا بهش میگم من وطلاق بده مخالفت میکنه گریه میکنه !!!!!!

 

برای دیدن ادامه بحث به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

 

ادامه نوشته

توسط:یاس

سه شنبه 29 مرداد1392 ساعت: 16:16

 

اونقد داغونم که حوصله ی مقدمه چینی دارم یه راس میرم سر اصل مطلب حدود 2سال پیش باهاش اشنا شدم و بنا به تجربه تلخی که داشتم ازش خواستم مثه 2تا دوسته عادی باشیم اونم قبول کرد اونم از کسی که دوسش داشت ضربه خورده بود اوایل کم همو میدیدیم هر روز که میگذشت من احساس میکردم دوسش دارم اما بهش نگفتم تا اینکه خودش گفت دوسم داره از اون روز به بعد هرروز با هم بودیم میگم هرروز واقعا هرروز هرجا که فکر کنید با هم میرفتیم هیچوقت ازم رابطه نخواست تا اینکه یه روز من bf دوستمو با کسی دیدم و کلی ناراحت شدم چند روز بعدش دقیق 4روز قبل از تولدم فهمیدم 3سال ازدواج کرده و یه بچه ی 2 ساله داره داغون شدم بعد که ازش توضیح خواستم گفت بع از اینکه بهار (همون که دوسش داشته) بهش خیانت میکنه اینم از سر لجبازی ازدواج میکنه و اوایل خوب بودن اما بعد میفهمه اون با دوستش هنوز رابطه داره و از اون به بعدم این واسه خودش زندگی میکنه اونم واسه خودش فقط به خاطر بچش جدا نمیشن کلی گریه کرد و خواست نرم و باهاش بمونم منم موندم اما هی تو گوشش خوندم برگرد زندگیتو درس کن میگه نه زندگیم خیلی وقته خراب شده میگم اگه من نباشم برمیگردی به زندگیه عادیت میگه تو هم نباشی همین اشه و همین کاسه نمیدونم چیکار کنم؟؟؟؟هم دلم واسش میسوزه هم دلم واسه خودم هم واسه زن و بچش؟؟؟/کمکم کنید دارم داغون میشم

-----------------------------------------

سه شنبه 29 مرداد1392 ساعت: 17:54

توسط:گلبرگ

سلام گلم.تو خیانت نکردی که ناراحت باشی.خیانت مال اون دوستت هست که با وجود داشتن زن وبچه از این ببعد میان ئوست دختر میگیرن.تو چطور متوجه متاهل بودنش نشدی؟؟؟اخه تلفنی بهش از جانب زنش نشد طی این مدت که تو بفهمی؟؟؟چطور این همه مدت تورو بدنبالش میکشد وبهت حرفی از زن وبچه اش نمیزد.میدونم خودتو تو این رابطه مقصر میدونی اما یه روز خودتو جای خانمش بذار وببین چقدر درد اوره وقتی زن وبچش تو خونه منتظرش بودن اون با تو سرش گرم بود.نمیگم وقت واسه زنش نمیذاشت اما باز قصه تکراری خودش اینجا ودلش با دیگری تکرار شد که این اقا قربونش برم خودش ودلش هر دوتا پیش شما بودن.اگه نظر منو میخوای وازت ادرسی نداره یکدفعه بذارش کنار.میدونم بدترین ضربه رو میخوری اما بدون که هیچ لذت قشنگی از این ببعد از بودن در کنارش نمیبری بلکه عذاب وجدان گریبانت رو میگیره.عزیزم بهترین کار دوری از این مرد دروغگو هستش چون موضوع به این مهمی رو ازت پنهون کرده.امید وارم کارتون به مسایل جنسی نکشیده باشه که با حرفهای شما امری محاله...

-----------------------------------

سه شنبه 29 مرداد1392 ساعت: 18:40

توسط:دختر تنها

به نظر من باید ازش جداشی .....خیلی سخته اما باید حالیش کنی که برگرده سر زندگیش.....بره پیش مشاور.....یه ذره فکر کن تا کجا می خوای با این مرد باشی.....من می دونم تو الان تو شرایط خیلی سختی اما باور کن اخر این بازی تباهی چند نفره....تو نذار هیزم این اتیش باشی...فقط اینو یادت باشه عشق دروغ نمیگه ...خیانت نمی کنه ....

 

 

   به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

 

ادامه نوشته

توسط:دختر تنها

یکشنبه 27 مرداد1392 ساعت: 12:29

 

یکی این جا به داده من برسه حالم خیلی بدهمن دختری هستم که نذاشتم تا حالا انگشتش به من بخوره همیشه کاری کردم که پاکیم لکه دار نشه اما از وقتی به این وب اومدم یه احساس نفرتی نسبت به مردا پیدا کردم احساس می کنم ما زنا یه عروسک بیشتر نیستیم بازیچه ی مردا هستیم وقتی هم ازمون خسته می شن مثل سیب گاز خورده ما رو میندازن دور تو رو خدا کمکم کنید

 

----------------------------------------------

مدیریت وبلاگ :

سلام این وبلاگ حقایق جامعه است سعی کن توی زندگیت مسیرت رو درست انتخاب بکنی

خیانت مرد و زن نداره

 

---------------------------------

یکشنبه 27 مرداد1392 ساعت: 16:28

توسط:علي

سلام خانم تنها،چرا الكي شلوغش كرديد ،من كه نفهميدم مشكلتون چيه!!! اصلا هم توضيح نداديد كه آيا طرفتون به شما خيانت كرده يا فقط به خاطر اينكه مطالب اين وبلاگ رو خونديد به اين نتيجه رسيديد كه از مردا متنفر باشيد!!! آقا امير مختصر و مفيد جوابتون رو دادن ، هم مردا و هم زنا خيانت ميكنن دليل نميشه ما هم بياييم بگيم از زنا متنفريم ،در هر دو جنس خائن هست. اين وبلاگ براي اين ساخته شده كه كساني كه مشكل دارند بيان و مشكلاتشون رو از طريق هم انديشي حل كنن چه خيانت كرده باشن و چه خيانت ديده باشن.

------------------------------------

یکشنبه 27 مرداد1392 ساعت: 18:28

توسط:sooooosan

منم همینطور اصن از ازدواج و زندگی مشترک زده شدمما زنها فقط برای چند سال اول زندگی برای شوهرمون جذاب خواهیم بود .آدم چطوری اعتماد کنه به این جامعه حتی وقتی شوهره بره سر کار اونجا بدتر از هر جای دیگه هست و هر روز ممکنه خیانت کنه.نه اعتمادی به ازدواج سنتی هست نه ازدواج دوستی و عشقی

-----------------------------

یکشنبه 27 مرداد1392 ساعت: 19:25

توسط:خوشبخت

دختر تنها، دنیا رو سخت بگیری سخت می گذره، همه آدما دچار اینجور مشکلا نمی شن، تو اشتباه نکن، به کسی هم که مال تو نیست نه دل بده نه پا نه تن، این وبلاگم فراموش کن، تا دلت بخواد مرد خوب تا دلت بخواد زن خوب، زندگی خوب، مثلا خود من با نوشته های این وبلاگ کلا بیگانه ام، من با خوندن این وبلاگ بیشتر احساس خوشبختی می کنم و خدا رو شکر می کنم که زندگی خوبی دارم!!!

 

 

به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

ادامه نوشته

توسط:گمراه

یکشنبه 27 مرداد1392 ساعت: 3:7

 

من خانمي ٣٢ ساله هستم ٩ سال است كه ازدواج كرده ام ٢ فرزند دارم من و شوهرم هميشه
باهم اختلاف نظر داريم . تقريبا چندروز پيش كه سر يك مسئله اساسي با هم اختلاف پيدا كرديم من شديدا احساس تنهايي كردم و هيچ كس هم دروبرم نبودكه باهاش درد دل كنم خلاصه خيلي اتفاقي با آقايي در چت آشنا شدم البته به دو سه روز نكشيده ارتباطو قطع كرديم چون اون آقابه منظور ديگه اي ميخواست با خانم متاهل دوست بشه من حتي در دوران مجردي دوست پسر هم نداشتم نميدونم چطور شد كه به اون اقا جواب دادم من الان توي شوك هستم كه آيا من به شوهرم خيانت كردم؟ يعني واقعا مرز بين خيانت و وفاداري اينقدر كمرنگه؟ خواهش ميكنم منو راهنمايي كنين.!

 

------------------------------------

یکشنبه 27 مرداد1392 ساعت: 12:13

توسط:علي

سلام خانم گمراه،نگفتيد اختلافاتتون بيشتر سر چيه؟اگه بيشتر توضيح بديد شايد دوستان بهتر بتونن راهنماييتون كنن. در مورد خيانت،به نظر من شما قبل از اينكه خيانت كنيد،متوجه اشتباهتون شديد،البته در صورتي كه دو سه روز در حد چت كردنِ درد دلي بوده باشه! نه چتِ لاو تركوندني! اگر اين موارد رو خيانت حساب كنيم ،بايد بگيم همه خائنن.بالاخره هر كسي در زندگي مشتركش اشتباه ميكنه ولي مهم اينه كه كي متوجه اشتباهش بشه

-----------------------------

یکشنبه 27 مرداد1392 ساعت: 15:48

توسط:لاله

خداروشکر کنید که از ابتدای را متوجه شدید به نظر من شما خیانت نکردین ولی اینکار براحتی زمینه خیانت رو فراهم میکنه سعی کنید دیگه طرف چت نرین

---------------------------------

یکشنبه 27 مرداد1392 ساعت: 16:4

توسط:خنگول

خانم گمراه خیانت انواعی داره و از خیانت عاطفی شروع میشه من نمی فهمم چرا هر متاهلی از شوهرش دلگیر میشه میخواد با یه غیر هم جنس خلا تنهایش رو پر کنه ؟آدم خوب و پاک سرشت که تو زندگی دیگران سرک نمیکشه پس خدا تو زندگیتون چکاره است من یه دوست دارم خیلی روشنفکر و با خداست با هم قرار گذاشتیم هر موقع از کسی یا چیزی ناامید شدیم مخصوصا همسرمون به هم زنگ بزنیم و یاد اوری کنیم که خدا و کاینات انرژی می دهند و از طریق صحبت های مثبت و معنوی به هم انرژی بدیم اما خانم گمراه به خدا برای خوشبخت بودن لازم نیست زن و مرد هم عقیده باشند شما باید یاد بگیرید که همسرتون رو با عقایدش بپذیرید بهش انتقاد نکن سعی نکن تغییرش بدی قضاوت نکن کنترل نکن هر انسانی فقط میتونه و حق داره خودش رو تغییر بده کار تو باید عشق و محبت باشه تو همین اختلاف نظرات و پذیرششون روح بزرگ میشه انسان صبور میشه و به کمال میرسه برای اشتباهت خودت رو ببخش و تکرارش نکن بله مرز بین گناه و درستکاری اندازه اش یه تار مو ست تشخیصش به قول امام علی مثل راه رفتن یه مورچه بروی یه تخته سنگ سیاه سخته موفق باشی

-----------------------------------------------

یکشنبه 27 مرداد1392 ساعت: 18:35

توسط:گناهکار

سلام آقا امیر.تروخدا راهنماییم کنید.تازگیا فهمیدم شوهرم داره ب خیانتاش ادامه میده منتها ایندفه چتی!‏ آدرس آی دی طرفو ندارم فقط اسم آی دیشو میدونم،میخوام بدونم چطور میتونم باهاش چت کنم؟فرض کنید اسم آی دی ------،حالاچطور میشه طرفو پیداکرد؟

مدیریت وبلاگ :

در قسمت ادد یاهو مسنجرت ای دی طرف رو بنویس و براش پیغام بزار

 

-------------------------------------------------

 به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

ادامه نوشته

توسط:لاله

دختری هستم 25 ساله چهار سال پیش با پسری" آ " دوست شدم بعد چند ماه قهر کرد و منکه غصه دارش بودم تو دانشگاه با دیدن یک همکلاسی " م " که ظاهرش منو یاد اون مینداخت دلم براش لرزید 
بی اف ام برگشت ولی من همچنان " م " رو دوس داشتم حدود دو سال تا اینکه باز تو کلاسمون افتاد و خواستم برا خودم کنمش
حسابی عاشقش شده بودم 
تلشو بدست اوردم و بهش اس دادم باهام تند برخورد کرد و گفت یک ماهه عقد کرده و بای و منو داغون کرد 
خلاصه تا دو ترم میدیدم تو کلاسم بود دو سه باری بهش اس دادم دفعه اخری گفت رابطه میخواد 
منم بی خیال شدم در ظاهر و دیگه هم اس ندادم 
الان یک سال از اخرین دیدنمون میگدره من همچنان به فکرش بودم و با خودم فک میکردم وقتی ازدواج کنم یا بی افم بره بعدش میرم پیش این اقای متاهل و باهاش یک حالی میکنم چه اشکالی داره با عشقم هر کاری میخام کنم به من چه زن داره .. یه جورایی هم میخاستم حال زنش رو بگیرم بهش حسودیم میشد اما دیروز اومدم اینجا و با خوندن اینجا و اینکه کارم چه عواقبی میتونه داشته باشه و زندگی چند نفرو نابود کنه بی خال شدمو و دیگه تو فکرمم بهش فک نمیکنم 

و دوم اینکه بی اف اولم اومد خاستگاریم و قرار بود این چند وقتا ازدواج کنیم ولی چون چند بار مچشو گرفتم سر فیسبوک رفتن نامرد یواشکی میرفت فیسبوک.. دارم سعی میکنم بیخیالش شم با اینکه خیلی برام سخته ولی میترسم این بلاها سر منم بیاد و بعدا تو زندگی بدتر ازین پنهان کاریا کنه.البته من خودمم ازین پنهان کاریا زیاد کردم ولی نمیدونستم چوب خدا انقد بی صدا عمل میکنه.میخاستم از وبلاگتون تشکر کنم دستمو دو جا تو زندگی گرفت.

-----------------

مدیریت وبلاگ:از اینکه این وبلاگ تونسته بهتون کمک کنه و فکر اشتباهی که در ذهنتون بوده رو از بین ببره خوشحالم وخدارو شکر میکنم

ادامه نوشته

توسط:درد

دوشنبه 21 مرداد1392 ساعت: 13:9

سلام. حسین هستم 30 ساله از تهران.
دوستان من یه مشکلی دارم که داره مثه خوره میخورتم. من مدتی هست که از خیانت زن داداشم به داداشم مطلع هستم. اونا یه دختر 4 ساله هم دارن و جالب اینجاست که با عشقم ازدواج کردن. خانواده ما بسیار آبرو دارن دوستان به خدا همچین موردی تا حالا تو فامیا و اقوام ما نیفتاده. دارم میمیرم داداشمو خیلی دوس دارم. نمیدونم چطور کمکش کنم. از یه طرف میترسم بهش بگمو اونم کار دسته زنش بده و بکشتش یا اصلا منطقی طلاق بگیرن بچه چی می شه؟ بعدشم طلاق بگیرن همه می فهمن آبرو خونوادمون میره. به خدا دارم اشکم در میاد. التماستون میکنم یه راه خوب جلو پام بذارید.

----------------------

توسط:ساغر     سه شنبه 22 مرداد1392 ساعت: 11:27

شما مطمئن هستی؟مدرکی داری؟ شاید اشتباه متوجه شده باشی ,ولی اگه مدرک داری و مطمئنی با توجه به شناختی که از رن داداشت داری برو باهاش صحبت کن و نصیحتش کن ,ببین مشکلش چیه واز عواقب کار بهش بگو و...........اگه ابراز پشیمونی کرد خوب قبول کن و زیر نظر بگیرش واگه واقعا دیگه ادامه نداد این رو مثل ی راز پیش خودت نگه دار ولی اگه دیدی بازم داره ادامه میده مدرک بدست بیارو دوباره بهش تذکر بده بهش بگو اگه ادامه بده به برادرت میگی و بعدش اگه باز با مدرک دیدی ادامه میده صددرصد به برادر و خانوادت بگو وبه فکر این باش که این دختر زیردست چنین مادری بزرگ بشه لنگه ی خودش میشه نهایتش بخاطر حفظ آبرو تهدید کنید توافقی جدا بشه وگرنه آبروشو میبرید و با جداشدن توافقی آبروی خانواده ی شما حفظ میشه و میگید اختلاف داشتن و.....

ادامه نوشته

توسط:Ehsan

سه شنبه 22 مرداد1392 ساعت: 4:14

 

سلام
خسته نباشید
من از چند سال پیش عاشق دختری شدم
اینجا بود بزرگترین اشتباهم رو کردم که پا به پاش می رفتم مدرسه دنبالش بیرون می رفتم بیچاره دلم خیلی ساده بود عرضه نداشتم پا پیش بذارم
بعد دو سال چند بار پا پیش گذاشتم با من دوست نشدو گفت هنوز موقعیت داره من به اندازه خودم همه چی داشتم ولی فکر کنم انقدر دنبالش رفتم که خودشو خیلی از من سر دونست پشیمونم حس می کنم مقصرم
دو سال گذشت چند وقت پیش دوستم گفت با یه پسر دیدتش،تو این مدت جلو چشم من نمی اومد
ولی الان چند وقتی دوباره هی میاد جلو چشمم البته آمار علنی نمی دی
تحقیق کردم با پسره به هم زده
فکر کنم از اونجا که دوستمو می شناخت شک داره من خبر دارم یا نه
من خودم زدم به نفهمی
ولی تو دلم هی می گم من مقصرم یا اون
از اینکه تو این مدت با کسی رابطه داشته یا نداشته چندشم می شه
چون دوسش داشتم و دارم ولی مقصر هم هستم که مغرورش کردم
الان چطور برخورد کنم ،چیکار کنم که بتونم گذشته رو فراموش کنم

ادامه نوشته

توسط:سردرگم

دوشنبه 21 مرداد1392 ساعت: 1:48

 

سلام
من دختری هستم 22 ساله و کمتر از 2 سال با یک پسر دوستم. این اولین دوستیه منه و تا قبل از اون هیچ دوستی ساده ای با هیچ پسر دیگه ای نداشتم. خلاصه اینکه به هم علاقه مند شدیم ولی به دلیل ادامه تحصیل از هم جدا شدیم و ارتباطمون تلفنی و اینترنتیه. البته تصمیم ازدواج داریم که معلوم نیست چقدر دیگه طول میکشه این دوستی و قرارمون بعد از پیدا کردن استقلال مالی. تو این 1 سالی که دیگه تو کشور من نیست، من به دلیل مسائل درسی و دانشگاهی مجبور به ارتباط با پسرهای دیگه شدم و بی افمم در جریان میذاشتم. ولی متاسفانه بعضی اوقات سو تفاهماتی ایجاد میشد. اصولا دختریم که زیاد مورد توجه قرار میگیرم و تو سال های اول دانشگاه جون با کسی اصلا حرف هم نمیزدم این قضیه پیش نمیومد ولی الان اگه کاری پیش بیاد راحت تر با پسرها ارتباط برقرار میکنم و همین باعث شد که با 2، 3 نفر صمیمی تر بشم که البته من هروقت احساس میکردم اونا از من خوششون اومده بی رودرواسی میگفتم بی اف جدی دارم. یه نفر بود که زیاد به هم اس میدادیم، چند ماه هر چند روز یه بار، البته حرفای خیلی معمولی و مثل دو دوست. حتی گاهی اوقات رسمی. وقتی قضیه کاری بود به بی افم میگفتم ولی اگه حرفای معمولی بود دیگه چیزی نمیگفتم. این مورد مربوط به اوایلی بود که بی افم رفته بود یه کشور دیگه. شاید دلیل جواب دادن اس های اون فردم همون یک دفعه تنهاییم بود یا وقت تلف کردن. در هر صورت وقتی من به اون فرد گفتم که بی اف دارم به کل عوض شد و اول بش برخورد چون می گفت اصلا منظوری نداشته و عذرخواهی کرد! اگه راجع به همون قضایا کاری هم دیگه حرفی میزدیم کامل خشک و جدی بود و من ناراحت میشدم. اینجوری نبود که ازش خوشم بیاد اصلااا. فقط دوست نداشتم کسی از دستم ناراحت باشه.دلم یه دوست میخواست! آخه خیلیم رابطم با دخترای یونیمون خوب نبود و کلا کمبود دوست داشتم. دوستهای قدیمیمم هم که پیشم نیستم. من واقن معنی خیانت نمیدونم. خیلیی خیلیی سردرگمم. نمیدونم اصلا اینها چیزهای مهمی هست که من ذهنموو درگیرش کردم !! وقتی اومدم این وبلاگ دیدم خیانت همه در حد روابط جنسیه!! من اصلاااا تا حالا این چیزا رو تجربه نکردم و تا قبل ازدواج ه نمیخوام! فقط نمیدونم این دوستیهای دیگم چجورین؟ موردی دارن؟ اگه بی افم ندونه؟این موردی که الان گفتم دیگه با هم هیچ ارتباط دوستانه ای نداریم. ولی من چون میدیدم سرد و خشک اس میده دلیلشو پرسیدم و اونم گفت من مثل یه فرد متاهل هستم ولی از این پسراییه که خیلی با دخترا صمیمیه و اون اول با من صمیمی شد. نمیدونم چرا وقتی سرد چت میکرد بدم میومد و ازش میخواستم مثه قبل باشه و عادی. حتی گفتم فراموش کنه که بش کفتم بی اف دارم و اون گفت مگه داشتم بی اف برای شما فراموش کردنیه!! الان که به این حرفا فک میکنم احساس میکنم که حرفای بدی زدم و شاید پیش خودش راجع به من فکرای بدی کرده باشه!! من اصلا دوست نداشتم رابطم اینجوری باشه. من تجربه ی هیچ دوستی ساده ای با پسرا نداشتم. از این مدل دوستیهایی که بین همکلاسیهای دختر و پسر تو یونی شکل میگیره. من حتی اردو مختلط یا دسته جمعی بیرون رفتن هم تجربه نکردم تو دانشگاه. این بود که فک میکنم دوست داشتم یکم با پسرهای دیگه ای به جز بی افم صمیمی بشم! حالا نگرانیه من اینه که این فرد درموردم فکر بد کرده باشه. چون بی افمم میشناسی! نمیدوونم. الان حدودا یک ماهه که کلا از این شخص بیخبرم! و نمیخوام من پیش قدم شم برای اس دادن یا چتیدن که مستقیم ازش سوال کنم!! دوست ندارم راجع به من به بی افم حرفای بدی بزنه و عشقمو از دست بدم! کلا من بعد از این چند دوستی به این نتیجه رسیدم که دوستی معمولی بین دختر و پسر نشدنیه و فقط باید هدف داشت. برای سرگرمی باشه نمیشه معمولی باشه!!هرچند که خیلیها مخالفن ولی من به این نتیجه رسیدم. حالا به نظر شما دوستان من خائنم؟؟دوست ندارم خیانت کرده باشم. بی افم خیلی غیرتیه ولی واقعا دور از هم بودن سخته. مخصوصا برای دختر جوونی مثل من که یونی میره و فعاله. شاید یه جوراییم توهم باشه ولی به نظر خودم که از لحاظ زیبایی و خوشتیپی هم از دخترای دیگه بالاترم و همین باعث بشه که بم بیشتر توجه شه!تو کارهای درسی هم چون دخترا کمتر فعالن مجبور بودم اکثر کارها رو با پسرا انجام بدم که نتیجش دو سه تا سو تفاهم شد! این درحالیه که بی افم هییچ رابطه ای با دخترای یونیشون نداره. شاید بیرون که بره تو اکیپشون دختر هم باشه ولی یا ازش بزرگترن یا متاهل. اصلا تو این فازا نیست و به شدت به من متعهد و پایبنده. اصلا دوست ندارم از نظر اون خائن باشم! نظر شما ها چیه؟؟ من خیانت کردم؟؟ این یک نفر از اون سه نفر بود! یعنی اگه با یک پسر دیگه بچتم و به بی افم نگم و اگه حس کردم حرف زدن اون پسر داره غیرعادی میشه، بش بگم بی اف دارم میشه خیانت؟ حرفای معمولی، کل کل کردن حتی براش راجع به بی افم بگم، خاطرات یونی ... یا هر چیز ساده ی دیگه!! یه نفر دیگه بود که اول فقط و فقط به خاطر سولای درسی بش میل دادم و چون اون از لحاظ من خیلی بالا بود وقتی گفت بیا چت نتونستم رد کن. حتی وقتی گفت چت تصویری! البته من با حجاب اسلامی و بدون آرایش تصویر میدادم.تا اینکه شروع کرد از قیافم تعریف کردن. منم رک گفتم خ.شم نمیاد و لطفا عادی باش. متاسفانه ازم خوشش اومد و من صریح گفتم بی اف دارم. تا حالا باش حرف نزدم. فقط چت. به همون دلایلی که گفتم و اینکه اون از لحاظ علمییی خیلی بالاست دوست دارم باش بحرفم ولی نمیدونم خیانته یه نه. تقریبا هر 2و3 هفته یه بار پیداش میشه و پیشنهاد چت تصویری میده. مننم اکثرا میپیچونمش ولی گاهی اوقات دیگه تصویر میدم! با همون حجاب. حالا من خائنم؟اون مورد سوم به نظرم عادی تره و از لحاظ اون دختر و پسرها میتونن عادی باشن. 2 بار تلفنی باش حرف زدم. که حرفای معمولی زدیم و خوش بش کردیم و خندیدیم. بعد که دیدمش اصلا از قیافش خوشم نیومد ولی برام مهم نبود. خیلی کم اس میدیم ولی اون بدجور گیر داده من بش شیرینی بدم و باش رستوران غذا بخورم! تا حالا همش پیچوندم. این دفعه نمیدونم چجوری بگم نه!! به اینم خیلی وقت پیش گفتم بی اف دارم. حالا نظر شما دوستان چیه؟ مخصوصا پسرا اگه میشه نظرشون راجه به من بگن. الان جو دانشگاهها یه جوریه که این چیزا برای بعضیا خیلی عادیه و از لحاظ اونا شاید من زیادی مته به خشخاش میذارم! شایدم نه! و واقن با این کارا خودمو خراب کردم :( نمیدونم نمیدونم نمیدونم.
سردرگمم اساسی :(
ممنون که خوندین احساستمو

-------------------------------------

دوشنبه 21 مرداد1392 ساعت: 11:58

توسط:خانم غریبه

اوووف دخترسرم ترکیدچی میگی تو!!!!!!تقصیر این تربیت های مسخره ماست که دختروپسروازهم منع میکنن.وقتی هم تودانشگاه یهو مختلط میشن.همه توهمات برشون میداره.انقدر به پسرودخترگفتن نبایدبهم نزدیک بشیدجیزززه..!حالامیشن مثل شما..خوبه که حواست به خودت باشه ولی نه در این حد که هرکی اومدسلام داد فورا سوتفاهم برات پیش بیاد...چون فکر میکنم خودتو بهشون این حس رو میدی که فکرت به چیزای بده....

 

 

 

به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

 

ادامه نوشته

توسط:بهناز

یکشنبه 20 مرداد1392 ساعت: 0:1

 

من 24 سالمه ودانشجوی سال 4 دندانپزشکی هستم
روز 14 فروردین امسال با یه آقایی آشنا شدم که ایشون متولد 60 هستند ومتاسفانه در 20 سالگی ودر پی یک خریت محض زن گرفته وهیچ از زندگیش راضی نیستش ...توی این 4 ماه به قدر ی به هم علاقه مند شدیم که ایشون فقط منتظر یه اراده واشاره از طرف منه تا زنه رو طلاق بده وبا من ازدواج کنه .واین رو هم بگم به حدی من رو عاشقانه می پرسته که روزی ازش خواستم که جدا شیم با یه تیکه از یه بشقاب چینی /طوری دست خودش رو جر داد که 5 تا بخیه از تو و12 تا از بیرون خورد ....
تحصیلات ایشون لیسانس ریاضی هست ومن دانشجوی دکترا ....خواستم بگم عشق به این چیز ها نیست ...واز طرفی هم پیامی بدم به خانومایی که ددایم فکر عمل دماغ وپروتز وکوبیدن واز اول ساختن هستن بگم که کمی هم فکر زندگیتون یاشید چون یک مرد گناه نکرده شما رو تحمل کنه....من زمانی اومدم توی زندگی عشقم که ویران بود وساختمش ....
من خودم زیبا هستم وبهترین موقعیت ها رو واسه ازدواج دارم اما عاشق ایشون شدم وحتی با شهامت بکارتم رو هم به اصرار من از دست دادم.... وهیچ پشیمون نیستم!
حالا از دوستان عقده ای هر کی دوست داشت بیاد شر ور نویسه من مشکلی ندارم اصلا ...فقط خواستم از این جنبه هم نگاه کنیم به عشق...
بای

-----------------------------

یکشنبه 20 مرداد1392 ساعت: 10:53

توسط:!!

کاملا ضایعه اس تخیلات یه ادم مریضه!!!!!!!!

-----------------------------------

یکشنبه 20 مرداد1392 ساعت: 11:15

توسط:نلی

یه سری اینجا از تخیلاتشون می نویسن!!!!! اصولا مردای متاهل و پشیمون همشون مردای عاشق پیشه و ناامیدی هستن گول این حرفا رو نخور خانم دکتر هوسی بیشتر در انتظارت نبوده و نیست خیلی هم به از دست دادن بکارتت افتخار نکن که مطمئن باش اگر با شوهرت این کار و می کردی لذتش خیلی بیشتر بود.آدمی هم که خودزنی می کنه باید از لحاظ روانی معاینه بشه !

 

به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

 

ادامه نوشته

توسط:مبهم

شنبه 19 مرداد1392 ساعت: 19:22

سلام آقای بی قرار.من گول حرفای خواهرم رو خوردم و به شوهرم خیانت کردم.خر شدم و با نفهمی کامل 2 بار خیانت کردم.فقط درحد اس و بیرون رفتن.الان از صبح تا شب کارم گریه کردن شده و هزارتا نظرونیاز کردم تاکه شوهرم منو ببخشه و دوباره با هم زندگی کنیم.اما کل خوانوادم میگن نمیشه و باید طلاق بگیرم.من افسردگی گرفتم و 5 روز هیچی نخوردم و الان با قرص آرامشبخش سرپاهستم.از شماکه دلتونو شکستن و بهتون خیانت کردن میخوام دعا کنین مشکلم حل بشه و شوهرم منو ببخشه و مشاوره که فردا قراره برم بگه مشکل ما حل میشه و کمک کنه که مشکل ما حل بشه.بهتون التماس میکنم از تهه دلتون برام دعا کنید چونکه من واقعا از تهه دلم پشیمونم از کاری که کردم.موفق باشید.
یاعلی!

میخواستم بپرسم آیا شوهر من منو بخاطره اینکه بهش خیانت کردم میبخشه؟؟؟؟اگه بفهمه واقعا پشیمونم و میخوام جبران کنم؟؟؟؟؟؟؟؟من یک سوال از آقا احسان که 3 سال ازدواج کرده و زنش بارها بهش خیانت کرده دارم.آقا احسان اگه همسر شما تو بار دوم توبه میکرد و ازشما عضرخواهی میکرد و میخواست با شما زندگی کنه آیا واقعا شما اونو میبخشیدید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خوهشا هرچه زودتر جواب بدید.

 

-------------------------

یکشنبه 20 مرداد1392 ساعت: 13:39

توسط:خنگول

همه چیز به روحیه ی شوهرت بستگی داره من خودم کمالگرا هستم با اینکه همسرم حاضره هر کاری کنه من ببخشمش من دیگه نه دوستش دارم نه می بخشمش اما کسانی بودن و می شناسم که شوهراشون یا زنشون خیانت کردند بخشیدند حالا اون دلش شکسته و ترمیمش خیلی وقت می خواد انتظار نداشته باش جای زخمش کامل خوب بشه عین جایی که بریده میشه بخیه هم کنی جای بخیه میمونه اما به خدا توکل کن و امورت رو به خدا بسپار اگه تو رو بخشید باید صبورتر باشی چون هر از چند گاهی زخمش سر باز میکنه

--------------------------------

یکشنبه 20 مرداد1392 ساعت: 12:29

توسط:خانم غریبه

اخه دخترجان ادم عاقل از یه سوراخ دوبارگزیده میشه!!!!امیدوارم شوهرت ببخشتت ولی توهم سعی کن به وضوح نشون بدی که واقعا پشیمونی.حرفای مشاورو گوش کن تااعتمادگذشته اروم اروم برگرده.....یه چندسالی طول میکشه....موفق باشی...

 

--------------------------

یکشنبه 20 مرداد1392 ساعت: 20:13

توسط:ساحل

چقدر اعصاب ادم خورد میشه خیانت میکنین حالا در هر حد ودم از دوس داشتن شوهر وزندگی میزنین و توبه وهمه چی تمام ......در این وسط حالا اگه بامرد متاهل رابطه داشتی زن اون طرف چی ......

 

-----------------------------

یکشنبه 20 مرداد1392 ساعت: 22:35

توسط:گلبرگ

سلام مبهم.وقتی زنی ازدواج میکنه باید تمام هم وغمش شوهرشه.ولی میدونم الان جو جامعه بخاطر تلفن همراه وچیزهای دیگه که برای رفاه ما ادمهادرست شده خراب شده .شما خانم چرا به حرف خواهرتون بدون فکر عمل کردین.شاید اون به شما میگفت کار بدتری انجام بدین.لفظ خیانت بده.حالا از هر نوعش.شوهرتون دیگه ازتون میترسه.زندگیتون دیگه روی اسایش رو نمیبینه.واونم بخاطر تنوع طلبی شما ایجاد شده.برو چند نفر از بزرگترهای فامیل رو بردار باهاشون صحبت کن.بگو که فقط در حد حرف زدن بود اگه راست گفته باشی.اما خدا کنه شوهرت شکش بریزه.وگرنه دیگه فایده ای نداره.............ببین چه بروز زندگیت اوردی که خودت داری میمیری وای بحال اون که احساس میکنه واست کم گذاشته..............

---------------------------------------

 

به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

 

ادامه نوشته

توسط:سرگردان

چهارشنبه 16 مرداد1392 ساعت: 13:34

 

سلام دوستان
بدون مقدمه می گم واقعا می خوام داد بزنم ،خسته شدم از سادگیه خودم از احساسات کذایی ام ، از این همه فکر و خیال بیهوده،از یک عشق یک طرفه و بی سرانجام ،باید به کی پناه ببرم واقعا مستاصلم ،فکر و ذهنم شده مردی که متاهله و هیچ احساسی بهم نداره اما من سرم به سنگ نمی خوره چون بهم بی محلی می کنه می خوام بدست بیارمش اما دیگه خسته شدم از یک طرف عذاب وجدان دارم و از طرف دیگه می دونم حتی اگر موفق هم بشم بازم بازنده ام چون کسی که این وسط خورد و بازیچه میشه منم اما این وسوسه ول کن نیست ،وسوسه ای که منو وادار می کنه توی ذهنم خیلی چیزا رو تصور کنم اما همین عذابم می ده چون می بینم همش تخیلاته و این وسط کسی که داره با خودش بازی می کنه منم ،اما از طرفی یک جور رابطه برقرار کردن باهاش برام شده هدف و ارزو و به همین امید شادم ............اما تا کی و به چه قیمتی؟؟؟دوستان و مدیریت وبلاگ کمکم کنید

 

----------------------------------

چهارشنبه 16 مرداد1392 ساعت: 18:58

توسط:کهکشان

تو همونی نیستی که مثل بختک افتاده بودی دنبال استادت؟؟؟؟؟؟؟
قباحت داره بخدا

 

----------------------------------

چهارشنبه 16 مرداد1392 ساعت: 21:30

توسط:خنگول

خدا رو شکر مرد متاهله هنوز یادش مونده زن و بچه داره وبا طناب مفت خودکشی نمیکنه اسم خوبی برای خودت انتخاب کردی امثال شما بنیاد خانواده ها رو از بیخ و بن می کنید خوبه مرد هرزه نیست و گرنه تا حالا همه سیستمت رو پیاده کرده بود تا دیگه از این هوسها نکنی زنهای چهل ساله هنووز خواهان پسر دارند تو مگه چقدر اوضاعت خرابه که از اولش رفتی سراغ مرد دست دوم از خدا بترس ما انسانیم اراده داریم بیماری روحیتون رو درمان کنید تا همینجا که رفتید متوقف بشید و گرنه تو همین دنیا مکافات پس میدی خودت میدونی رو قبری گریه میکنی که مرده نداره رابطه ات رو با خدا درست کن ذکر بگو شیطان رو لعنت کن یه سی دی هست به اسم راز بگیر و نگاهش کن ذهن قدرت خیلی قوی داره چرا خودت رو اینقدر پست میدونی که می خواهی لقمه ی دهن یکی دیگه رو بخوری ما همه لایق بهترینها هستیم اگه خودمون بخواهیم نذار شیطان بدن تو رو رو برای رسیدن به اهدافش انتخاب کنه مرد متاهله اگه با صد تا زن ه رزه باشه آخرش به لونه اش بر میگرده

-------------------------------------

پنجشنبه 17 مرداد1392 ساعت: 0:22

توسط:کیوان

منم دقیقا همینه مشکلم.منم فکرو ذهنم شده یه خانم متاهل.از طرفش دست رد به سینم خورده ولی نمیتونم از فکرو خیالش بیرون بیام

 

----------------------------------

پنجشنبه 17 مرداد1392 ساعت: 10:10

توسط:کهکشان

آقای کیوان جنابعالی خواهر مادر ندارید؟ غیرتتون بهتون چطور اجازه داده رو زن مردم نظر داشته باشی خودت بعدا کسی رو زنت نظر کنه دوست داری؟
بخدا یک خروس غیرتش از بعضی مردای جامعه ما بیشتره!!!

-----------------------------------------

پنجشنبه 17 مرداد1392 ساعت: 11:28

توسط:گلبرگ

سلام .اخه دختر چرا میری عاشق قلبی میشی که یکی دیگه کلیددارشه.چرا مرد زندار.اون بهت محل نمیذاره چون به زن وبچه اش وفاداره.اطمینان داشته باش اگه زیاد به پروپاش بپیچی اولین کسی که ضرر میبینه خودتی...این فکررو از سرت در بیار که باهات ازدواج کنه .اول دلتو بدست میاره بعدش که ازت کام گرفت مثل یه تفاله میندازتت دور.این کارت خیلی احمقانست .تو داری احساس میکنی که عاشقش هستی.یه کم بخودت بیا.زندگی همجنس خودت رو بخاطر هوای دلت خراب نکن.منتظر عواقبش باش.خدا قهرش میگیره..

 

 

به ادامه مطلب مراجعه نمایید

 

ادامه نوشته

توسط:شیرین

چهارشنبه 16 مرداد1392 ساعت: 12:4

 

سلام خانمی متاهل هستم 28 ساله و 7 ساله ازدواج کردم همسرم خیلی مرد خوبیه هم خوشکل هم خوش هیکل هم ثروتمند هم خوش اخلاق و مهم تر از همه سالم و ورزشکار ولی از اونجایی که اگه اقراق نشه هم خیلی زیباهستم هم خیلی خوش لباس همشه تو همه جا همه پسرا بهم توجه میکنن خیانت من از جایی شروع شد که دیدم دوستای مجردم خیلی ادعا میکنن و حدود 2 سال پیش تو سعادت آباد با یکی از بازیگرای مطرح دوست شدم که به اصطلاح پوز دوستامو بزنم و بگم من هنوزم شاخم و کم کم این موضوع تبدیل شد به دوستی با یه خواننده و یه فوتبالیست و یکی از قویترین مردان ایران چی بگم یعنی فقط هر ادم معروفی بهم پیشنهاد دوستی میداد باهاش دوست میشدم تا بگم شاخ ترین پسرای تهران واسه منن وای الان خیلی هرز شدم واقعا نمی دونم چرا تا الان لو نرفتم بیچاره شوهرم کادو تولدم یه خونه به اسمم خرید اون واسه زندگیمون زحمت میکشه من چی کار میکنم از این گدرینگ به اون گدرینگ بخدا خودمم دوست دارم مثل یه خانم طبیعی رفتار کنم و قدر زندگی خوبم رو بدونم ولی نمی تونم هر چی میگم خوب این رابطه تموم شد دیگه با هیچ پسری دوست نمیشم ولی باز یه پسر خوب میاد سمتم باهاش دوست میشم وای بخدا خیلی شوهرم رو دوست دارم خدایا چرا من انقدر هرزم چطور می تونم به شوهر گلم خیانت کنم . حتی یه مدت تصمیم گرفتم طلاق بگیرم تا در حق شوهرم بیشتر از این خیانت نشه ولی چه کنم که همه دنیا یه طرف شوهرمم یه طرف من یه زن هوس بازم و ته دلم دوست دارم به شیطنت هام ادامه بدم وای خدایا نمی دونم چه کنم دوباره دیروز با یه پسر جدید اشنا شدم بازم خیانت چقدر زشته یه زن به شوهرش خیانت کنه اونم از نوع جنسی وای از خودم متنفرم ولی چه کنم که از خدا چه پنهون از شما هم نمیتونم پنهون کنم من دیگه بدون این دوره همی ها این دور دور کردنا تو اندرزگو و ایران زمین و پسر بازیها خوش نیستم و افسرده میشم وای کمک می خوام

 

برای دیدن ادامه بحث به ادامه مطلب مراجعه کنید

 

ادامه نوشته

خطاب به پریا:

مدیریت وبلاگ:خطاب به پریا :

چون خواسته بودید در وبلاگ نزارم اینجا جوابتون رو میدم ,شما کار درست رو در چی می دونید؟ اینکه خیانت نکنید فوق العاده درسته و از خدا میخوام که کمکتون کنه , از طرفی نظر خیلی از دوستان رو شاید قبول نداشته باشم ولی نمی تونم طرز فکر افراد رو عوض کنم خیلی از آقایون هستند که با اینکه زنشون از هیچ نظری کم نمیزاره باز خیانت میکنن  یک ضرب المثل داریم مرغ همسایه غازه و حتی خانمهایی این چنینی داریم, ولی آیا وقتی این افراد متوجه اشتباه خودشون میشن نباید درصدد جبرانش برآیند؟؟؟!! مواردی که شما گفتید رو قبول ندارم کسانی که متوجه اشتباه شدن و برگشتن رو باید کمک کرد و خوش بحالشون که در حال حاضر درصدد جبران هستن و این افراد با کسایی که متوجه میشن ولی همچنان به خطا رفتن ادامه میدن فرق دارن و نباید بگیم این افراد چون ممکنه چندساله دیگه دوباره اینحالت بهشون دست بده پس ولشون کن و...... نه پریاجان همه ی ما انسانیم و خطاکار ,فردی که بنا به دلیلی خلا براش ایجاد میشه و متوجه  ی علت میشه باید درستش کنه شاید دوباره چندسال دیگه براشون تکرار بشه خوب دوباره میتونن تغییرش بدن واز تکراری شدن بیرون بیارنش واقعا برای قسمت آخر نظرت متاسفم,  چنین دیدگاهی نباید داشته باشی پس امید یعنی چی؟؟ خدا کسانی رو که توبه میکنن  میبخشه  ما انسانها چه کاره هستیم؟؟؟ اگه اینطور بود که شما میگید پس خدا هم باید میگفت توبه ای در کار نیست چون دوباره ممکنه مرتکب گناه بشید؟؟ 

ادامه نوشته

توسط:خوشبخت

یکشنبه 13 مرداد1392 ساعت: 10:55

امیر جان سلام و خسته نباشید. من نادمم که الان دیگه خوشبخت شدم و اولین بار که سر از سایت شما دراوردم نادم داغون و فرو ریخته بودم چون فکر میکردم که فقط منم که مرتکب اشتباه شدم ولی با دیدن مطالب وب خیلی حالم بهتر شد که از این بابت خیلی ممنونتم و بعد با گذشت زمان بهتر و بهتر شدم تا الان که دارم این مطلب رو میزارم. من هم مثل بعضی دوستان گاهی اوقات فکر میکنم که مطالب کلیشه میشه و یا حتی بعضیها دروغ میزارن. میخواستم ازت خواهش کنم برای اینکه این وب بتونه هدفش رو که کمک به آدمهاست حفظ کنه لطفا اگه با نظر ما موافقی هر مطلبی رو نذار و اینکه اگه میشه یه جائی برای مطالب کارشناسانه اختصاص بده تا ما از منابع گوناگون که مطلب گیر آوردیم برات ارسال کنیم تا مطالب مفیدتر بشن تا بلکه کمک بیشتری بشه به دوستان. اینو از این نظر میگم که شاید خیلی از دوستان به اینجا سر میزنن و حوصله خواندن سایتهای تخصصی رو ندارن و ما از این طریق بتونیم تشویقشون کنیم که تخصصی تر برخورد کنن. و اگر هم به نظرت لازم نیست بازم مرسی بابت زحماتت و درست کردن این وب. پایدار و پیروز باشی.

 

------------------------------------

مدیریت وبلاگ

خوشحالم خیلی خوشحالم که دیگه نادم نیستی در مورد مطالب نوشته ها راست و دروغش پای نویسنده هاش ولی پیغام دادن تخصصی خب شما میتونید برای هر مطلب پیغامتون رو بزارید اینجا وبلاگ و امکانات محدود

ادامه نوشته

توسط:ناشکر

جمعه 11 مرداد1392 ساعت: 3:56

 

سلام00من یک مرد متاهلم که 4ساله ازدواج کردم ودرازدواجم یک اشتباه استراتژیک انجام دادم اونم این بود که زیبایی صورت زیاد برام مهم نبود وبیشتربه جنبه های دیگه مثل اخلاق.اصالت.خانواده.نجابت.و.....توجه افراطی داشتم حالا همسرم 98درصد خوبی دارد ودرکمال ارامش هستم ولی مدتی است که اون میل به زیبایی مثل خوره افتاده به جونم ومیترسم دچارلغزش بشم فکرشو نمیکردم اون 2درصد اینقد قدرت داشته باشه0000صادقانه بگم از همون اول همسرمو دوست داشتم ولی هیچوقت عاشقش نبودم خیلی دوست داشتم که عشق ایجادبشه ولی نشد....تنها ایرادش اینه صورتش برای من زیبا نیست..چکرباید بکنم..کمکم کنید.

 

--------------------------------

جاوید :

ناشکر گرامی تو اشتباه نکردی و فکرت درست بوده که ذات رو بر ظاهر ترجیح دادی و طبیعت همین خواسته تو رو برآورده کرده.زن زیبا خوبه به شرطی که مال خودت باشه نه دیگران.زن من قیافه ای هم نداشت رفت خیانت کرد وای به حال زن خوشگل.آقاجون ببین من یه مردم دارم اینو واست مینویسم اسمم هم جاویده.هیچ گاه به زنت خیانت نکن.زندگیتو تباه نکن.آخرش میخوای بری یه وجب جا بخوابی تو قبر.این دنیا ارزش اینهمه هرزه بودن و هوسرانی رو نداره.ازدواج میدونی یعنی چی؟یعنی فداکاری و از خودگشتن ازدواج یعنی ایثار.بعد ازدواج چشماتو بروی همه زیبایی های دنیا ببند و فقط زنت رو ببین.بهش عشق بورز و بدون خدا دوست داره.زندگیت برکت پیدا میکنه و معنای خوشبختی رو خواهی فهمید.ضمنا اگر به خاطر چنین چیزی زنت رو طلاق بدی و بعد ازدواج کنی دو تاوان رو پس میدی یکی اینکه خودت زناکار میشی حتی اگر ازدواج کرده باشی و گناه یه عمر زنای خودت رو برگردن داری و دوم زنت هم بره ازدواج کنه تاوان زنای اون هم برگردن توست و اون رستگار میشه و تو میری جهنم چون زندگیشو تباه کردی.مطمئن باش.پس داداش من بچسب به زنت و بهش محبت کن و از زندگیت لذت ببر و خدا رو همیشه یاد کن تا تو رو از وسوسه های شیطان دور کنه.دوست داشتم یه بار تجربه بعد از مرگ رو میداشتی اونوقت به زندگی یه جور دیگه نگاه میکردی.زندگی یعنی عشق عشق و تنها عشق.به دخترها و زنها نگاه نکن مقاومت در برابر وسوسه های شیطان جهاد اکبره. سرت رو بنداز پایین و نمازت رو بخون ناشکری هم نکن.یه وقت به خودت میای میبینی همه چیزو از دست دادی.از من گفتن بود
جاوید
-------------------------------------

جمعه 11 مرداد1392 ساعت: 13:3

توسط:خنگول

آقای ناشکر در ضمن دوست داشتن به قول دکتر شریعتی از عشق بالاتره دکتر دوست داشتن رو به شنا کردن تو دریا تشبیه کرده اما عشق رو غرق شدن تو دریا .داداش گلم شما بچه هاتو مادرت رو خواهر و برادرات رو با هر فیزیکی دوست داری مگه نه ؟من احساس میکنم این ظاهر ماجراست روح و قلبت بازیگوش شده و سر و گوشش میجنبه رو جنبه ی روحی و عرفانی خودت کار کن داستانی هست که یه روز شوهر به زنش میگه از کی تو چشات خال ایجاد شده زن جواب میده از همون موقع که عشقت نسبت به من نقصان یافت یه چیزی هم از تجربه خودم بگم همسرم با یه بیوه دوست شد وقتی از سر کنجکاوی دیدمش باور کنید بیشتر شبیه کلفتها بود سینه و باسن گنده چشم لوچ بد لباس بد صدا من به شوهرم گفتم معشوقت خیلی درب و داغون بود با چشمهای لوچش گفت من که تو چشاش عیبی ندیدم (تو رو خدا نپرس با این مرد چرا زندگی می کنم سرگذشت من هست )بعد یه مدت که با هم بد شدندهمسرم گفت فلانی رو اتفاقی دیدم چقدر زشت و بد صدا شده بود . من فهمیدم اکثر مردها فقط سکس زن براشون مهمه حتما توی این جنبه هم رضایت نداری تو سایتها مطالب خوبی است با همسرت دوست باش این قسمت رو با هم درست کنید زیباترین زن میشه به خدا من خیلی عذاب کشیدم اگه میام ااز خاطرات و نامردیهای همسرم می نویسم قصدم کمک به شما و امثال شماست من به کلی قیدش رو زدم اما رفتم دنبال مطالعه حتی با چند تا از هرزه ها دوست شدم می خواستم ببینم تو دنیاشون چه خبره چه جوری فککر می کنند مرامشون چیه و عیب کار کجاست اطلاعات من رو جدی بگیرید هم تجربیه هم تئوری و علمی موفق باشید

 

-------------------------------

به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

 

 

ادامه نوشته

توسط جاوید

با سلام به همگی.دوستان گرامی.همسر من با چندین بچه قد و نیم قد بهم خیانت کرده با اینکه من همیشه عاشقانه دوستش داشتم و لحظه به لحظه زندگیم لحظات تلخ و شیرینش رو با اون گذرون کردم.تجربه شخصی من اینه کسی که خیانت میکنه هیچ توجیحی برای کارش نمیتونه داشته باشه و کسی که خیانت میکنه قاتل چندین نفره.خودش و خانواده ش.سرشت خیانت از همان دوران کودکی و با تربیت نادرست والدین ریخته میشه.من التماسش کردم برگرده و بچه ها رو بدبخت و بی پدر نکنه ولی اون نخواست و یه مرد جوون تر رو ترجیح داد در صورتیکه اون مرد هیچ گاه برای بچه های من پدری نخواهد کرد و مطمئن هستم که با او نیز ازدواج نمیکنه.زیرا مردی که با زن شوهر دار بخوابه انسان حرامزاده ای ست که لاقید و بی مسئولیته.من با اینحال تا آخرین لحظه جنگیدم و خواستم اون توبه کرده و برگرده ولی اون نخواست.اگر از همسرتون خیانت دیدید و براتون محرز شد که بهتون خیانت شده فورا طلاق بگیرید و بروید سراغ عشق حقیقی خودتون.حتی اگر تنها بمونید بهتر از زندگی با شخص خائن است.خیانت درمان نداره دارو نداره و حتی خدا هم نمیتونه روح خیانت رو از شخص خائن دور کنه.افراد خائن احمق ترین انسانها هستند.آنها با زندگی دیگران بازی میکنند.احمق تر از شخص خائن کسی ست که با اون با علم به خیانتش در زیر یک سقف زندگی میکند.چنین شخصی به خودش نیز خیانت میکند.خیانت برگشت ندارد این برای من اثبات شده است.خیانت یعنی تا ته خط رفتن یعنی بالاتر از سیاهی رنگی نیست و شخص خائن سیاه شده است و مقضوب خداست.و خدا شما را خیلی دوست داشته که خیانت همسرتان را برایتان افشا میکند و همین خدا کارهای معجزه آسا میکند.همسر خیانت کارتان را به همراه بچه ها بگذارید و بروید و پشت سرتان را نیز نگاه نکنید.مشاورین خانوادگی را بگذارید در کوره آبش را بخورید.خائن دشمن حقیقی یک خانواده و خوره زندگی شماست.روحتان را آزاد کنید و ولش کنید.برای مریم خانوم که با وجود همسری خوب به خیانت تلفنی و صحبتی روی آورده اند توصیه موکد میکنم از فکر آن شخص بیرون بیایید زیرا شما گناه را تکرار مکررات میکنید و ترسم این است که شوهر شما برای انتقام خیانت کند و حال شما را جا بیاورد تا مزه خیانت دیدن را حسابی بچشید و بعد آن قدر زندگیتان را بفهمید و آن زمانی ست که دیگر دیر شده.مردها و زن های غیرتمند به حرفم گوش کنید و شخص خائن را بدون هیچ بخششی به سطل آشغال بیندازید.اینها اصلاح ناپذیرند.شرافت یک زن و مرد قربانی شخص خائن نمیشود و روح و روان شما هرگز خیانت را نخواهد بخشید حتی اگر شما خیانت را ببخشید ولی روح شما نمی بخشد.شخص خائن همه گناهان شما را پاک میکند و این به خاطر زجر بعد از خیانت دیدن است.شما بعد از خیانت دیدن چون فرشته ها پاک و زلال میشوید و سعی کنید زندگی پاکی را پیشه کنید.به هیچ عنوان و تحت هیچ شرایطی مسئولیت بچه ها را گردن نگیرید.بچه برای شخص خائن و تاوان گناهش می باشد.این کاری ست که من کردم با آنکه بچه هایم را عاشقانه دوست داشتم و بدون آنها فکر میکردم خواهم مرد.اما فهمیدم شخص خائن بچه ها را نیز چون خودش بار خواهد آورد.من البته به اون پیشنهاد دادم مسئولیت بچه ها را به من بسپارد و برود به عشقش برسد اما آن خانوم نپذیرفت.دلیلش بسیار ساده است.بچه ها سنگرهای او هستند که پشت آنها پناه میگیرد تا بتواند وسیله برگشت من و توسری زدن مرا فراهم کرده و بگوید این تو بودی که برگشتی.این افراد مغرور هم هستند.ولی من سنگرهایش را شکستم.پا بروی محبت بچه ها گذاشتم و فهمیدم عشق بچه ها مرا دیوس میکند و این بر خلاف روح من است زیرا من دیوس نیستم که زنم بشیند و با معشوقه اش بگوید و بخندد و مرا خرد کند و من به خاطر بچه هایم بگویم اشکالی ندارد این یعنی خیانت به خودم.ضمنا زنها بیشتر از مردها خیانت میکنند این به تجربه ثابت شده است زیرا زنها فورا گول حرفهای مردهای دیگر را میخورند.من به دنبال دلیل خیانت همسرم نیستم زیرا اصل خیانت را همچنانکه گفتم توجیه ناپذیر است اینکار چون قتل است و بدتر از قتل.زیرا شخص خائن روح زوج خود را میکشد.من زخم خورده ام و هر روزه با خود حرف میزنم آنقدر حرف میزنم و در خیابان حالم بد میشود زمانیکه لحظه خیانتهای همسرم یادم می آید روح من در واقع مرده و خوابیده است و تنها جسدم زنده است.روزی هزار بار نفرینش میکنم.نمیتوانم ببخشم.روحم روانم و تنم نمی بخشید خیانتش را.این زخم شاید خوب شود اما جایش هرگز خوب نخواهد شد.امیدوارم به بدترین شکل به درک واصل شود.او که خدا را فحش میداد و میگفت خدا اگر هست چرا نمی افتد زمین.اما میدانید یک معجزه اتفاق افتاد و آن اینکه همه عکس های دوست پسرش درآمد و لو رفت.همان خدایی که میگفت کجاست؟ به من نشان داد.و صدایی در صبحی در گوشم زمزمه کرد که گفت او یک دنده لجبازی ست که از کارش پشیمان نیست.و آن لحظه هایی بود که من نمیدانستم واقعا چکار باید کنم؟ بیش از 6 ماه سعی کردم آدمش کنم نشد که نشد.و وقتم را الکی تلف کردم.بگذریم از خسارات مالی و روحی و عاطفی شدیدی که بر من عارض شد.حالا اینها را میگویم که به شما یادآوری کنم راهی را که من رفتم نروید.به دنبال شخص خائن نروید.رهایش کنید تا در گناهانش بمیرد بدون هیچ بخششی.اگر اینکار را 4 تا زن و مرد شریف غیرتمند انجام دهند کسی جرات خیانت نمیکند.هیچ گاه به همسرتان به خاطر بی محلی کم محلی اعتیاد ضرب وشتم وبداخلاقی و مشکلات جنسی و غیره خیانت نکنید.طلاق بگیرید ولی خیانت نکنید.هیچ گاه و تحت هیچ شرایطی.خیانت از بی ایمانی و بی خدایی ست.خیانت یعنی شکستن اصول و پیمان زناشویی که بر خلاف روح طبیعت است.بدانید مادر طبیعت و خود خدا منتقم واقعی خیانت دیده هاست و اوست که آرامش میدهد

 

--------------------------------

پنجشنبه 10 مرداد1392 ساعت: 12:21

توسط:غریبه

اقاجاویدچندین بار متنتون روخوندم.واقامتاسفم.ولی با اون قسمتی که میفرماییدبایدشخص خائن رو بابچه هاگذاشت ورفت اصلاموافق نیستم.خودتون میفرماییدخائن بچه هارو مثل خودش بارمیاره.خوب چراهمچین اختیاری بهش میدید که چندتاخائن دیگه به دنیااضافه شه!!!شماباید بچه ها رو ازاون میگرفتید.بنظرم کوتاهی میکنید....

 

-----------------------------------------

پنجشنبه 10 مرداد1392 ساعت: 12:32

توسط:شهروند ايراني

Doost aziz, koli delam sookht va baratun arezoo mikonam har che zoodtar haletun behtar beshe va b zendegi khodetun saro samooni bedid. Ama yek chiz in vasat moshakhase. Zendegi shoma kharej az iran hast va be hamin dalil alaraghme be ghol shoma khianat, hezanat bachebe har doye valedeyn mirese va dadgah tanha dar soorat raftar ya sharayete gheyre tabiee yeli az valedin farzandano be an digari misporad. Moteasefam ama in neveshteye shoma vaghean neshun azz sharayet asabi shoma dare ke modam az ghahr va ghazab dam mizanid, shayad khianat zan jelvei az akhlagh va raftar shoma boodeh bashe, shayad khianat charei joz talakh shode baraye oo ke nemikhasteh be in zendegi payan bede ama majboor shodeh rahi baraye edameye nafas dar khafeghan peyda konad.

 

--------------------------------

به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

ادامه نوشته

توسط:اتی

سه شنبه 8 مرداد1392 ساعت: 14:1

 

سلام من اتی 24 ساله 5 سال باشوهرم رفیق بودم وبهترین روزههای زندکیمو سپری کردم والان 5سال ازدواج کردیم مشکل اساسی من اینه شوهرم زیاد لفظ کلام نداره ومنشا مشکلاتم ازبی اعتنایی شروع شده تا به فحش کتک کاری تنهایی .خیلی تحت فشارم حتی چند بار دست به خودکشی زدم دیکه بریدم کمکم کنین دیکه بریدم اون حرکت نداره

 

--------------------------------------

 

مدیریت وبلاگ :

با عرض سلام آتی عزیز کاش بیشتر در مورد زندگیت توضیح میدادی تا دوستان بیشتر باهات آشنا بشن

 

-------------------------------------------------

چهارشنبه 9 مرداد1392 ساعت: 10:0

توسط:یسنا

خب میشه بیشتر توضیح بدی...
5 سال با شوهرت دوست بودی و 5 سال شده ازدواج کردی به حسابی میشه از 14 سالگی باهاش دوست بودی و 5 سال گذشت و 19 سالگی ازدواج کردی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
یک دختر 14 ساله و دوست پسر!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خواهش میکنم بگو که اشتباه میکنم....................

 

-----------------------------------

چهارشنبه 9 مرداد1392 ساعت: 12:10

توسط:غریبه

اتی جان . این همون ادمیه که پنج سال باهاش دوست بودی وبهترین روزاتو داشتی.یعنی تواون مدت لفظ کلام داشت والان نداره..نمیتونسته پنج سال فیلم بازی کنه که....بنظرم یه جای کار میلنگه ...ببین مشکلش چیه شاید یه دردی داره.......

 

------------------------------

 

 

چهارشنبه 9 مرداد1392 ساعت: 19:27 توسط:اتی

اقاا میر چرا پیاممو نمی زارین رو وبلاک چرا انقدر با تاخیر چرااااااااااااا جواب نمی دین.

 

اینا پیام شماست دیگه

maryam

با عرض سلام
من 9 ساله ازدواج کردم و یک پسر 2 ساله دارم ولی رابطه خوبی با همسرم ندارم محبت ظاهری و کلامی ازش نمی بینم مدتی هست با یک نفر رابطه تلفنی دارم که ایشون خیلی منو آروم می کنه و رابطه ما فقط تلفنی است من خودم از نظر وجدانی خیلی ناراحتم که همچین کاری می کنم ولی همش خودمو متقاعد می کنم که تقصیر شوهرم هست من این کارو می کنم.حالا آیا رابطه تلفنی هم خیانت محسوب میشه؟ من چه باید بکنم و در عین حال به این آقا وابستگی شدید پیدا کردم
جوابمو از طریق ایمیل می دید یا وبسایت؟
-----------------------------
 

دوشنبه 7 مرداد1392 ساعت: 21:35

توسط:آشنا

اگه بگم این کارو نکن بیخیال میشی
چ.ن من همه اینارو تجربه کردم
شوهرم خیلی بهم خیانت میکرد بخاطر همین با پسری چند سال که به 607 سال طول کشید دوست بودم
اوایل تلفنی بود و بعد بیرون رفتن در حد قدم زدن
خیلی آرومم میکرد
ولی این کار واقعا اشتباهه
اگه میخوای راه درستو انتخاب کنی مخاطب خودتو خدا قرار بده
باور کن هر چقدرم که زرنگ باشی و چیزی به جا نزاری و نزاری شوهرت بفهمه
بالاخره یه روزی میفهمه
میگم من 6-7 سال زرنگی کردم و نزاشتم بفهمه
ولی بالاخره دوسال پیش فهمید
خدا رو شکر بخیر گذشت با بدبختی
ولی الان که اول راهی بهت میگم بیخیال اون مخاطبت شو.

 

--------------------------------------

دوشنبه 7 مرداد1392 ساعت: 23:1

توسط:یه مرد

سلام . مریم جان هرچه زودتر بتونی این رابطه رو قطع کنی به نفع خودت وزندگیت میشه

 

-----------------------------------------

 

سه شنبه 8 مرداد1392 ساعت: 11:47

توسط:خنگول

خیانت هم مثل همه ی خلافهای دیگه اولش تلفنی بعد حضوری و آخرش جنسی و منجلاب تو همین وبلاگ سرنوشت غرور شکسته و رویا میتونه برات تلنگر باشه کسی که خیانت میکنه اول به خودش صدمه میزنه بعد به خانواده به خدا مرد یا پسری که میدونه شما متاهلید و باهاتون طرح دوستی میبنده یه روباه مکاره که از اول تا آخرش برنامه ریزیش برای کام گرفتنه همسر من یکی از نامردهای روزگاره خودش میگه من زن یا دختری می دیدم که یه کم مشنگه و جراغ سبز میده به هفته نکشیده ازش کام می گرفتم طرز تفکر اونا اینه و گرنه مردی که متعهد باشه مسئولیت و غیرت داشته باشه سر و گوشش نمی جنبه یه خانم تو شهرمونه دختر بود عاشق یه مرد متاهل شد ازش بچه دار شد مرده طردش کرد اونم بعد این سر خوردگی شکارچی شد الان چند دهنه مغازه و ماشین خودش میگه من مردها رو هر زمان بخوام خواب میکنم مثل سگ هر جا بخوام دنبال خودم می کشونم دسته چکشون رو بلند میکنه معتادشون میکنه دخترهایی که شاگرد مغازه اش میشن دلالی میکنه از یه اشتباه حالا تبدیل شد به یه هیولا من دو نمونه تفکر از مرد و زن رو برات گفتم حالا شما کجای این قصه ها ردپای عشق و خدا رو میبینی قدر خودت رو بدون و به فرصت طلبها فرصت استفاده از روح و بعد تنت رو نده یه نامه چارلی چاپلین به دخترش نوشته خیلی قشنگه یه جاش میگه هیچ مرد بیگانه ای ارزش این رو نداره که شما ناخن پاتون رو براش بزنیلاک د مشکل کم حرفی شوهرت فقط یه توجیهه و قابل حله

----------------------------
شنبه 12 مرداد1392 ساعت: 13:9 توسط:امیر

همسر من یه کاری شبیه به همین با من کرد. امروز که فهمیدم، میگه یا خودکشی میکنم یا تو توالت خونه به عنوان کلفتت زندگی میکنم. هر کاری خواستی هم بکن، طلاق هم بده، مهریه هم نمیخوام، فقط بذار شبها تو توالت بخوابم، روزها واست کلفتی کنم. میگه از عذاب وجدان چند دفعه خواستم خودکشی کنم. مریم جان! واقعا ارزشش رو داره؟ میدونی یه زن متاهل که خیانت کنه تو جامعه ما چوب دو سر طلاست؟ میدونی به این کار شما میگن خیانت عاطفی؟ میدونی طلاق عاطفی بین اکثر زوجها اتفاق میافته و راه حل داره. راه حلش رو باید از اهل فنش پرسید. خیانت عاطفی راه تباهیه!
من آنچه شرط بلاغ بود با تو گفتم
تو خواه پند گیر و خواه ملال

--------------------------------------

پنجشنبه 24 مرداد1392 ساعت: 17:39

توسط:عاشق ناصر

سلام مریم جون از من میشنوی بیخیال اون شو و اشتباه منو تو نکن.میفهمم چه حسی داری اما اون رابطه رو تموم کن تاکه زندگیت نجات پیدا کنه و زندگیت خراب نشه.مریم جون برای من دعا کن تا با کمک های مشاورم شوهرم منو ببخشه و زندگیم درست بشه.التماس دعا.امیدوارم همیشه خوشحال و موفق باشی عزیزم.

توسط:اتی

دوشنبه 7 مرداد1392 ساعت: 19:28

 

راستشو بخوای من از اینترنت تابه حال فقط کارهای مربو ط به خودم سرچ کردم وبه کسی پیام ندادم وزیاد وار د نیستم اه پیامم بدستتو ن رسید زو د جوابمو بدید تامطلع شم نمی دونم باید چیکار کنم

-----------------------

مديريت وبلاگ

 پيام شما دريافت شد

 

-----------------------------

چهارشنبه 9 مرداد1392 ساعت: 19:15

توسط:اتی

سلام اقا امیر من چند بار حرفامو تایپ می کنم تامی رسه به قسمت عدد که ÷ایین صفحه اومده میکه کدصحیح نیست حسابی میره رو مخم مجبور میشم بی خیال شم و انجاست که دیکه ذهن پریشون اجازه نمی ده دوباره از اول شرو ع کنم به تایپ کردن تا رمز جدید بد شاید اونوقت شانسکی بکیره بکو چیکار کنم این اتفاق نیوفته

 

مدیریت وبلاگ :

اتی خانم شما قبل از اینکه مطلب رو ارسالی کنی یه کپی بگیر که اگه همچین مشکلی هم پیش اومد بتونی یبار دیگه مطلب رو ارسال کنی

-------------------------------------

پنجشنبه 10 مرداد1392 ساعت: 18:25

توسط:خنگول

 آتی جون شما برو تو wordنظراتت رو بنویس بعد کلیک راست کن گزینه ی کپی رو بزن بعد بیا صفحه ی نظرات قسمت مربوطه گزینه ی pest(چسباندن )رو بزن اینجوری متنت محفوظه اگه پیام بده ارسال نشد یا بیشتر از هزار کلمه شد

توسط:دلنوشته های یک سرباز

دوشنبه 7 مرداد1392 ساعت: 13:27

کوروش آمده
خدایا
سلام
اینجا ایران است
ایرانی که روزی زنان ایرانی ،،، بانوهای جهان بودند
مردان ایرانی ،،، روزی مردان جهان بودند

خدایا

روزه خوردن نشانی شده برای یافتن آدمهای با کلاس

زنان بی حجاب شده اند زنان امروزی

زنان با حجاب شدند زنان افراطی

مردان بی غیرت شده اند مردان امروزی


شده اند آخره آزادی



خدایا

گذاشتند به تاراج ،، غیرت را


زنان ما مردان ما شدند

مردان ما زنان ما شدند
گوشه اتاقم هستم




دستانم را همبستر زانوهایم کرده ام




بغل گرفته اند زانوهایم را




کفنم دیگر مرا همراهی نمی کند




کفنم دیگر سخنی نمی گوید




خدایا نمی خواهی صدایم کنی




خدایا اینجا ایران است




چشمانم خجالت می کشد




نگاه کند به زنان ایرانی




به بانو های ایرانی




خدایا نمی خواهد خبری شود زآمدن







غریب و سرگردان




در بین ما مدعیان




تنها تر شده




خدایا دستانم را در دستانش جای ده




چشمهایم را به چشمانش خیره کن




خدایا اینجا ایران است




خدایا مرا ببخش که با هرگناهم پشت کردم به مهربانیت

خدایا می دانم که باید روزی پاسخ دهم برای هر کدام از اعمالم

ولی افسوس که باز چشم می بندم بر تمام حقایق

خدایا حقایق زندگی را به من بیاموز

خدایا به من بیاموز

که دنیا دنیای ماندن نیست

دنیا دنیای رفتن بوده وهست

خدایا عشق را به من ارزانی ده

عشقی از نوع نابش

عشقی که در عشقت گره خورده

خدایا مرا ببخش

که با اینکه می دانم هیچ نیستم

ولی باز با خشم در چشمان مادرم می نگرم

می دانم که هیچ نیستم

ولی باز به جسم خاکیم می نازم

خدایا مرا ببخش

بابت تمام گستاخیم

التماس دعا

----------------------------------

دوشنبه 7 مرداد1392 ساعت: 20:41

توسط:خنگول

سلام امیدوارم همیشه سبز باشی و وسیع متن قشنگی بود من هر جا تونستم متن های زیبای نیایش چسبوندم که نکنه مشکلم یه روزی یه جایی پامو بلغزونه الان خیلی دلم گرفته بود ناخود آگاه به اینجا سر زدم متنت خیلی به دلم نشست

توسط:معلم

دوشنبه 7 مرداد1392 ساعت: 13:30

سلام خدمت مدیر محترم وبلاگ ، من به تازگی با وبلاگ شما آشنا شدم و چند روز قبل هم پیامی گذاشتم که نمی دونم دریافت شد یا خیر ، در ابتدا از حسن نظر شما و ایجاد این وبلاگ برای درد ودل و راهنمایی و کسب تجربه در جهت رفع مشکلات و پایداری خانواده ها تشکر می کنم ، آقای امیر ، نمی دونم روال به چه صورتی هست ولی بهتر بود در هر پست مشکل یک نفرمطرح میشد و نظر دوستان در خصوص آن مطلب در بخش ادامه مطلب یا قسمت نظر همان پست قرار میگرفت ،مثل سایر وبلاگها که در پایان هر پست میتوان نظرات و پیشنهادات همان مطلب را مطالعه کرد ، من سر در گم شدم ،تمام متن نظرات ، مجددا در صفحه اصلی هم وجود دارد و من برای درک نظر دوستان باید دوباره پست و مطلب مربوط به آن پاسخ را پیدا کرده و مرور کنم ،(مثلا غرور شکسته جواب گلبرگ را داده ولی من باید بالا پایین کنم تا اصل مطلب گلبرگ را بخونم و بعد جواب غرور شکسته را درک کنم ) در هر حال شاید من روال را نمی دانم ممنون میشم اگه راهنمایی کنید.

 

----------------------------

مدیریت وبلاگ :

 

دوست خوبم دقیقا همون کار داره صورت می گیره هر مشکل در قسمت مخصوص خودش قرار میگیره و دوستان هم میان در اون قسمت نظرشون رو میدون ولی بعضی مواقع بعضی از دوستان دردشون شبیه به اون مطلب و در همون جا مطلب میزنن

گلبرگ

یکشنبه 6 مرداد1392 ساعت: 21:41

برای اقا امیر مدیر وبلاگ.سلام اقا امیر .خیلی خوشحالم که اومدم اینجا واین چیزها رو خوندم.من شما رو نمیشناسم اما میدونم خیلی کارتون درسته که این وبلاگو راه انداختین.مسیحیا کار خوبی میکنن هروقت دچار گناه میشن میرن کلیسا پیش کشیش واعتراف میکنن.اما کشیش اونا رو نمیشناسه واین حرف بجایی درز نمیکنه.اون انسان هم سبک میشه وسعی میکنه ترک گناه میکنه.الان شما اینجا گوش شنوا برای همه ایران شدید.فقر ونداری ونداشتن اعتقاد وایمان قوی وخیلی چیزای دیگه مردم رو دچار این مشکلات میکنه اما باز جای شکرش باقیه که اعتراف میکنن ونمیذارن قلبشونو سیاه کنه.وقتی میبینم دیگران هدایت میشن خیلی خوشحال میشم.ازت ممنونم داداش گلم.ایشالا خدا اجرت بده.دستت طلا....

 

---------------------------------

 

مدیر وبلاگ :

 

ممنونم از لطف شما و تمام دوستان

ازگلبرگ

یکشنبه 6 مرداد1392 ساعت: 15:14

 

سلام دوستان خوبم نماز روزتون قبول.اومدم بگم ما ادما اگه بخودمون بقبولونیم که همه مردها سرشتشون یکیه وهمه زنان هیکلشون یکیه کمتر بفکر خیانت میفتیم .من نظرم اینه امیدوارم به کسی برنخوره زن همیشه باید از نظر زیبایی از شوهرش بالاتر باشه.این به معنای االویت اول در زندگی باید باشه.الان میگم چرا؟مردها بیشتر در طول روز بیرون از خونه کار میکنن وطبیعتا بیشتر با ادمها ارتباظ دارن.اگه خانمی که از نظر زیبایی از خانمش بالاتر باشه رو چند بار ببینن کم کم یه اشتیاق بخصوصی برای دیدنش دارن چون طبع ما انسانها زیبا پسنده.اگه اون زن بهش پا بده مرد هم بدش نمیاد.اما اگه زنش قشنگ باشه وهمیشه واسه شوهرش تمیز باشه دیگه شوهرش چشمش دله نمیشه که هرز بشه.مردها تا اخر عمر عقیم نمیشن اما زن بعده یایسگی دیگه از نظر هورمونی بهم میریزه.پس اگه تو اون سن وسال هم باشه چون تو دل شوهرش ماندگاره شوهرش بهش وفاداره.بعدش مردها هم باید بخودشون برسن .همیشه تمیز باشن .نه اینکه خونه مثل تارزان لباس بپوشن وبیرون شیک وپیک باشن.مهم خانمته که باید قبولت داشته باشه نه خانمهای بیرون.سوم اینکه مردها خیلی بیشتر از اقایون خیانت میکنن بعدش میگن هر گلی یه بویی داره.اونوقت نمیدونن خانمها بیشتر عطر وگلاب دوست دارن وپس اگه کسی قراره بوها رو امتحان کنه خانمها هستن نه اقایون.پس تورو خدا الودگی خانمهای دیگه رو به خوشگلای زندگیتون منتقل نکنین....اقاامیر خواهشا بذارین تو صفحه همه بخونن.

 

-------------------------------------

 

 

یکشنبه 6 مرداد1392 ساعت: 18:25

توسط:غرور شکسته

گلبرگ خانم من خیلی با نظزتون موافق نیستم نه اینکه کاملا ردش کنم ولی تا حدود کمی قبولش دارم میدونی وقتی مرد یا زن یه کمی سرو گوشش شروع میکنه به جنبیدن اون موقعه س که عیب و ایرادای لباس و بو و ظاهر و ...همسرشو میبینه و بزرگشون میکنه
البته این شامل ایرادای اخلاقی نمیشه زن یا مرد حتی اگه تا اخر عمرش وفادار بمونه امار ریز و درشت خصوصیات اخلاقی همسرش رو داره
پس اول باید درون زیبا باشه بعد بیرون اگه مرد یا زنی درون همسرشو دوست داشته باشه و براش احترام قایل باشه و خودشم مشکل اخلاقی قبلی نداشته باشه مطمئن باش اهمیت ظاهر کمتر میشه نمیگم کاملا بی اهمیت میشه فقط میگم کمتر میشه
اگه بخام از خودم بگم باید بگم هیچ مشکل اخلاقی نداشتم نمیگم گذشته کاملا پاک میگم کاملا معصومانه چیزی که همسر و دوستانم همه بهش ایمان داشتن ولی درون همسرم رو خیلی دوست نداشتم علیرغم ظاهر خوب و تمیز و خوشبوش

 

----------------------------------------

یکشنبه 6 مرداد1392 ساعت: 19:6

توسط:فنا

نظرات شما اصلا با واقعیت هایی که می بینیم جور در نمیا د پس چطور آقایونی که عروس یکساله شون رو به بیوه زنی که از قضا زیبا نیست و گذشته ی منفوری داشته ترجیح میدن تازه خودش شیک ترین خونه رو داره میره تو انباری فلان فاحشه یا تو موتور خونه شو فاژش من به ذات آدمها و باطنشون بیشتر اهمیت میدم از روزی که او مدم تو این وبلاگ فهمیدم دسته بندی آدمها و عقایدشون خیلی با هم متفاوته بستگی داره طرف کمال گرا باشه یا اهل دل باشه یا ظاهر پرست باشه خیلی هایی که تو این وبلاگ میان و خیانت دیدن سواد دارند اهل مطالعه هستند شاغلند و بعضا در تربیت بچه و شغلشون بسیار موفق پس یعنی اونا بلد نیستند ادکلن بزنند و سر و صورت صفا بدن و بعضی هام در همون سن چهل و بالا هنوز طالب دارند پس زشت نیستند من با نظر غرور شکسته بیشتر موافقم

 

------------------------------------------------

یکشنبه 6 مرداد1392 ساعت: 20:48

توسط:غریبه

گلبرگ جان......چه گیری به این عطروگلاب دادی!!!!!!!! ظاهر مهمه ولی این ده درصدماجراست.کسیکه بخوادسروگوشش بجنبه چه مرد چه زن عطر مارک هم بزنی میجنبه عزیز......(ضمنا گلاب یه کم بمونه بوی بدی میده...گفتم درجریان باشی ها)

-----------------------------------------------

دوشنبه 7 مرداد1392 ساعت: 10:20

توسط:هستی

سلام گلبرگ
من یه همسایه دارم (البته اینو یه بار هم قبلا همینجا نوشته بودم )
خیلی خوشگله ؛ اونا چند تا خواهرند و همشون خیلی خوشگلند به طوری که تو شهرمون که شهر بزرگی هم هست ، همه اونا رو میشناسند و لقبشون هست ( فندق ها ) هر جا حرفی ازشون باشه دیگه هیچ کس اونا رو تا نگی فندق ها نمیشناسه ، اما شوهره همین فندق همسایمون هم بهش خیانت کرده بود
درضمن همین فندق دو تا دختر داره از خودش هم فندق ترند .
همون زنی که با شوهر این خانم بود یه زن با چهره معمولی بود .

-------------------------------------------

دوشنبه 7 مرداد1392 ساعت: 10:49

توسط:عليرضا

سلام گلبرگ خانم،به نظر من انسان خيلي موجود پيچيده اي هستش وتفاوت هاي فردي ما باعث ميشه كه واكنش همه مون به اين چيزهايي كه شما ميگيد متفاوت باشه.در روابط جنسي خارج از عرف، زيبايي يكي از دلايل خيانت ميتونه باشه ولي همه دلايل نيست.من موافقم كه زن و مرد بايد به خودشون برسن و همانگونه كه بيرون از منزلند، داخل خونه هم باشند. ولي هر كس اين مسائل رو رعايت كنه دليل نميشه همسرش بهش خيانت نكنه.اگه دقت كرده باشيد بعضي از افراد چه زن وچه مرد با كساني ارتباط برقرار ميكنند كه نه تنها از همسرشون زيباتر و سرتر نيستند بلكه خيلي هم كمترند.به قول فنا يه مرد بعضي وقتها يه بيوه زن چهل ساله رو ترجيح ميده به تازه عروسش . پس اين خيانتها هم دلايل زيادي داره و هم به تفاوتهاي فردي افراد هم بستگي داره ،ميتونه يكي ازاين دلايل باشه : كمبود محبت ،عدم توجه ،محيط تحريك كننده، سرزنش وتحقير از طرف همسر،عدم تكامل رواني -جنسي ،وضيعت بد اقتصادي،عدم ارضاء جنسي و بعضي مواقع حتي محبت بيش از اندازه ي همسرو ...همينطور دلايلي كه شايد به ذهن هيچ كدام از ما نرسه!من معتقدم اكثر خانم ها در روابط جنسي به دنبال برآورده كردن نياز هايي مثل: نياز به توجه،محبت،احساس امنيت(تكيه گاه)هستند وبعضي از آقايون از احساس حقارت فرار ميكنند،بعضي در پي محبت اند و بعضي فقط تنوع طلبند. اكثر خانم ها در وهله ي اول اخلاق رو مدنظر دارند بعد خوش تيپي رو،مردها بيشتر به زيبايي اندام،زيبايي چهره وروابط جنسي اهميت ميدن.مردها دوست دارن زيبايي ها رو ببينند ولي خانم ها دوست دارند زيباييهاشون ديده بشه

------------------------------------------------

دوشنبه 7 مرداد1392 ساعت: 17:59

توسط:گلبرگ

سلام دوستان خوبم .والله ما یه حرف زدیم نزدیک بود از دست شما کتک بخوریم.جدا از شوخی حرفاتون کاملا صحیح بود.اما من منظورم این نبود که هرکی زیباست ادم کاملی میتونه باشه.من یه دوستی دارم که شوهرش زرگری داره.دوستم تو سن چهارده سالگی ازدواج کرد.شوهرش ده سال ازش بزرگتر بود.خیلی تلاش کرد تا کسب وکار شوهرش رونق بگیره.کار شوهرش گرفت اما کم کم چون اکثرا مشتریهاش خانمها بودن اونم رفت تو یه فاز دیگه.دوستم خودش ارایشگاه داره وخرج خودشو بچه هاشو خودش میده .شوهرشم فقط پول اجاره یکی از واحدها رو بهش میده وتمام دنیا میگرده وبقول بچه ها الواطی میکنه.دوستم هم چون دید شوهرش دیگه قابل اطمینان نیست دوساله اتاقش رو ازش جدا کرده.از نظر زیبایی هم دوستم زیباست.اما خیلی هوای خودشو داره که از راه بدر نشه.واقعا دنیای کثیفی شده.یکی از اشناهامون تهرانزندگی میکنه .شوهرش سه سال پیش تصادف کرد ومرد.دوستمون دوتا پسر کوچیک داره.تمام دوستای صمیمی شوهرش با داشتن زن وبچه بهش پیشنهاد رابطه پنهانی میدن.اما خانمه قبول نمیکنه چون خیلی مقیده.هر چی اونا رو تهدید میکنه که به خانمشون میگه بعد از چند وقت دوباره تکرار میکنن.بهم میگه چقدر مردها هرزه شدن. دست از سرم بر نمیدارن.با اینحالی که همه خانمهاشون زیبا هستن.اونا تنوع طلب شدند میگن چه خبر باشه .

-----------------------------------------------------------

چهارشنبه 30 مرداد1392 ساعت: 11:28

توسط:امير علي

خانم گلبرگ شما حرفاتون پراكنده است به نظرم خيلي بيكاريد فقط دوست داريد بشينيد تايپ كنيد و فقط حرف بزنيد كاري به مفهومش نداريد مي دونم الان مي ياييد منو مي كوبيد اما مطمئنم زن كم سوادي هستين

توسط:غریبه

یکشنبه 6 مرداد1392 ساعت: 14:52

 

اقای مدیر بابت وبلاگ زیباتون واقعا تشکر.دست مریزاد.....من خیانت روسرچ کردم که بااینجااشناشدم.خداروشکرنه ازهمسرم خیانت دیدم ونه کردم.من ازطرف پدرومادرم موردخیانت قرار گرفتم.کاری بامن کردن که بلانسبت حیوون بابچه اش نمیکنه...بحرحال الان هیچ کسوندارم فقط همسرم (شوهرم)برام مونده....ازحرفای بچه هاو راهکارهای دوستان خیلی چیزا یادگرفتم که خدای نکرده این اخرین پناهموازدست ندم.امیدوارم هیچکس کنارگذاشته نشه وکسی دیگه روبهش ترجیح ندن.خیلی سخته.....خداکمکمون کنه.....اقاامیرامیدوارم همیشه پایداروشادباشید

 

 

--------------------------

 

مدیریت وبلاگ

ممنونم شما لطف دارید به من امیدوارم در تمام مراحل زندگی موفق و پیروز باشی

توسط:مریم

شنبه 5 مرداد1392 ساعت: 22:25

اول میخواستم از آقای علیرضا و غرورشکسته و همه کسانی که نظر دادن تشکر کنم.همین طور این وبلاگ ومدیرش.احساس میکنم یه ذره حالم بهتر شده و به زندگی امیدوار شدم.من تک تک نظرات رو با دقت خوندم.چندین بارم خوندم.حتی کسانی که به نوعی توهین کرده بودن.همه این حرفا عین دوا بود واسم.جدی میگم.خودم واسه خودم به یه نتیجه هایی رسیدم.این خیلی خوبه که آدم مشکلشو بنویسه بعد خودش اونو چندین بار بخونه بعد از دیگران کمک بخواد و نظرات اونا رو هم چندین بار مرور کنه (1 بار نه.چندین بار)چون از لا به لای این حرفا آدم به یه چیزایی میرسه.عین معجزه میمونه.امتحان کنید.اینجا که کسی شمارو نمیشناسه!

 

----------------------------------

یکشنبه 6 مرداد1392 ساعت: 11:52

توسط:عليرضا

من خوشحالم از اينكه حالتون يه ذره بهتر شده اميدوارم خيلي بهتر هم بشه. به نظر من دوستاني كه ميان تو اين وبلاگ و مشكلاتشون رو ميگن ،اگه ان شاا... به نتيجه رسيدن حتما بيان و بگن تا بازخورد ي باشه براي مديريت وبلاگ تا نتيجه ي زحمات خودشون رو ببينند و دوستاني كه مشكل دارند اميدوار بشن.

----------------------------------
 

یکشنبه 6 مرداد1392 ساعت: 14:39

توسط:گلبرگ

سلام گلم .میدونی چرا حالت بهتره؟چون چیزی که تو دلت مثله یه غده سرطانی رشد کرده بودو داشت خفه ات میکرد ازبین رفت وراحت نفس میکشی.بعد هم اینکه بعضی وقتها ادم باید سرش داد کشیده بشه تابخودش بیادو راه زندگیشو پیدا کنه.گرچه صد سال ه بشیم اما کودک درونمان بعضی وقتهامارو به بازی میگیره وشیطون میشیم.نباید بزاریم رو کولمون سوار بشه وگرنه مثله بچه لجباز دیگه پیاده نمیشه واونوقت هر چی گفت باید گوش بدیم....

 

-------------------------------------

یکشنبه 6 مرداد1392 ساعت: 17:43

توسط:غرور شکسته

مریم خانم براتون خیلی خوشحالم دارید کم کم راهتون رو پیدا میکنید راه رها شدن از وابستگی البته راه پر چاله چوله تو این راه باید خیلی حواست جمع باشه ممکنه دوباره بلغزی تو چاله وابستگی
اولش سخته ونمیدونی این حس و حالی که داری چاله س یا طبیعیه اما یه مقدار از مسیر رو که با دقت بیایی کم کم یاد میگیری کجاها چاله س و سریع فرمون رو میچرخونی

منم خودم هنوز تو این راه وابستگیم ولی میشه گفت دارم به مقصد رهایی کامل میرسم چیزی نمونده , تجربیات زیادی دارم ولی ممکنه این تجربیات فقط به درد خودم بخوره چون روحیات هر کسی متفاوته ولی چیزی که مطمئنم , حتما کمکت میکنه , همون مرور دوباره حال و احوال خودت و نظرات دوستانه .
چیزی که خودت هم بش اشاره کردی چیزی که وقتی حالم خیلی بد میشد تجربه میکردم و واقعا مفید بود
میدونی توی گروه درمانی ها همیطور عمل میشه شخص از مشکلاتش میگه احساسات خودش رو بیان می‌کنه و واکنشهای مناسب در مقابل احساسات دیگران نشان می‌ده. اعضای گروه می‌توانند با پشتیبانی عاطفی همدیگر، رفتارهای تازه‌ای را تجربه کنند
تو هم میتونی با مرور اینجا و حضور فعالت و گذاشتن نظر برای دیگران و بیان مجدد احساساتت به خودت کمک کنی
در ضمن با پیشنهاد علیرضا کاملا موافقم و خودم هم اینو به عنوان یه پیشنهاد مد نظر داشتم پس از دوستان خواننده این وبلاگ که قبلا شرح زندگیشونو گفتن میخام بیان برامون بنویسن به کجا رسیدن

توسط:سها

شنبه 5 مرداد1392 ساعت: 12:59

 

از بچه گی عاشق هم بودیم
انگار روحامون ب هم وصل بود
تلپاتی داشتیم
هروقت بهش فک میکرد یهو جلوم سبز میشد
قول و قرار ازدواج داشتیم
خانواده اونا نسبت بما در سطح پایینی بودن
اما من میخواستمش
تا اینکه بعد از 6 سال یهو گفت ما بدرد هم نمیخوریم و تموم...
ازش دلیل خواستم فقط گفت لیاقتت بیشتر از منه
چندین بار باز غرورمو شکوندم و ازش پرسیدم و ردم کرد منم کلا بیخیال شدم اما دلم اروم نمیشد عاشقش بودم تمتم رویا و زندگیم بود
هنو یک ماه نشده بود
تا اینکه ب اصرار پسری ک 4 سال دنبالم بود بلاخره باهاش رفتم بیرون و منو با اون پسره گرفتن
خانوادم داغونم کردن ک تو هرزه ای و... هرچی گفتم هیچی بینمون نبوده باور نکردن و منو هرزه میدونستن
تا اینکه گفتم بابا طرف عاشقمه خانوادم هم گفتن پس بگو بیاد خواستگاری...
اومد و ازدواج کردیم
1 سال ب خوبی گذشت
هم اون راضی هم من
اما هر شب خواب عشق اولم رو میدیدم و صبح ک بیدار میشدم میدیدم مرد دیگه ای کنارمه... عذاب میکشیدم...
فامیلمون بود چشم توی چشم میشدیم و عذاب...
اما شوهرم دوسم داشت و منم خودمو ب اون راه میزدم و سعی میکردم فراموشش کنم
تا اینکه فهمیدم شوهرمم بهم خیانت کرده...
کلی قاطی کردم و با اشک و التماس منو راضی کرد اما دیگه قلبم اروم نمیشه...
بیشتر یاد عشق اولم افتادم ک اگه اون بود هرگز بهم خیانت نمیکرد...
شوهرم هر کاری ک نباید بکنه رو کرده...
خیانت
دروغ
مشروب
سیگار
رفیق بازی
حالا بعد از دو سال عشق اولمو دیدم با گریه گفت چرا اینقدر زود رفتی
چرا بهم فرصت ندادی
تو ک خوشبختی با شوهرت منم ک تنهام و دارم روانی میشم
نمیدونم چی کار کنم؟
عقلم میگه شوهرم
دلم میگه عشقم
من این وسط گیر کردم
لطفا کمکم کنید
عاقلانه زندگی کنم یا عاشقانه؟

 

----------------------------------------

شنبه 5 مرداد1392 ساعت: 18:4

توسط:يه عاشق

سلام سها جان,به نظر من زندگى عاقلانه رو انتخاب کن چون حتى عاشقا هم به عشقشون خيانت ميکنن,مطمئن باش شوهرت دوستت داره ولى اشتباه کرده ببخشش بهش محبت کن,نميدونم شايد واسه من زوده که بخوام کسى رو نصيحت کنم ولى خب منم خيانت ديدم از شوهرى که منو ميپرسته و عاشقمه,عشق اولم بود,همه دنياش بودم و هستم ولى الان مثه تو خيانت ديدم پس نگو اگه عشق اولم بود بهم خيانت نميکرد,شايد شوهرت به خاطر سردى تو يا شايد گول خورده باشه که خيانت کرده نميدونم ولى زندگيتو خراب نکن ببخش خيلى درهم بر هم نوشتم

 

-----------------------------------

شنبه 5 مرداد1392 ساعت: 21:33

توسط:مهدیسا

عزیزم عاقلانه اینکه بری عاشقانه زندگی کنی چرا؟خوب واسه ی اینکه شوهرتم که بهت خیانت می کنه

--------------------------------

شنبه 5 مرداد1392 ساعت: 23:53

توسط:غریبه

سلام سهاجان.یکم به نوشته هات دقت کن.خودت گفتی عشقت بعدشش سال بهت گفت مابدردهم نمیخوریم.وچه وقیحانه الان اومده بهت میگه چرااینقدرزودرفتی!!!شک نکن این ادم شایدهمسرت بودهمین کارای همسرت روتکرارمیکرد.عزت نفس داشته باش.چون همسرت خائنه دلیل نمیشه توهم شان ومنزلتتو درحداون بیاری پایین وخیانت کنی.....بیخیالش شو..خیلی سخته ولی میتونی...

 

------------------------------------------

 

 

یکشنبه 6 مرداد1392 ساعت: 11:17

توسط:عليرضا

سلام سها خانم ،ميدونيد چرا اكثر دختر پسرايي كه باهم دوست بودند وبعد ازدواج ميكنند زمان دوستيشون رو بيشتر دوست دارن ، شايد به خاطر اينه كه زمان دوستي هيچ مسئوليتي نداشتند ولي بعداز اين كه زير يك سقف رفتند زير بار مشكلات متاهلي نميتونند دوام بيارند.اين رو بخاطر اين گفتم كه عشق اول شما مسئوليت پذير نبوده ،در غير اين صورت چه دليلي داشته كه عشق 6ساله با شما رو رها كرده و حالا كه شما ازدواج كرديد باز هم براي دوستي بدون مسئوليت با شما برنامه ريخته!!! به نظرم پا رو دلت بذار و با چشمان باز گذشته رو مرور كن، كسي كه از عشق 6 ساله خودش با شما گذشته از همه چيز به آسوني ميگذره،شك نكن

 

---------------------------------------

از همتون ممنونم
با راهنمایی هاتون هم منو از گناه و هم زدگیمو نجات دادید
دیشب با خودم فک کردم ک شاید این یک امتحانه برای من...
ک همیشه ادعای پاکی میکنم...
خدا میخواست منو با نقطه ضعفم امتحان کنه....
اما خدایا من دلتو نمیشکنم...
نا امیدت نمیکنم....
نمیخوام بگی ک سها... تو هم...
نه خدایا...غم من ب درک...تو غمگین نباش...
ب قلب و روحم ارامش ببخش...
میخوام دوباره عاشق شوهرم باشم...کمکم کن...

 

--------------------------------------

یکشنبه 6 مرداد1392 ساعت: 14:30

توسط:گلبرگ

سلام عزیزم .نوشته تورو خوندم.اما میخوام چشماتو رو واقعیت زندگی باز کنی وزندگی رو اونجور که دوست داری برای خودت ترسیم کن.اول از همه باید بگم بنظر من انسان نباید عاشق بشه توزندگی.اگرهم شد باید پای همه چیزش بایسته.کسی که عاشقه خیلی اخلاق ورفتارش با دیگران فرق میکنه.خیلی حساس وشکننده میشه .با کوچکترین بی محبتی دلش میشکنه واشکش سرازیر میشه.وحاضر نیست طرفش رو با دنیا عوض کنه.دوم اینکه پسری که دوران جوانی عاشقت بود از خودش اطمینان نداشت که بتونه تورو خوشبخت کنه وباهات ازدواج کنه وگرنه اگه خون هم میریخت باهات ازدواج میکرد.سوم اینکه شما چطور به پسر دیگه ای در کنار این اقا فکر میکردین که درجا تا گزینه اول اوکی نشد با گزینه دوم ازدواج کردین؟اگه باهاش ازدواج کردین تمامئ فکر وذکرتون پیش اون بود .پس چطور از زندگیتون راضی بودین.شما کار اشتباهی کردین وطرفی که داری باهاش زندگی میکنین هر روز داره بهش خیانت میشه از جانب تو .شوهرت چطور این یکسال متوجه این موضوع نشده متعجبم؟.اما این اقا که تازه بهت گفته تو چرا منتطرش نموندی باید بدونه کارش خیلی احمقانه بود که الان اومده واین حرفها رو زده.بنظر من اونو ولش کن وشوهرتو ببخش وبیشتر بهش محبت کن.اون یکساله با زنی زندگی میکنه که دلش گیره یکی دیگه هستش پس اگه فقط یه بار جسمش خیانت کرد تو ببخش تا همیشه در نظرش بزرگ باشی ....ونکنه با اون اقا رابطه برقرار کنی چون حتی اگه طلاق هم بگیری باهاش ازدواج کنی دیگه خوشبخت نمیشی چون اون پسره وتو یه زن بیوه.بچسب به زندگیت عزیزم....

-------------------------------------------------

یکشنبه 6 مرداد1392 ساعت: 16:12

توسط:سها

حق با شماست همیشه ب شوهرم محبت کردم اما نه از ته دل
از امروز همه چی رو فراموش میکنم
هم عشق اولمو هم اشتباهات شوهرمو
از اول عاشقانه زندگیمو میسازم

 

----------------------------------

یکشنبه 6 مرداد1392 ساعت: 21:29

توسط:گلبرگ

سلام سهای عزیز.خوشحالم حرفام قانعت کرد.بنظرم زودتر بچه دار بشین.چون هم زندگیتومستحکمتر میکنه هم احساس مادری نمیذاره به چیز دیگه ای فکر کنی.خوشبخت باشی عزیزم.باور کن اگه تمام دنیا رو بگردی یه خال موی شوهر ادم نمیشه.باور کن....

ادامه نوشته

مهرنوش

سلام امیر جان من مهرنوشم میخواستم هم از شما تشکر کنم هم از بچه هایی که
بهم مشورت دادن .پریا و ساحل جون ممنون خیلی آرومم کردین.زیاد اهل ریسک
نیستم از نقشه کشیدن و دوباره اشتباه کردن میترسم ولی به خاطر نظراتتون
ممنونم پسر خدا و خنگول جون ممنون.
 
---------------------------------------

جمعه 4 مرداد1392 ساعت: 11:31

توسط:زینب

دیشب یه مجله مطالعه می کردم بیو گرافی هنرمندان و آدمهای بزرگ بود اکثرشون با داشتن پول و مقام و تیپ مجرد بودند چون تشکیل خانواده و بچه دار شدن یه مسئولیت بزرگه فرد باید به بلوغ فکری برسه بعد تو این ورطه قدم بذاره حالا کسی که شعور داشته باشه خودش رو ارزیابی میکنه آیا من به این مرحله از آگاهی رسیدم یا نه اما آدمهای بی شعور خودشون هم نمیدونند هدف از ازدواج چیه بعد به خاطر نا اگاهیشون کسانی دیگه رو قربانی می کنند من یه برادر شوهر دارم معتاد هست بیکار هست هرزه است یه زن بسیار زیبا و خونگرم داشت و یه بچه که مجبور شد طلاق بگیره از همه ی حقوقش هم گذشت الان باز مادر شوهرم دنبال زن براش میگرده بهشون میگم حداقل با همین مطلقه هایی که می پره بذارید ازدواج کنه میگن نه اینا زن زندگی نیستند خلاصه دنبال دخترند یه دختر روستایی هم خام کردند هر چی حرص میزنم بابا اینا دوباره بچه دار میشن یه بد بخت به دنیا اضافه میشه میگن خوب معلومه دختره باید مادر بشه خدایا یه کم به ما هم نفهمی عطا کن مردیم از بس فهمیدیم و خودمون رو به نفهمی زدیم

راهنمایی

إسلام خدمت همه دوستان 
اينجا همه يا خيانت ديدن يا نديدن يا بلاخره يه ضربه عاطفي خوردن 
حالا ازتون راهنمايي مي خوام كمك مي خوام روحيه مي خوام اميد مي خوام .وقتي حالا يه خانوم مي گم خانوم چون اول خودم خانومم كه تو عمرم حتي دوست پسر نداشتم حتي به مرد متأهل هم هيچ وقت رو ندادم كه تو زندگيش تاثير بزارم اما خوب خيانت ديدم و دوم اينكه خانوما كمتر خيانت مي كنن و خيلي حساس تر و شكسته ترميشن و بعد از اينكه همسرشون ولشون كرد يا بايد بزارن برن طلاق بگيرن حالا يا با بچه يا بدون بچه كه تو جامعه ما زن مطلقه هر چقدر هم خوب باشه ديد همه يه طورديگست يا بايد قبول كنه و خودشو بي ارزش كنه به زندگي لعنتي ادامه بده حالا شما يه راهكاري بدين يه أميدي يه چيزي شوهري كه گذاشت رفت يا گفت هميني كه هست خواستي بخوا نخواستي نخوا اون زن چطوري با قلب شكسته احساسات جريحه دار شدش با يه عمر اميدو أرزو به بقيه عمرش ادامه بده چطوري قبول كنه كه عمرش به  باد رفته كنار يه مرد هر چي بخودم مي گم بابا أشكال نداره مردا تنوع طلبن زود خسته ميشن از يه زن ,ميگم نبايد از يه مرد توقع كرد كه همه عمرشو به پاي تو بريزه تو ديگه براش جاذبيت نداري (بخودم اينطوري مي خوام دلداري بدم )بازم نمي شه أروم شم چطوري احساس شكست وتنهايي نكنم ميشه از همه دوستان بخوام كمك كنم خيانتي شده رفته تموم شده باشه مي دونم منتظرعدالت خدا نيستم حالا يا هست اين عدالت يا نيست كه اگه هست كه كمتر ديدم ولي خدا صبرش زياده به عمر ما كفاف نمي ده اگرم نيست خوب ديگه نيست. ديگه من موندم يه عمر بر باد رفته حالا چي ؟ 
 
-----------------------------

پنجشنبه 3 مرداد1392 ساعت: 16:50

توسط:هستی

سلام راهنمایی
دوست عزیز من خودم یه زخم خورده ام و الان دیگه شده 13 سال که خیانت شوهرم رو تحمل میکنم به امید اون روزی که درست بشه ، اما سخت در اشتباهم چون درست شدنی نیست ؛ و ما زن ها به خاطر بچه هامون داریم این آقاییون رو تحمل میکنیم و بعضی هامون هم به خاطر شرایط مالی
بگذریم ، من از همون 16 سالگی که ازدواج کرده ام همیشه پیش خودم به امید اینکه یه روز درست میشه نشستم و بعد از چند سال به خاطر بچه هام و بعد از چند سال به خاطر شرایط مادی بعد از طلاق و اما در چندین سال اول خیلی هم دوستش داشتم ؛ یعنی صبرم به خاطر دوس داشتنش هم بود و اما الان که رسیده ام به 30 سالگی ، خودمو خیلی تنها احساس میکنم و خیلی وقتها میبینم که عشق من سرکوب شده و دلم یه عشق تازه میخواد ، چون میبینم که میتونم دل خیلیا رو ببرم و دیگه از رانده شدن نجات یابم ، الان یه مدتیه که فکر خیانت کردن افتاده به سرم ، چند ساله که خودم رو با تفریح های سالم و البته تا اونجایی که شوهرم اجازه میده سرگرم کرده ام اما بازم آدم وقتی سنش میره بالا اون خلا رو بیشتر احساس میکنه ، به نظر من هر زنی که بتونه بعد از طلاق شرایط مالی خود رو فراهم کنه باید بعد از خیانت دیدن طلاق بگیره که بعدا دچادر خلا نشه .
در ضمن همانگونه که آقایون در اولین خیانت زن ؛ زود اون رو طلاقش میدند و ما زن ها به خاطر ترس از طلاق کمتر به شوهرهامون خیانت میکنیم ؛ باید زن ها هم غیرت داشته باشند و در اولین و یا دومین خیانت شوهرهاشون طلاق بگیرند ؛ اگه اینگونه بود مردها هم به سادگی آب خوردن به زن هاشون خیانت نمیکردند .
به امید اون روزی که حداقل ازلحاظ مالی رو پای خودمون باستیم

 

 

برای دیدن ادامه بحث به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

 

ادامه نوشته

توسط:گلبرگ

پنجشنبه 3 مرداد1392 ساعت: 12:47

 

سلام من روزی چند بار به اینجا میام وسر میزنم.من خودم یه زن هستم.وهمینطور مادر.خیلی از خواندن این مطالب دلم میگیره.وهمینجور از قضاوت بعضی از ادمهایی که نه خیانت دیدن ونه خیانت کردن.وفقط برای خود شیرینی واینکه خودشونو ادم موجه وپاکی نشون بدن حرف میزنن ومیرن.من نویسنده داستان دوستم رویا بودم.بحدی با اون بد برخورد کردین که بیچاره دیگه منم خجالت میکشه.چون خودشو یه ادم لاابالی فرض میکنه که به خانواده اش فکر نمیکنه.من بعنوان کسی که در تمام اون روزهای سخت سنگ صبورش بودم اومدم بگم که کسی که خیانت میکنه هرروز در خلوت خودش خودشو تو اتیش جهنم میبینه وگوشت تنش رو اب میکنه.هر روز توبه میکنه واز خدا میخاد اونو ببخشه اما با یه پیامک همه چیز یادش میره .دست خودش نیست.اون معتاد شده اما بنوعی دیگه.اگه اول کار باشه وبتونه با کم محلی طرف مقابلش رو از خودش دور کنه که نجات پیدا میکنه اما اگه اخر کارش باشه دیگه اعتیادش پیشرفت کرده ووضعش خرابه.اینجور بیماران رو بستری میکنن.اول سم زدایی میکنن وبعدش با دارو خوبش میکنن.با وجود همه اینکارهاباز بهش یه قرص میدن که ضد وسوسه است .یعنی اون ساعتی که بدنش عادت به کشیدن داشت قرص نمیذاره بطرف مواد بره همه سعی میکنن که نجاتش بدن .اما راجع به اینجور انسانها نه تنها هیچکس از قضیه خبر نداره بلکه هیچکس به چشم یه مریض نگاش نمیکنه بلکه از همه چیز محروم میشه.همه به یه چشم دیگه نگاش میکنن وتا بلایی سرش نیاد ولش نمیکنن.من نفس خیانت رو مثل شما بد میدونم اما اگه زنی خودش بخواد زود جلوی خودشو بگیره وسوسه ولش نمیکنه.دمر از روزگارش در میاره.طرف مقابلش اینقدر تو وجودش رخنه کرده که صبح که بیدار میشه اول از همه چیز به صفحه موبایلش نگاه میکنه ببینه ازش پیامی داره یا نه.ودر طول روز چند بار وسوسه میشه برای پیام دادن.هر خیابونی که باهاش قرار میداشت حتی بعده سالها اونو بیاد طرف دیندازه.کلافه میشه نمیتونه بین اونو وشوهرش یکی رو انتخاب کنه.از طرفی داره خونه شوهرش بهترین زندگی رو میکنه که همه ارزوشونه از طرفی دلش پیش طرف جا مونده واین یعنی اخر بدبختی.من همه اینا رو از دوستم میشنیدم .نصیحتش میکردم اما اون گرفتار بود بیچاره.خیلی با هم به جاهای زیارتی میرفتیم.با دیدن گنبد وگلذسته با صدای بلن گریه میکرد.خیلی ریاضت کشید وتازه خودشو پیدا کرد.میخوام بگم خانم ناشناسی که داری با شوهره جنده باز ت زندگی میکنی وبا دلیل میگی بچه این جور ادما معدل زیر ده دارن ومیگرنی هستن شما برو خودتو اصلاح کن وشوهر کثیفتو که باز میری با اینهمه دانشت پیشش میخوابی.شوهرت هزارتا مریضی مقارب---ی داره تو باهاش عشق میکنی که ج--ده بازه.دوستم طرفش یه استان دیگه بود وسالی یه بار همدیگرو نمیدیدن.خواهشا اقا امیر بذار صفحه اول تا همه بخونن وزود قضاوت نکنن.مرسی ...

 

-------------------------------------------

 

پنجشنبه 3 مرداد1392 ساعت: 18:23

توسط:غرور شکسته

گلبرگ خانم قصدم توجیه نیست فقط میخام واقعیت خودمون رو بگم
مسئله اینه که اونی که هرزه س اصن سالی یکبار هم دنبال این سایتا نمیگرده چه برسه به اینکه اینجا رو بخونه و نظر بزاره یا درد دل کنه زن جند.... برنامه های خودشو داره که مسلما بازسازی و اصلاح توی برنامش نیست خیلی ظلمه که ما رو به اون چوب میزنن منی که طرفم اصلا تهران نیست و فقط توی مراسم های رسمی میدیدمش اونهم خیلی خیلی کم , و اونجا هم علیرغم باطنم جوری رفتار میکردم که حتی جرات نمیکرد یه شوخی عادی بکنه فقط یه سری صحبتهای رسمی و معمولی
یعنی فکر میکنین نمیتونستم باش قرار ملاقات بذارم خونه خالی کنم و هزار جور راه دیگه ولی چکار میکردم بجز گریه و اظهار پشیمونی و بخشش به درگاه خدا
باور کنید اینقدر که تو اون مدت گریه کردم توی عمر سی و خورده سالم گریه نکردم اینقدر که عذاب وجدان داشتم اینقدر که به خودش میگفتم این رابطه لعنتی رو تموم کنه چون ظاهرا من معتاد شدم و ارادمو از دست دادم
نمیدونم اینا چی میگن به ما میگن زن هرزه جند.. یعنی فحشا و جند.. بازی اینقدر تو کشور ما محجوب شده فقط در حد رد و بدل کردن چهار تا حرف عاشقانه بدون صحبت از سکس اونم با یه دنیا عذاب و پشیمونیه
تو این معضل اجتماعی اونا حکم قاچاقفروش رو دارن و ما معتادیم البته من معتاد بودم الان خوب شدم ولی اونا موادفروشن فرقش زمین تا اسمونه

 

-------------------------------------------------

پنجشنبه 3 مرداد1392 ساعت: 18:20

توسط:نا شناس

من اگه بدشانسی بود که نه اتفاقا من آدم خوش شانسی هستم اصالت خانوادگی رو تو ازدواج ندید گرفتم به هر حال گیر یه نامرد افتاد م از روزی هم که فهمیدم اول آزمایش ایدز و بیماری های مقاربتی دادم همیشه هم فکر می کنم شوهرم ایدز داره جوانب احتیاط رو رعایت میکنم اما سوال من اینه خانمها و آقایونی که میدونند طرف متاهله چه طور اینجوری فکر نمی کنند < دوست شما و امثالهم که با آگاهی از اینکه طرف متاهله حالا معشوقشون خوب و سالم شاید همسرش بیماری داشته باشه

 

----------------------------

 

جمعه 4 مرداد1392 ساعت: 12:6 توسط:هستی
سلام گلبرگ
دیروز پستتون رو خوندم اما فرصت نظر دادن رو نداشتم ؛ امروز اومدم.
گلبرگ جون حرفاتون خیلی منطقی ست اما باورش برای هر زن فرق میکنه ، مثلا من که قربانیه افرادی مثل دوست تو و امثالش هستم چگونه میتوانم ببخشمشون ؟
مثلا رویا رو میگم ، منی که اعتماد به شوهرمو به خاطر وجود افرادی مثل رویا از دست داده ام ، چگونه میتوانم ببخشمش
؛ اصلا توبه کردن رویا دیگه به چه درد من میخوره وقتی که من زندگیمو بچه هامو از دست دادم و وقتی که خودم هم به این باور رسیده ام که همون راه رویا رو بخوام ادامه بدم و بشم مثل اون ، دیگه توبه کردنش به چه دردم میخوره ؟
دلم از هر چی رویاست به هم میخوره ، چون باعث نابودی جامعه شده اند .
اگه تند حرفیدم ببخش ؛ اما از من بیشتر از این انتظار نداشته باش .

 

برای دیدن ادامه بحث به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

 

ادامه نوشته