توسط:هستی

سلام ، همه موارد درسته و همشون در مورد شوهرم صدق میکنه ، خیلی خسته شده ام و چیزی که صبرمو تموم میکنه خیانت های پی در پی شوهرمه اما بازم دارم صبر میکنم ، از غصه خوردن افسردگی پیدا کردم و دنبالش کم کاری ترویید و هزار بلای دیگه ، کارم شده قرص خوردن ، هر کی اینو میخونه بهم بگه که چیکار کنم آخه دیگه واقعا خسته ام ، آقای ناشناس این سختی رو بیشتر زنها دارن تحمل میکنند ، خدا بهت صبر بدهد . برام دعا کنید و در مورد ادامه ی زندگیم منو راهنمایی کنید (لطفا)

 

 

 

-----------------------------------

 

توسط:بهناز
امیر خان چرا کامنت منو ژاک کردی می ذاشتی تا درس عبرتی باشه واسه دخترای احمقی ممثل من...

 

مدیریت وبلاگ:

 

بهناز جان من کامنت شما رو پاک نکردم بلکه در قسمت آرشو وبلاگ هست

توسط:هستی

سلام ، من12 ساله ازدواج کرده ام 27 سالمه وشوهرم 37 ساله ، دو تا بچه پسر دارم یکی 11 و یکی 3 ساله هست ، شوهرم از اوایل زندگیمان بهم خیانت میکرد و همیشه هم میگفت که بار آخرم بود با زن متاهل هم دوست میشد ، یه بار دو ماهه حامله بودم که متوجه خیانتش شدم و در اثر استرس شدید بچه سقط شد سه ماهی بود که دیگه تلفن های مشکوکش تمام شده بود که یه سم کارت از تو جیبش پیدا کردم اما انکار کرد و بعدا اعتراف کرد اما قول داد که دیگه تکرار نمیشه ، اما بازم بعد از دو ماه تلفن مخفیشو از تو ماشینش پیدا کردم ، باور نمی کنید که چند تا شماره دختر تو اون گوشی بود با بعضی از اون دخترها که حرف زدم دیدم که چقدر دروغ به همه ی اونها گفته الان 3 هفته از روی اون موضوع میگذره .دنیا با این همه بزرگی خیلی برام تنگ شده ، تا الانش هم اعتمادی بهش نداشتم اما الان دیگه هیچ اعتمادی بهش ندارم لطفا کمکم کنید بی صبرانه منتظر جواب شما عزیزان هستم و وقتی که نظر میدید لطف کنید به زن و مرد بودنتون و به سنتون هم اشاره کنید (از نظر مالی هم زیاد وضعمون خوب نیست به صورت معمولی هستیم

------------------------

حرف های ویکتور زیاد هم جالب نبود ، اما صبور باش و هیچ تصمیمی رو با عجله نگیر . ویکتور میشه بگین آقایون چه اقدامی برای در دست نگه داشتن خانم هاشون انجام میدن ؟ اما ما خانم ها با هر چه بدی شوهرهامون بازم میگیم باشه میسوزم و می سازم ، این خانم ها هستند که زندگی ها رو نگه داشتند .

توسط:پریسا

من تازه طلاق گرفتم داشتم راجع به خیانت توی اینترنت میخوندم وبلاگتو دیدم همسرم بعد از 12 سال زندگی که معروف بودیم به خوشبختی در فامیل ناگهان با خانمی در این سایتای نمیدونم دوستیابی دوست شد و در عرض یکماه و نیم کار به طلاق رسید نمیدونم بعضیا چی پیش خودشون فکر میکنند . فقط حیف که زندگی منو خراب کرد

نمیتونم درک کنم!!!

 

من با توجه به گستره فعالیتهایی که دارم در محیط دانشگاه وکار با آقایون زیادی در ارتباط هستم...

هرچند همیشه معمولا با هرکسی ارتباط نزدیک و دوستانه برقرار نمیکنم(این نکته مهم شایان بیان هشت که هر مرد یا زنی که با اون دوست باشید...الزاما دوست پسر یا دوست دخترشما نیست!)اما همیشه اگر هرکسی از من کمک بخواد تا جایی که امکانش باشه در هر زمینه ای کمکش میکنم حتی اگه بار اولی باشه که میبینمش....و دوستانم معتقدند که این کارم اشتباهه....

چند ماه پیش یکی ازآقایون هم رشته ایم اومد سراغم که:خانم فلانی من به یکی از همکلاسی هام علاقه پیدا کردم اون دختریه که در انجمن رفت و امد نداره و اساسا با هیچ پسری حرف نمیزنه و من از شما میخوام که کمکم کنید از ایشون اجازه بگیرم و بعد از شناخت مختصری با خانواده ام برم خواستگاری....
جوری از غم دوری و میزان عشقش به این دختر میگفت که دلم براش کباب شد...باور کرده بودم که از خواب وخوراک و زندگی افتاده....و به جز این خانم به کسی نمیتونه فکر کنه....و نیمه گمشده اش رو پیدا کرده و هزار قصه مسخره دیگه...که من از روی سادگی تمام حرفهاش رو باور کرده بودم....باوجود اینکه اصلا چهره محبوبی در بین همکلاسی هاش نداشت...هر دختر و پسری که یه کلاس مشترک با این آقا داشت یه جوری ازش شاکی بود....با این حال من میگفتم خصوصیات اخلاقی و شخصیتیش به خودش مربوطه و ربطی به احساسات قبلی و انسانیش نداره...و سعی میکردم کمکش کنم

چند وقتی از این ماجرا گذشت و یکی دوبار خواست که برم این خانوم رو ببینم و با ایشون صحبت کنم که شکر خدا موقعیتش پیش نیومد
یکی از نزدیکترین دوستانم اصرار داشت که در این ماجرا دخالت نکنم...منم حرفش رو پذیرفتم
و البته در این مدت حرفهایی راجع به ایشون میشنیدم که سعی میکردم تاوقتی که از چیزی مطمئن نشدم اصلا قضاوت نکنم ....بعد از مدتی که این آقا پیداش نبود...دوباره سروکله اش پیدا شد....

میگفت میخوام برم خارج درسم رو ادامه بدم....(سابقا راجع به ادامه تحصیل در خارج صحبت کرده بودیم) گفتم آقای ر.خ دخترهای اینجایی معمولا حاضر نیستند بعد از ازدواج بیشتر از ۲کوچه با مامانشون اینا فاصله داشته باشند....گفت اگه نخواد با من بیاد بیخیالش میشم!
من: هنوز چند هفته از بیخوابی هاش...و به مرز جنون رسیدنش از غم فراق یار نگذشته بود!!!!
شخصا عاشق زیاد دیده بودم.....ولی خوب اولین موردی بود که به سادگی یک جمله از عشقش!!!!!!!میگذشت...!!!!!

خدا رو ۱۰۰۰مرتبه شکر کردم که در این ماجرا دخالت نکردم...

چندی پیش کاشف به عمل اومد که آقا همسر دائمی و رسمی داره....همسرش اومده بود دانشگاه تاآمارش رو بگیره و فکر میکرد زیر سرش بلند شده!!!!و خود این آقا هم این مسئله رو پذیرفت...و گفت که میخوان از هم جدا بشن

ولی....

هنوز نمیتونم درک کنم.....!!!!

توسط:بهناز

میثم عزیز سلام
ممنونم که نوشتی قلب پاکی دارم اما واقعیتش اینه که دیگه خیلی وقته اون دختر پاک نیستم...
گاهی وقتی مامانم پیش دیگران ازم تعریف می کنه خجالت میکشم
من که خودم می دونم خیلی وقته پاک نیستم یعنی درست از روزی که دچار این عشق کثیف شدم...
میثم عزیزم این آقا از همو ن اولش بهم خیانت می کرد...
باورت میشه خیانت هاشو نمی دیدم؟
کوره کور...
الانشم کور کورم که وقتی میرم تو اتاقش مبیبنم داره زیر میز اس بازی میکنه وامروز داشت با گوشیش حرف می زد و می گفت ومی خندید...بازم نمیبینم اینا رو و 2 روز که بی خبرم ازش دلشوره چنگ می زنه به دلم
آره داره بهم خیانت می کنه
امروز که رفتم نمره مو بگیرم خیلی سرد باهام رفتار کرد...
تاریخ مصرف منم تموم شد ! با وجود اینکه از نظر قیافه وتیپ و... زمین تا آسمونیم وخیلی خیلی ازش سرم
امیر خان کامنتمو بذار تا همه ی دخترایی که فکر می کنن اگه برن تو زندگی زن دیگه ای می تونن به عشق واقعی برسن بفهمن دنیا دست کیه...
...
هیف از اشکهام حیف از گریه هام حیف از عشقم ...
من دیگه اون دختر مغرور سابق نیستم چون تو این رابطه همه چیمو از دست دادم
غرورم ...پاکیم ...
هر چی می کشم حقمه...
ممنون از وبلاگ خوبتون بازم میام

توسط:میثم

سلام بهناز جان

خوشحالم فهمیدی یک زندگی رو داری خراب میکنی

بدون مردی که داره خیانت میکنه به تو هم خیانت میکنه

تو زندگیت محکم باش وراحت تصمیم بگیر چون محکم بودنت باعث پیشرفتت راحت تصمیم

گرفتنت باعث زیبایی زندگیت میشه


قلب قشنگی داری قدر خودتو بدون

توسط:س ع

سلام هستی جان ...
با عرض شرمندگی با نظرت درخصوص خانمها خیلی موافق نیستم البته درصد زیادی از خانمهای ما به قول شما واقعا خانم هستند ولی نه همه آنها ...
مسلما خانم هایی وجود دارند که پایه اصلی خیانت یک مرد هستند ...
اگر هیچ زنی به همجنس خودش خیانت نکنه و با مرد متاهل رابطه نداشته باشه این همه مشکل به وجود نمی آد منظورم این نیست که خانم ها مقصر هستند ... منظورم اینه باتوجه به اینکه درمورد مسائل جنسی، خانم ها عاقلانه تر رفتار می کنند ( البته این امر نسبی است ) و کمتر اسیر امیال نفسانی می شوند راحت تر می توانند خود را کنترل کنند ...

توسط:هستی

سلام علت اصلی خیانت زنها بی مهری و خیانت شوهرهاشونه شما برین همون خانوی رو که میگین شوهرشو برسی کنین می بینید که چه ها کرده باهاش اما زنها دوست ندارند آبروی کسی رو که باهاش زندگی می کنند رو ببرند و در ناعلاجی دست به چنین کار اشتباهی میزنند که در آخر بازم خودشون می سوزن وگرنه خانمها خیلی خانمند اگه به خودت اعتماد داری که هیچ وقت به زنت خیانت نخواهی کرد پس یادت باشه که اونم هیچ وقت این کارو نخواهد کرد
یادم رفت بگم من 27 سالمه و شوهرم 39 سالشه و دوازده ساله که ازدواج کردیم و دو تا هم بچه دارم و تا حالا کم کمش رو بگم 7 بار خیانتش رو دیدم اما بازم دارم صبر میکنم نمی دونم آخرش چش میشه اعتمادت رو از دست نده

توسط دوستان

توسط:بهناز
من دارم به یه همجنس خودم خیانت می کنم با استادم رابطه دارم اونم زن داره ....
عاشقانه دوسش دارم وجداییش محاله برام
....
برام دعا کنید چون گاهی از شدت عذاب وجدان خود زنی می کنم

 

 

----------------------------------------

توسط:رمضان
سلام دوست عزیز هرکسی که واقعا بدنبال هوا وهوس باشه نفهمه داره چکار میکنه گرفتار نفس خودش بشه و نتونه به قول حدیث حضرت رسول بین دولبان خودش بین دو پای خودش را کنترل کنه از دایره اسلام خارج شده و در پیشگاه خداوند خارو ذلیل خواهد شد

توسط:رمضان
سلام به نظر من چون شوهرت داره به شما خیانت میکنه شما اصلا مثل اون عکس العمل نشان نده باتمام وجودت با شوهرت حرف بزن واونو ازاون مسیر چپ هدایت کن باشد که خداوند انشاالله اورا ببخشد دنیا به هیچ کس وفادار نیست یعنی نمی تونه باشه

توسط:س ع

سلام تینا جان ...
مفهوم حرفات درک می کنم و برام قابل قبول ...
همسر من مرد خوبی ... اون یه پدر دوست داشتنی برای فرزندش ...
ولی عاشق زن دیگه ای هست ... یعنی با شنیدن یک موسیقی یا حتی شنیدن اسمش دگرگون می شه ...
می بینم همه تلاشش می کنه تا اونو فراموش کنه ولی ...
این عشق ریشه عمیقی داره و من اینو حس می کنم ...
همسرم همه تلاشش می کنه تا حس دوست داشتن به من بده ولی نمی تونه ...
اصول رفتاری شوهر من با خیانت مغایرت داره ولی این عشق انقدر تووجودش ریشه داره که ...
بگذریم ارتباط همسرم و اون خانم قطع شده ...
ولی فکر می کنی عشق همسرم به اون زن تموم شده ؟؟!!!
برای یک زن خیلی سخت که بدونه که هیچ وقت همسرش عاشق اون نبوده و نخواهد شد !
انتظار ندارم درکم کنی مشکل من یه جورایی با بقیه کیس هایی که باهاشون روبرو شدم متفاوت !

 

------------------------------------

توسط:س ع
سلام ف. عزیز ...
واقعا متاسفم ...
به نظر من باهمسرت صحبت کن ...
ببین علت این خیانت چی بوده ؟!
اگر حس کردی همسرت به مشاوره وکمک نیاز داره اقدام کن ...
برای تو هنوز فرصت هست ...
یک مشاورخبره می تونه خیلی راهگشا باشه
خواهش می کنم به حرفم توجه کن ... توهنوز اول راهی ...
تو و همسرت باهم برای مشاوره اقدام کنید ...
ولی اگر واقعا دیدی کسی که به عنوان همسرت انتخاب کردی اونقدر مرد نیست که بتونه به این تعهد پایبند باشه فکر دیگری کن !

توسط دوستان

توسط:حسن
سلام دوست عزیز ... خیلی ناراحت شدم انشاا.. خدا کمکت کنه تا زودتر از این گرفتاری بزرگ و شر این شیتانی که تو زندگیت هست نجات یابی برات دعا میکنم یاعلی

 

 

---------------------------

 

توسط:ف.
حالم خوب نیست.دارم خفه میشم.نمیتونم نفس بکشم.میدونید چرا؟... الان دیدم که شوهرم با صمیمی ترین دوستم رابطه داره.دلم شکسته.تازه 2 ماهه که عقد کردم.راه برگشتی ندارم.تا اخر عمر باید الکی بهش لبخند بزنم و توی خودم بسوزم

توسط:تینا

س ع عزیز
بین لشتباه و لغزش تا بی بندو باری و هرزگی تفاوت زیادی وجود داره اگر همسرت اشتباه کرده و یا به قول معرف گول خورده و پشیمان هست تا اینکه کار همیشگی او باشه و به هیچ وجه ابراز پشیمانی نمی کنه فرق می کنه بخشش به اینه معنا نباشه که هر توهینی که دلشون بخواد با شما بکنند و شما هم ببخشید
این غیر قابل بخششه در ضمن کجای کتاب خدا و دین و شریعت ما می گه خودتو بسوزون به خاطر فرزندت نه اینکه مادر بی مسئولیت و بی عاطفه ای باش و نه اینکه جوانی و دارو ندارتو به پای فرزندت بخاطر اشتباه دیگری بریز من خودم دو فرزند دارم وتا چند ماه پیش هم دارو ندارو جوانی و انرژی ووووووو به پای این دو گذاشتم ولی الان به راه درست فکر می کنم و اون هم مادر سالم چه از نظر روحی و چه جسمی بهتر از مادر روانی برای فرزندان می باشد و این هم وقتی به وجود میاد که خودتو هم دوست داشته باشی و به فکر خودت هم باشی و گرنه همینه فرزندان فردا آب هم دستت نمی دهند

توسط:.

باعشق ازدواج کردیم هیچ اجباری برای هیچکدوممون نبودیک سال بعدازازدواج فهمیدم بهم خیانت میکنه وبعدهافهمیدم اون قبل ازازدواجمونم بازنهاودخترهای زیادی رابطه داشته خیلی تلاش کردم شرایطد روفراهم کنم که دست ازکاراش برداره بارهامچش روگرفتم .شرایط جدایی رونداشتم اماوقتی اونوتوی تختخوابم باکسی گرفتم چیزی توی قلبم شکست حالاسالهاست که فقط زنده ام بدون اینکه زندگی کنم حالااون جلوی چشم من بادختربیست ساله دوستم می لاسه امادیگه ناراحت نمیشم چون میدونم اون درست نمی شم ادمای خاین همیشه خاینن وهیچوقت درست نمیشن

توسط:س ع

سلام تینا جان ...
گفتی بخشش ؟!
پس تکلیف عشق و اعتماد ما چی می شه ؟!
خیلی سخته ... خیلی سخت ...
شایدم من اونقدر بزرگوار نیستم که بتونم ببخشم ...
شاید اگه ازش جدامی شدم می تونستم ببخشمش ...
ولی الان که به خاطر پسر کوچولوم مجبوریم باهم زندگی کنیم ... خیلی سخته که بخوام فراموش کنم ...
ضمن اینکه می دونم از روز اول زندگی فریب خوردم ... همسر من با علم بر اینکه عاشق دیگری هست بامن ازدواج کرد ...
ادعا کرد دوستم داره ، عاشقم ولی همش یک دروغ بزرگ بود ...
من ازاین گله ندارم که چرا همسرم عاشق زن دیگه ای هست ! از این گله دارم که چرا فریبم داد ؟
تو اس ام اس هایی که به معشوقش می داد نوشته بود
((هر شبی که کنار من می خوابیدخواب معشوقش می دید ))
گفتنش راحت تینا جان ...
کاش می تونستی حال من بفهمی ...
کاش می تونستی بفهمی چه قدر سخت که کسی این طوری فریبت بده ...

توسط:تینا

سلام آقای بی نشون
درمورد شما به نظر من همیشه اینطور پیش نمیاد و شاید هم البته به مزاح عرض می کنم اون خانم وقتی باشما آشنا شد رسید به نقطه بد و بدتر و شاید هم ... در هر صورت این هم یک نوع دیگس و جالب بود

توسط:بی نشون

2 سال پیش با زنی آشنا شدم که زندگیش سرشار از مشکلات بود . 2 بار با قرص و تیغ دست به خود کشی زده بود . رابطه خوبی با شوهر و حتی خانواده خودش نداشت 0 همیشه شوهرش در سفر بود . گاهی تا 40 روز نمیومد خونه . بعد اشنایی با من روز به روز زندگیش بهتر شد با خانوادش آشتی کرده . با شوهرش خیلی خوب و صمیمی شدن و ... آیا من کثیفم ! من که با یک زن شوهر دار بودم ؟

توسط:erfan mehdipoor

ممنونم تینا خانم...ازت تشکر میکنم بخاطر شهامتت و خوشحالم که در جمع ما هستین...بانو ، منم به این نتیجه رسیدم که نبخشیدن اشتباهات، اول به خود آدم لطمه دیده ضربه میزنه....پاکی اساس جذب همه موهبتهاست. موهبتها همیشه جذب پاکی میشوند و به نسبت پاکی که درخود ایجاد میکنیم لایق جذب موهبتها میشویم...موهبتها هرگز به سوی آلودگی کشیده نمیشوند...آلودگی محرومیت هستش ...

 

 

----------------------

 

توسط:erfan mehdipoor
سلام مونا خانم ...ممنونم که به جمع ما پیوستین...فکر میکنم ما بر اساس ارزشهامون زندگی میکنیم و وقتی که برخلاف ارزشهای فکری عمل میکنیم احساس گناه میکنیم...خانمم اذان نزده وضو میگرفت و سجادش پهن بود . تودفتر طلاق گریه میکرد و بهم میگفت فقط نفرینم نکن...بعد چهارسال تازه میفهمم که چقدر دلم براش میسوزه...اخراج شدن از کار ، طرد شدن از اقوام .کوچ کردن از شهری که 10 سال خاطره و زندگی داری و جواب دادن به دختری که در سن 15 سالگی سوالهای بدون جواب زیادی داره که از پدر و مادرش خواهد پرسید...

توسط:تینا

سلام به تمام دلشکسته ها
من لجن ترین و کثیف ترین زنی هستم که به شوهرم خیانت از نوع عاطفی نه جنسی کردم و خودمو هرگز نمی بخشم اما خانم و آقایان که پشت میز محاکمه نشستید من خودم هرگز فکر نمی کردم این کارو بکنم و منم منم زیاد داشتم و هرکسی رو که این کارو می کرد را در ذهنم محاکمه نکرده اعدامش می کرد
این دنیا بازی های زیادی با آدم می کنه پس مواظب باشید و طرف مقابلتونو ببخشید نه بخاطر اینکه محتاج به ببخششند به خاطر اینکه شما سزاوار آرمشید

توسط بازدید کننده ها

توسط:erfan mehdipoor
سلام دوستان خوب...زندگی این رو بهم آموخته تا زمانی که زنی نخواد هیچ مردی نمیتونه قلب یک زن رو بدست بیاره ...پس به این نتیجه میرسیم که باعث و بانی 70 درصداز خیانتها زنان جامعه هستند...

 

----------------------------------

 

توسط:مونا
سلام
خیانت دردیه که خیلی ها چشیدن تو این زمونه

توسط:erfan mehdipoor

سلام دوست خوبم...کاش میشد احساساتم رو از پشت این شبکه مجازی برای همه منتقل میکردم کاش دستگاهی بود تا میشد درونم رو به همه نشون بدم...امروز شنبه هستش ومن غروب دیروز دخترم رو به پدر پزرگ و مادر بزرگ مادریش تحویل دادم دختر 5 ساله ای که وقتی پیشم میاد دوست نداره بره اونجا ، میخواد اینجا بمونه تا براش پدر و مادر باشم...برای تربیت درست دخترم ، پیش چند روانشناس رفتم همه گفتند باید ازدواج کنی ولی این زن منو ترور شخصیت کردو به کسی نمیتونم اعتماد کنم...روزهای بسیار سختی هستش...خیلی سخت...دخترم سوالاتی رو ازهم میپرسه که نمیدونم چی باید بهش بگم...وقتی که جدا شدیم (البته بسیار مودبانه و بدون هیچ کلمه توهین امیزی)هرگز فکر نمیکردم اینقدر سخت باشه...البته بعد یک سال بهم پیغام داد که میخوام برگردم ولی من قبول نکردم...از اینکه مطلبم رو خوندین ممنونم...براتون آرزوی موفقیت میکنم..

 

--------------------------

 

توسط:erfan mehdipoor
سلام بانو مازندرانی...یادمه چندسال پیش همه میگفتند خانها ی روسبی زیاد هستند و پی عیشو نوش میرند...اما زمونه خیلی عوض شده آرایش کردن و ّابرو برداشتن و ...همه اینها نشان میدن که زمانه عوض شده ...ماتو جامعه مون مرد روسبی هم داریم...من نمیتونم درکتون کنم چون جای شما نیستم فقط اینومیدونم وقتی نطفه ای بین زن ومردی بسته میشه قبل این بسته شدن نطفه حرفهای بسیار عمیق و تاثیر گذاری زده میشه چون دختر دارم ودرکش میکنم ،اینو میگم...وقتی میفهمی که همه اینها زیر پا گذاشته شده ،بدن آدم و استخوانهای آدم درد میگیره...
اما بان. خیلی سخته مثل یه تیکه سنگ باشی برات آرامش آرزو میکنم...

توسط:ققنوس

زنان و مردان بدکاره خصوصیات مشترک دارند 1-عزت نفس ندارند 2-تعادل روحی ندارند 3-حقیر و بی شخصیتند .ما که سالمیم چندشمون میشه تو لیوان دهنی یکی آب بخوریم اینا پس مونده خور این و اون هستند. همسرم یک هفته توبه کرد واقعا داشت میمرد فکر کنید از صبح تا شب باید دروغ بگن تظاهر کنن حاشا کنن بزرگترین تفریح و آب حیاتشون در کثیف ترین جای کثیف ترین جنس مقابلشونه .زنهای روسپی این وسط خیلی بد بخت هستند در مقابل مقداری پول باید به بد ترین و کثیفترین خواسته های غیر متعارف مردان روسپی تن بدهند این مردا انواع قرص و اسپری و ---- استفاده می کنن تا نهایت استفاده رو بکنند و خیلی زود این زنان لاشی انواع بیماری ها رو میگیرن خلاصه تو هر رابطه ای مردها برنده تر هستند .اما آقا عرفان من فعلا به خاطر تفاوت سنی زیاد بچه ها و حضانتشون قادر به جدایی نیستم روانشناسی که باهاش کار میکنم هم میگه بچه ها رو به بهزیستی بده به این پدر نه از طرفی تمام این سالها شوهرم تو لونه این زن و اون زن بوده بچه هام باهوش ند و از نظر غذا و پوشاک بلند طبع عاشقانه براشون خرج کردم دخترم تو درس خیلی موفقه و با کمک من چند بار تو مسابقات مقام آورده عقلم میگه برو احساسم میگه بمون .من و شوهر از دو دنیای متفاوتیم مثل طاووس و زغن که به اشتباه با هم هم اتاقی شدیم .امثال شوهرم عشق و هوس رو قاطی کردن این قدر از این زنها توهین شنیده بیماری گرفته دادگاه رفته خلاصه اینا بعد از این که از هم سیر شدند استخوون همدیگه رو هم میچرند من تو این سالها خیلی زجر کشیدم اما روحم بزرگ شده با دعا و نیایش سرگرمم خیلی با خدا حال میکنم زمان برنده و بازنده ی زندگی رو روشن میکنه