ضمن احترام
در پی مشکلات چندین ساله با همسرم (حالا همسر سابقم – به استثنای چند مرحله کاغذبازی تا رسمیت آن) و مسائل روحی ناگزیر که تنها به دلیل آنها این جدایی قدیمی، تا این لحظه رسمیت نیافته؛ بالاخره تصمیم قاطع به رسمیت بخشیِ این جدایی گرفتم و اکنون، در حال اقدام هستم.
برای غلبه بر مشکلات روحی یاد شده (یا لااقل کنار آمدن با آنها) شروع به مطالعه کردم و در این مسیر، با وبلاگ شما آشنا شدم.
با مراجعه به آرشیو و نظرات و ... متوجه یک ایراد بنیانی در "طرز تلقی" از "خیانت" شدم که انگیزه من شد برای نگارش و ارسال یادداشت حاضر:
اکثریت قریب به اتفاق مخاطبین شما پروسه خیانت را از آغاز یک رابطه احساسی با فرد غیر همجنس، کلید خورده می دانند (یعنی نگاهی صرفا مکانیکی)؛ در حالی که با این تلقی کاملا اشتباه، راه خلاصی و درمان و مهمتر از آن "پیشگیری" را به دست خود بر خویشتن می بندیم.
واقعیت آن که، "خیانت" بَسی زودتر از آغاز رابطه، شروع شده و رابطه در واقع، اصطلاحا "کاشف" از وقوع خیانت است و انتهای آن، نه خودش که شاید ماهها و سالها پیش، شروع به تکوین کرده و فرد خیانت کار به این تکوین (با هر علتی) ، میدان داده و حتی در رشد و بلوغ آن نهایت اهتمام را به خرج داده است.
توضیح:
نطفه خیانت (همچون هر عمل دیگر انسان) در مکانیسم ذهن منعقد می گردد و اگر کمی به خود زحمت کنکاش دهیم؛ حتی لحظه اولیه شروع حیات این نطفه شوم را کشف می کنیم (به ترتیب):
شروع - کِی و کجا اولین دروغ خود را به همراه زندگیمان گفتیم؟ یا تصمیم به پنهان کاری جزئی یا کلی مسائلمان گرفتیم؟ و همراهمان، ناگهان "نامحرم" شد؟
کِی و کجا برای نخستین بار، تصمیم گرفتیم برای وسایل الکترونیکیمان (که با کمال تاسف، این روزها زار و زندگی بسیاری افراد، خصوصا خانم ها شده)Password و ... گذاشته و از سیم کارت و ... دیگری پنهان از یارمان استفاده کنیم؟
کِی و کجا اولین نارضایتی از همراه زندگیمان را به غریبه ای نامحرم نشان دادیم یا به دوستی! گفتیم؟
کِی و کجا برای نخستین بار به خود اجازه دادیم مَهار دل از کف دهیم و دلمان بلرزد؟ (نگویید که دل، کاری به مهار و عقل ندارد که اتفاقا دارد و خود من، تا این لحظه و با تحلیل عواقب هولناک رهاسازی، این مهار را هماره در کف داشته ام – با وجود امکان سهل و فراوان خیانت- و با وجود فشار روحی شدید این روزها از جدایی لاجرم، از این خودداری، پشیمان نیستم – آقایان و خانم ها دل و ...! توالت عمومی نیست!)
بسیار مهم : کِی و کجا برای نخستین بار، شروع به بافتن دلایلی (ظاهرا مقبول) برای توجیه شروع یک ارتباط پنهانی کردیم و احتمالا برای مقبولیت بیشتر این دلایل، آنها را با فردی دیگر (هم جنس) در میان گذاشته و تایید گرفتیم؟ (حتی قبل از انتخاب معشوق)
و در انتها (یک پله تا شروع یک رابطه کثیف): کِی و کجا برای نخستین بار، تصویر قبلا درخشان ذهنی ما از همراهمان شروع به رنگ باختن کرد و تصاویر قبلا مبهم و ناپدید از فرد یا افراد دیگر، ابتدا واضح و سپس جایگزین تصویر همراهمان شد؟
خاتمه -.... کشف یک خیانت ...
واما درباره خودم:
من لحظه اولین پنهانکاری همسرم و تولد پروسه خیانت را کاملا به یاد دارم و مراحل یاد شده بالا طی شد و ...
با وجود تمام درگیری های حاصله، بعد از مدتی کوتاه تصمیم گرفتم که به جای واکنش های انفعالی به این نصیحت زیبا عمل کنم:
If u love something ,take it free to fly
If it comeback to u, it’s u’rs if it doesn’t it never was! ؛
راه بسیار سختی بود و خرد کننده؛ اما نتیجه اش آرامش فکری و کمک به فراموشی هر چه زودتر یار خائن.
یک نتیجه گیری:
اگر واقعا "خیانت" را مذموم می دانید، ترس از اقدام به آن را دارید و باور دارید که این چندروزه عمر جای آزمون و خطای به این بزرگی نیست؛ در اولین مرحله از مراحل یاد شده و قبل از انعقاد نطفه آن فورا شروع به درمان کنید (خیانت در بدترین حالت هم هیچ راه نجاتی نیست؛ که تنها مفری بسیار لرزان و موقت است)
در مواجهه با یار خیانت کار (البته در اولین مراحل و نه کشف رابطه جنسی و ...)- هرگز با خواهش و منطق و ذکر دلایل برتری خود با آن مواجه نشوید؛ بلکه ضمن نشان دادن آگاهی خود از عواقب این فرآیند، یک ضرب الاجل کوتاه مدت برای یارتان در نظر بگیرید (با حفظ وضع موجود زندگیتان) که در پایان آن و بی هیچ انعطافی در صورت تداوم پروسه، حتما و با قاطعیت او را از زندگی خویش خارج کنید (می دانم بسیار کار سختی است اما من کردم و بَسی بهتر از تحمل توهین به تمام شرافت و کرامت انسانیِ من بود)
و اگر خیانت به نهایت خود رسید ... به نظر من، هیچ راه برگشتی وجود ندارد و زندگی مشترک در واقع مدت هاست که تمام شده ...
به ادامه مطلب مراجعه نمایید