توسط:امیر5

پنجشنبه 30 خرداد1392 ساعت: 20:44

 

سلام.35ساله و متاهلم و صاحب بچه همه از جمله همسرم رو سرم قسم میخورن ولی فقط خدا میدونه برای سالم بودن و سالم موندن و خوب ماندن پوستم کنده شده. وسوسه هیچ وقت دست از سرم بر نمیداره مخصوصا وقتی بچه ها چند روز برن خونه مادرشون تا حال که به خیر گذشته اما اگر صد در صد مطمئن بودم هیچ کس نمیفهمه و هیچ عواقبی نداره دوست داشتم تجربه هیجانی و زود گذر داشته باشم آیا شما هم دچار وسوسه هستید؟ یا من که همه میگن باشخصیته غیر عادی هستم؟ گاهی از خودم تعجب میکنم.البته من به شدت تودار هستم و با هیچ کس درد دل نمیکنم این هم اولین و آخرین بارمه چون مطمئنم کسی منو نمیشناسه. لطفا نظر و راهنمایی خودتون رو دریغ نکنید . شاد باشید

 

---------------------------------------

جمعه 31 خرداد1392 ساعت: 18:59

توسط:هاشم

بله همه دچار وسوسه می شویم............به نظر من شما یک دفعه رو امتحان کن

 

------------------------------

 

 

 

 

-----------------------------------

برای دیدن ادمه بحث به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

 

ادامه نوشته

توسط:سایه.م

پنجشنبه 30 خرداد1392 ساعت: 20:41

 

من همیشه به وبلاگتون سر میزنم اما نظری نمیدادم
الان که یه غم بزرگ دارم میخوام شما ها هم شریکم باشین
24سالمه 4سال پیش با یه پسری آشنا شدم اولش از روی سرگرمی و بیکاری بود همینجور که بیشتر میشناختمش رابطومون جدی تر و علاقه من بیشتر
چن وقت پیش یه بحث کوچولو پیش اومد یه هفته صبر کردم اما ازش خبری نشد زنگش زدم خاموش بود 1ماه شبانه روز بهش زنگ میزدم ولی بازم خاموش بود محل کارشم باباش گوشیو برمیداشت
تااینکه 2هفته پیش به من زنگ زد کلی معذرت خواهی و قربون صدقه دلیل خاموش بودنشو پرسیدم گفت باید ببینمت مفصله
رفتم دیدنش حلقشو دیدم گفت ازدواح کرده کلی حرف زد دلیل اورد اما انگار نمیشنیدم چی میگه خیلی احساس حقارت میکنم گفت به اجبار بوده,شبا خونه نمیره بهش حسی نداره گفت طلاقش میدم اما جوابشو ندادم زنگ میزد اس میداد خطمو عوض کردم اما به خونه میزنگه میاد ساعتا در خونه تو ماشین میشینه من نمیخوام زندگیشو خراب کنه من چکارکنم زنش چه گناهی داره

---------------------------

جمعه 31 خرداد1392 ساعت: 23:0

توسط:فنا

خدا خیلی دوست داشت که از اول هویت این آقا برات مثل روز روشن شد گاهی تو وقایعی که فکر میکنیم شر وبد هستند خیر و مصلحت ما قرار داره برای همین تو دعا به خدا میگیم ما را آن ده که آن به یعنی چیزی که مصلحت ماست به ما بده عزیزم این آقا یه آدم بی مسئولیته و خودخواهه که آدمها براش عروسک خیمه شب بازین شاکر خدا باش و مطمئن باش خدا خیییلی دوستت داره موقع انتخاب همسر چشمهاتو حسابی باز کن هر موقع احساس کردی اشتباه کردی بیدرنگ برگرد اما بعد ازدواج باید چشمهاتو خیلی مواقع ببندی یه ازدواج درست باعث تعالی و رشد انسان میشه و برعکس اگه بد شانسی بیاری هم غرورت هم هویتت و هم وقتت تلف میشه و به حقارت می رسی موفق باشی لیاقت تو بالاتر بود ناراحت نباش وبه این واقعه به عنوان یک تجربه نگاه کن تو کشوری که مردها به اسم دین خیلی راحت از صیغه حرف می زنن ما زنها باید حواسمون باشه که شش دنگ قلب و روحمون رو به هیچ مردی ندیم که اگه یه روزی یه جایی نامردی دیدیم نشکنیم و تا حدودی برای چنین روزی آماده باشیم یکبار از یه زن عرب پرسیدم شما براتون چند همسری شوهراتون سخت نیست گفت چون تو فرهنگمون هست برای مادر و اجدادمون بوده آمادگی داریم و پذیرفتیم ما هم که دینمون رو با دین اعراب عوض کردیم خیلی جاها هم از اونا افراطی تریم دیگه به تمدن قدیم خود ننازیم باید ببینیم ما ایرانی ها الان چی هستیم

 

برای دیدن ادامه بحث به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

 

ادامه نوشته

توسط:خنگول متمدن

پنجشنبه 30 خرداد1392 ساعت: 20:50

 

سلام یه سوال لطفا راهنماییم کنید میدونید از نظر دین اسلام تنها وظیفه ی زن در مقابل شوهرش تمکینه که فقط معنی ارضای جن س ی مرد رو داره در قبالش نفقه که شامل مسکن مناسب و حتی وسایل آرایش زن . مرد در قبال کار خونه و بچه داری باید به زن حقوق بده یا زن با رضایت خودش انجام بده تازه نسبت به پایگاه اجتماعی زن نفقه ها متفاوته یکی از دلیلی که مرد میتونه ادعا کنه برای طلاق زن اینه که بگه زنم از من تمکین نمیکنه حالا سوال من اینه مردایی که خیلی سنگ صیغه رو به سینه می زنند و تمکین از زن دیگه می گیرن و بر عکس از زن اول نفقه می گیرن تو کدوم گروه اسلام جایی دارند ؟سوال بعد اینکه اگه مرد به زن تمکین نده از نظر جن سی زن چطوری باید ثابت کنه و چاره چیه من الان پانزده ساله ازدواج کردم شاید متوسط کل این سالها همسرم یک ماه هم با من رابطه نداشته از سر کارش تعطیل میشه تشریف میبره آب لمبو میاد کلا تو شهر هم به ج ن ده بازی معروفه تازه با این که همه میدونند چکاره است براش دولا سه لا میشن یه بار از دوستش ماجرا رو پرسیدم براتون مهم نیست دوستتون هرزه است گفت اون زندگی شخصیشه در حق دوستاش خیلی مرده من تو این جامعه با این همه طرز تفکر و بینش دارم دیوونه میشم سوال بعد دخترامون رو چه جوری تربیت کنیم ظاهرا تو ایران زنها دو دسته هستند یا یه دسته مثل من که می سوزن و می سازنن و از حقشون میگذرند و به اصطلاح گول می خورن دسته دوم هم گول می زنند البته این دسته بندی شامل مردها هم میشه یکبار یه زن مورد دار در دفاع از خودش گفت غیبت وتهمت هم تو دین ما گناه کبیره است پس چرا به اونا اینقدر گیر نمیدید نظر شما در مورد این جمله قصار چیه ؟

 

------------------------------

 

سه شنبه 4 تیر1392 ساعت: 22:33

توسط:خنگول متمدن

یسنا جون خندهات تمام شد نظر بده مخصوصا برای تربیت بچه ها و کلمات قصار اون خانم یعنی من چه جوابی باید بهش می دادم ما ایرانیها به تمدن خودمون می نازیم در عمل کارامون شبیه خنگ هاست برای همین شبهای برره رو دوس داشتم شبیه مردم خودمون بودند

-----------------

توسط:یسنا        چهارشنبه 5 تیر1392 ساعت: 17:47

خنگول عزیز حرفات درسته
و توی این دور و زمونه به مردای زیادی صدق میکنه.میشه گفت حرفت حسابه و جوابی براش نیست اما خب خیلی ریشه داره منظورم اینه که تو این فضای مجازی نمیشه زیاد در موردش گفت چون نیاز به تبادل نظر داره که باعث بعضی سوئ تفاهمات نشه (ببخشید همزه رو نمیزد)
اینجور مسائل باید حضوری حل و فصل بشه در حضور یک آدم خبره

توسط:دنیا

پنجشنبه 30 خرداد1392 ساعت: 10:1

 

سلام من 32 سالمه وشوهرم 40 سالشه و9 ساله ازدواج کردم توی این شهر غریبم وخیلی تنهام . شوهرم بارها و بارها بهم خیانت کرده و من مچشو گرفتم از این زنگی سیر شدم. بچه ندارم اطرافیان فشار میارن که زودتر بچه دار بشم ولی واقعا وحشت دارم. شوهرم با اومدن بچه به سختی مخالفه .توی این مدت فقط درس خودم و ادامه تحصیل دادماز نظر مالی مشکلی نداریم ولی میگه من زیر بار مسئولیت بچه نمیرم . ازتون خواهش میکنم راهنماییم کنیدچیکار کنم که دست ازاین کاراش برداره

 

---------------------------------------------------

 

پنجشنبه 30 خرداد1392 ساعت: 10:43

توسط:یسنا

دنیا جون اگه شوهرت واقعا بهت خیانت میکنه واسه همین شاید بچه نمیخواد چون دست و بالشو تا حدودی میگیره.
نظرشخصی من اینه که بچه بیار چون تو وجود بچه یه شیرینی هست که هر چقدم شوهرت نخوادش تا بیاد عاشقش میشه. زن و شوهرای زیادی رو دیدم مثل شما که با وجود بچه زندگیشون شیرین شده همه فکرشون شده تربیت بچه چسبیدن به زندگیشون.امیدوارم شوهر شما هم همینطور باشه.
بعضیاشون هم با وجود بچه بازم خیانت میکنن.نمونش همین آقا رضا ...!!!!

----------------------------

پنجشنبه 30 خرداد1392 ساعت: 11:13

توسط:حریر

سلام دنیا جان
راستش به نظر من این مشکل شما دوتا حالت داره
یا همسرت علاقه اش بهت کم شده
و یا اینکه تنوع زندگی براش کمه و همین باعث شده دنبال تنوع باشه
اگر حالت اول باشه که بهترین راه حل جدا شدنه چون بچه هم ندارید و حداقل میتونید هردوتون برید دنبال زندگیتون
اما اگر فکر می کنی هنوز دوستت داره راضیش کن برید پیش مشاور و راضی بشه به بچه دار شدن
با اینکه من همیشه مخالف بودم اومدن بچه نقش چندانی تو وفاداری و استحکام زندگی نیست اما خیلی از مردها رو دیدم وقتی بچه دار شدن علاقه شون به زندگی بیشتر شده و انگیزه پیدا کردن و خانواده دوست شدن
برات دعا می کنم و از خدا می خوام مشکلت حل بشه

 

 

برای دیدن ادامه بحث به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

 

ادامه نوشته

توسط:رضا

چهارشنبه 29 خرداد1392 ساعت: 19:17

 

سلام
من 35 سالمه و یه پس 7 ساله دارم،پارسال این موقع با خانومم اختلافمون بالا گرفت و مدت 8 ماه جدا از هم زندگی کردیم و قصد ونیتمونم طلاق بوده وهست،دوماه بعد از جدا شدن من بایه خانوم اشنا شدم و یه سری قول وقرار با هم گذاشتیم،قبل از عید با وساطت فامیل خانومم برگشت اما نتونستیم با هم کنار بیاییم،الان دوباره داریم جدا زندگی میکنیم،من خونه با تمام وسایل رو دادم بهش و ازش خواستم بیاد توافقی از هم جدا بشیم منتها هر بار یه طوری شونه خالی میکنه وسعی میکنه کاری کنه که من بهش ترحم کنم ،از این طرف هم من به اون خانوم شدیدا علاقه دارم ونمیتونم ازش دل بکنم،راهنماییم کنید کلافه شدم

 

----------------------

پنجشنبه 30 خرداد1392 ساعت: 10:51

توسط:ٍٍساحل

اقا رضا واقعا شما میخوای بخاطر اشنایی تازه با این خانم زن خودتو !!!!!!!!!!!که بهترین وقت عمرت با اون گذشته ,مادر بچتو ول کنی!!!! .اون خانم اگه شخصیت داشت خودشو وسط زندگی یه مرد متاهل نمینداخت ,ب قول معروف حالا شما عاشق شدی نمیفهمی چیکار میکنی دوروز دیگه که اتیش عشقت خوابید میفهمی اشتباه کردی اون موقه فایده نداره ولی اون خانم هم خوب زرنگه که شمارو خام کرده که حاضری از زنت بگذری.........به نظر من برو دنبال خانمت برشگردون خونت بهش توجه کن بیشتر از قبل بالاخره شما مردی وقویتر یه کم تحمل زندگیتون خوب میشه

 

-------------------------------

پنجشنبه 30 خرداد1392 ساعت: 10:53

توسط:یسنا

آقا رضا فکر نمیکنی حالا واسه گفتن این حرفا دیره ؟ینی چی با زنم نمیتونم کنار بیام شما یک بچه 7ساله داری فکر آیندشو کردی...خب زنت میخوادت که دوست نداره جدا شین اینقد بیرحم نباش.
ازشما که دیگه 35سالته و یک بچه 7ساله داری دیگه گذشته عشق وعاشقی !!!!!
باید به زن و بچت عشق بورزی باباجون...
اونیکه ب اصطلاح عاشقش شدی ب خیال خودت, یک عشق آتشین مدت داره که ناشی از فشار زندگیه و مطمئن باش با یک فوت خاموش میشه.
یه مدت خودت باش و خوب فکر کن و تصمیم عاقلانه و منطقی بگیر نه از روی احساس و لجبازی...
برگرد سر زندگیت خواهش میکنم
موفق باشی

 

 

برای دیدن ادامه بحث به ادامه مطلب مراجعه نمایید

 

ادامه نوشته

تریبون آزاد 1

چهارشنبه 29 خرداد1392 ساعت: 13:0

توسط:.: منجی :.

تریبون آزاد 1
با سلام خدمت همه شما :
بنده قصد دارم در این محفل با کمک همه ی شما عزیزان ، یک تریبون آزاد برای بیان و حل مشکلات زنان و مردان جامعه تشکیل بدم . در این برنامه همه افراد خواسته ها و انتظارات شون رو بیان میکنند و در ادامه مورد نقد و بررسی سایرین قرار میگره . از ریز و درشت مسائل اجتماعی و زناشویی و دینی گرفته تا مسائل و دیدگاههای شخصی ، اگر بیانات افراد مورد نقد و بررسی سایر اعضا قرار بگیره ، کمک شایانی به رشد و شکوفایی فرد و جامعه ی پیرامونش میکنه. خیلی مواقع نگاه تک بعدی زنان به حقوق خود و بلعکس ، موجب بروز برخی ناهنجاری ها در جامعه میشه که با این روش نظرات هر جنسیت مورد نقد و بررسی جنسیت مقابل قرار میگیره . از دوستان تقاضا دارم اگر پیشنهاد و نظری دارین اعلام کنید ، تا علاوه بر رویکرد گذشته وبلاگ ؛ از برخی فعالیت های مفید دیگر هم بهره مند شویم .به همین منظور بنده پیشنهاد میکنم برای شروع ، به موضوع "نیازهای متقابل زن و مرد در زندگی مشترک" بپردازیم . نظر شما چیه؟
یا علی مدد.

 

برای دیدن ادامه بحثبه ادامه مطلب مراجعه نمایید

ادامه نوشته

توسط:افسرده

چهارشنبه 29 خرداد1392 ساعت: 10:36

توسط:افسرده

سلام
من 23 سالمه وبا شوهرم همسنیم خیلی دوسش دارم اونم همینطور ولی نمیدونم چرا به فکر خیانته همیشه, البته خودش میگه اینا همه فکرای الکیه ولی من خیلی هواشو دارم وهمیشه بعد هر رابطه مچشو میگیرم اونوقته که دیگه هیچی جز گریه واشتباه کردم ومن خودم نمیدونم چرا اینطوری شدم و واصلا من به قصدی باهاشون حرف نزدم و.........از.این حرفا هیچی نداره ودر نهایت قول میده ولی دوباره همون کارا .البته گریه هاش برا زمانیه که کاراش لو میره در غیر اینصورت هنوز زبونش درازه میگه زر نزن تو من ودیوانه کردی شکت الکیه ولی قبل ازدواج با زنای متاهل رابطه ج ن س ی داشته الان بعضی موقه ها متوجه میشم باهاشون حرف میزنه میگه من میخواستم نصیحتش کنم اخه تویی که باهاش رابطه ج ن س ی ی ی داشتی !!!!!!چه نصیحتی داری براش !!من همیشه میام اینجا ولی بیشتر خواننده هستم مثل همون خانمایی هستم که گفتن زرنگن وکارای شوهرشونو متوجه میشن من همونطوریم ولی مثل اونا قوی نیستم با سر صدام همه فامیلو خبر میکنم دو سه هفته قهر میکنم باز شوهرم اینقد پرو که خودم میرم منت کشی واشتی .من خودم اصلا بهش یک دروغ کوچولو هم نگفتم ,خیلی بیش از حد باهاش رو راستم ولی اون جواب من و باخیانت میده بعضی موقه ها فکر خیانت میاد توسرم منی که اصلا از این کارا خوشم نمیاد ولی نمیتونم قبول کنم منم اونجوری شم باخودم میگم زندگیم چ به درد میخوره اون موقه که اون با یکی دیگه باشه من با یکی دیگه ....میترسم یه روزی بشم مثل اون .از خدا هم دلم میگیره من کسایی رو میشناسم که با صد نفر رابطه ج ن س ی دارن ولی یه شوهرایی دارن سنگین و خوب و وفادار اونوقت شوهر من تا بفهمه فلان زن مشکل داره خودشو میندازه دنبالشون میگه حیفه غریبه ها بیان برا چی خودمون نریم اینه طرز فکرش باز دیوانه تر از همه من که این ادم و دوست دارم .خدا کجاس دیگه ؟؟؟؟اینا همه خیانت میکنن از همه نظر زندگیاشون خوب وقتی هم که سنی گذشت ازشون توبه وهمه چی تمام ....

 

----------------------------------

 

چهارشنبه 29 خرداد1392 ساعت: 13:16

توسط:یسنا

دوست خوب من مشکل شما شبیه مشکل کاربری ب نام خاطرست فکر میکنم مال فروردین بود حتما خودت خبر داری دیدیش مگه نه؟؟
بهرحال مشخصه خودت دوسش داری پس واسه خودت نگهش دار سیاست ب خرج بده ...خدا همین نزدیکییه صداش کن میشنوه دنبالش نگرد باهاش حرف بزن گوش کن با دلت میفهمی چی میگه,شوهرت اگه اصلاح نمیشه ببرش پیش روانشناس که باهاش صحبت کنه ,امیدت به خدا باشه
افسرده نباش ,فهیم باش تا بتونی درستش کنی...
خدا پشت و پناهت

 

-----------------------------------------

چهارشنبه 29 خرداد1392 ساعت: 15:57

توسط:صبا

23 سالگی - در شرایط امروز و برای پسرها- سن بسیار کم و نامناسبی برای ازدواج هست. اگر از تجربیات دیگران استفاده میکردی و یا خودت دختر آگاهی بودی، هیچوقت با پسری در این سن پیمان همسری نمیبستی. مساله اینه که ما فکر می کنیم این اتفاقا فقط برای دیگرنه و امکان نداره برای ما پیش بیاد و ساده عبور می کنیم.الانم دو راه داری: یا جدا شو، یا ده- پونزده سالی صبر کن و شاهد این امور باش تا شوهرت بزرگ شه. شاید شاید عاقل شد!!

----------------------------------

چهارشنبه 29 خرداد1392 ساعت: 18:43

توسط:سوده

دوست عزیز سلام
صبا جان به نکته مهمی اشاره کردند همسرتون هنوز درک کاملا" درستی از تاهل و تعهد ندارند و این بر می گرده به شرایط سنی ایشون
23 سالگی برای مردان ( به طور متوسط ) سن مناسبی برای تشکیل زندگی مشترک نیست
به همسرت کمک کن تا در کنار شما درک درستی از زندگی پیدا کنه

 

 

برای دیدن ادامه بحث به ادامه مطلب مراجعه نمایید

 

 

ادامه نوشته

توسط:فنا

سه شنبه 28 خرداد1392 ساعت: 19:36

توسط:فنا

نظر شما راجع به مهریه چیه من معتقدم مهریه باعث همه ی این بد بختی هاست من مهریه ام بالا بود همسرم از ترس ندادن مهریه این همه پنهان کاری کرد و گرنه همون دفعه اول که دلش رو باخت امکانش زیاد بود من رو طلاق بده اون موقع من بست و شش سالم بود و فرصت شروع یه زندگی ایده ال رو داشتم پسرم هم متولد نشده بود که یه موجود دیگه نا خواسته به این جنگل را ه پیدا کنه تو فامیل هم داریم پسر بیست و جهار ساله که نامزدش رو با دیگری دید الان هم دختره خیانت کرد هم ماهی یک سکه مهریه میگیره من خودم اگه دخترم به سن ازدواج برسه مهریه نمیگیرم الان من میتونم شوهرم رو برای گرفتن مهریه عند المطالبه که آه در بساط نداره زندانی کنم اما این کار چه به دردم میخوره با پول که نمیتونم جوانی و عشق بخرم تازه یه جورهایی به بچه هام لطمه ی شخصیتی می خوره به جای مهریه بهتر حق طلاق با زن باشه و قانون بچه ها رو به زن بده یه فیلم خارجی میدیدم مرده بعد خیانت فقط یه چمدون گرفت از خونه رفت اما ما چون مسلمانیم و دینمون به زن بها داده باید بعد خیانت همسرمون رو بیشتر ساپورت کنیم حتی با روشهایی که تو دین ما گناهه . جلل الخالق خوشحال میشم نظرتون رو بدونم بالاخره از داماد آینده ام مهریه بگیرم یا نه ؟

 

---------------------------------

 

چهارشنبه 29 خرداد1392 ساعت: 10:6

توسط:ناشناس

شما که مهریه رو چیز خوبی نمیدونی
پس چرا به همسرت نگفتی مهریه نمیخوام ، اگه میگفتی مهریه نمیخوام طلاقت میداد. اگه مهریه نباشه مردان براحتی میرن رسما خیانت میکنند . اون پسری هم که تو فامیل شما پیدا شده و از دختر خیانت دیده از استثنائاته. در هر صورت اینقدر مردان خیانت کردند که خیانت اون دختر به چشم نمیاد. تو همین سایت اکثر کسایی که پیام میذارن خانم هایی هستند که خیانت دیدند.
من در صورتی با حذف مهریه موافقم که سایر قوانین و ارزشها عوض بشه مثل ارث مثل دیه مثل..... تا حق هیچ انسانی ضایع نشه.

 

----------------------------

چهارشنبه 29 خرداد1392 ساعت: 10:36

توسط:نازی

کسی که اهل زندگی باشه فرقی نداره 1000 سکه باشه یا یکی .
من خودم زنم به نظر من مهریه بالا خوب نیست اگه خوب بود پیامبر نمیگفت بهترین زنان امت من کسانی هستند که مهریشون پایین و...
ما هم امت پیامبریم اما متاسفانه...
در کل بخوام جمع بندی کنم مهریه بالا دردسر سازه گاهی از طرف زن و گاهی هم از طرف مرد بهتره همیشه میانه رو بود

 

--------------------------------

چهارشنبه 29 خرداد1392 ساعت: 15:59

توسط:صبا

البته خیلی بهتره که خانمها به جای مهریه کلان ، حق طلاق و حق حضانت فرزند بخوان. چون مهریه هیچ ضمانتی برای ادامه زندگی درست و سالم نیست و کاربرد عملی جز دردسر نداره.

 

 

  (( برای دیدن ادامه بحث به ادامه مطلب بروید ))

 

ادامه نوشته

توسط:یاسی

سه شنبه 28 خرداد1392 ساعت: 19:43

توسط:یاسی

سلام مشکلی داشتم 22 سالمه ودانشجو سال اخر دو سال پیش با مردی اشنا شدم 24 ساله لیسانس کامپیوتر که نزدیک دانشگاهم کتاب فروشی داشت چهره زیبایی داشت من هم قیافه خوبی دارم یک سال به بهانه خرید کتاب به دیدنش میرفتم او اصلا خبر نداشت که عاشقش هستم خیلی عادی رفتار میکردم ودلم به دیدنش خوش بود تا اینکه یکی از دوستانم به او گفته بود که من عاشق اوشدم تعجب کرده بود وباورش نشده بوددرست همان زمان فهمیدم که تازه عقد کرده با دختری از فامیلش ,بعد ان ماهی یک بار با دوستم برای خریدکتاب به انجا میرفتیم او نیز عادی برخورد میکرد مثل همیشه با وجود انکه میدانست او را دوست دارم ,هرگز تنها به دیدنش نمیرفتم تا اینکه بعد 9 ماه احساس کردم نگاهش فرق کرده رفتارش مهربان شده بود بعد یک سال به من گفت اگر مرا دوست داری پس بیا رابطه داشته باشیم وگرنه حق دیدارم را نداری تصور کنید من ماهی یک بار فقط چند دقیقه کوتاه میدیدمش همین ان وقت اوعاشق بینوا را میخواست محروم کند از دیدار های گاه به گاه من اصلا دوست نداشتم با او رابطه داشته باشم قسم میخورم لحظه ای به مسایل جنسی فک هم نمیکردم او را طور دیگری دوست داشتم پاک نه کثیف بعد هم به دوستم گفته بود دوستش دارم ولی عاشقش نیستم بعد هم پیشنهاد زن دوم بودن را داد قبول نکردم هیچکدام را بعدش هم یک روز که او را اتفاقی دیدم گفت زن دارم شرمنده وبای ,حال من چه کنم نصیحتم نکنید راهنماییم کنید خیلی افسرده شدم در ضمن اصلا دیگر ندیدمش به نظرتان چرا با من اینکار را کرد اصلا برایش مهم نبودم؟

 

-------------------------------

چهارشنبه 29 خرداد1392 ساعت: 10:12

توسط:ناشناس

عزیزم براش مهم نیستی
چون اگه مهم بودی بهت پیشنهاد بی شرمانه نمیداد. خودتو ضایع کردی، ادامه دادی .
الانم فکرشو از سرت بیرون کن.منطقی فکر کن. و زندگی اون دختر بیچاره یعنی همسرشو نپاشون.چون یه وقتی میبینی که کار از کار گذشته و کاری که نباید اتفاق افتاده. دلیلی نداره مردی که زن داره رو ملاقات کنی و عاشق اون باشی . بقول خودت چهره ات هم که خوبه پس موقعیت های در جاهای دیگر خواهی داشت. دیگه نبینش. از دل برود هر آنکه از دیده رود.

------------------------

چهارشنبه 29 خرداد1392 ساعت: 10:40

توسط:نازی

کاملا موافق ناشناسم

------------------------------------

چهارشنبه 29 خرداد1392 ساعت: 11:50

توسط:یاسی

دوستان ممنون ولی لطفا نزنید روی کانال نصیحت اکی من اشتباه کردم اون اقا زن داری و........همه رو میدونم گفتم که دیگه ندیدمش وتموم شده فقط یک چیز واسم مهمه ایا من تونستم اندکی از قلب این اقای مغرور زیبا رو رو تسخیر کنم چون اولش اصلا نگاه های عاشقانه من رو نمیدید

 

--------------------------

چهارشنبه 29 خرداد1392 ساعت: 12:13

توسط:ساغر

یاسی جون
نزنیم رو کانال نصیحت؟؟؟!!!!! که چی؟؟!! اصلا یک ذره از قلبش رو تسخیرکرده باشی یانه ,چه فرقی برات داره که انقدر اصرار در فهمیدنش داری؟!اگه مجرد بود ی چیزی ولی الان که متاهل هستش ,بهش فکر نکن و خودت رو درگیر نکن ومواظب باش باعث نابودی یک زندگی نشی

 

-----------------

چهارشنبه 29 خرداد1392 ساعت: 12:34

توسط:نلی

چه منفعتی برات داره که قلب یه مرد متاهل رو تسخیر کنی و زندگی رو از هم بپاشونی ؟

---------------------------------

  برای دیدن ادامه بحث به ادامه مطلب بروید

ادامه نوشته

توسط:طاووس

چهارشنبه 29 خرداد1392 ساعت: 9:11 توسط:طاووس

مادرم مرغ و خروس پرورش می داد گاهی یکی از مرغها دزدکی می رفت یه جای دیگه تخم میذاشت و به اصلاح مامانم رو دور میزد مامانم پاش نخ می بست پیداش می کرد با کلی تخم مرغ بعد سرش رو می برید می گفت مرغ دله شده رو باید کشت حالا قضیه ی این خانم ها و آقایون خائنه به نظرم مامانم راست می گفت من که تو یه خانواده ی اصیل پرورش یافتم که زن باید حجب وحیا داشته باشه هویت دارم چطوری باید با این آدم های بی هویت رقابت کنم اول می خواهن ما رو تربیت کنند میگن خانم باش حرف رکیک نزن تو نجابت داری زن هستی مادر میشی بعد تو زندگی آدمهای حیوان صفت که به تور ما می افتند میگن تو هم زرنگ باش تو رختخوابت ج ن د ه شو تا شوهرت راضی باشه خاک بر سر اون مردی که غرور و انرژی مادر بچه هاشو می گیره اون رو تبدیل به یه هیو لا می کنه صداقت و حجبش رو میگیره و مجبورش میکنه با کلی پرستیژ و سواد وباکلاسی با ف ا ح شه های شهر رقابت کنه خاک بر سر مردی که خودش کاخ داره اما بهترین زمان عمر و لذت هاش تو پستوی این زن و اون زن گذشته اونم قاچاقی مثل یه شغال ترسو خاک بر سر اون مردی کنند که به خاطر شاشدون زنهای هرزه خودش رو تبدیل به توالت فرنگی میکنه قانون تناسخ رو من قبول دارم در واقع ذات آدمها تبدیل به حیوان میشه و این آدمها تبدیل به خوک شدند خوک هم از غلت زدن تو گل ولای لذت می بره

-------------------------

 

چهارشنبه 29 خرداد1392 ساعت: 9:36

توسط:ساغر

آفرین احسنت ,از نوشتت لذت بردم

-------------------

چهارشنبه 29 خرداد1392 ساعت: 10:13

توسط:ناشناس

منم لذت بردم عزیزم

--------------------------------

چهارشنبه 29 خرداد1392 ساعت: 10:14

توسط:منا

خیلی خوشم اومد مرسی عزیزم

 

-----------------------------

مدیریت وبلاگ :

طاووس خانم این خاک بر سرها رو برای خانومها هم میشه به کار برد چون فقط مرد خائن نداریم

 

--------------------------------------

چهارشنبه 29 خرداد1392 ساعت: 10:44

توسط:ساحل

حرفات به دل میشینه .............

این خاک بر سرها رو باید به هر خائنی گفت چه مرد چه زن.......

 

                              برو به ادامه مطلب

 

ادامه نوشته

توسط:شادی

سه شنبه 28 خرداد1392 ساعت: 13:30

توسط:شادی

سلام وبلاگ خوبی داری.ممنون.من با راهنمایی شما تونستم راه زندگیمو درست انتخاب کنم(بگذریم از اینکه گاهی شیطونه دیگه.......)با اینکه سرکار هستم ولی روزی 1بار حتما به صفحتون سر میزنم تا یادم نره اید چه جوری رفتار کنم.ولی باور کنید تو اجتماع ما خیلی سخته.خصوصا واسه کسی که همه شرایط واسش مهیاست.بازم ممنون

 

----------------

مدیریت وبلاگ:

از لطف شما ممنونم خوشحالم تونستم کاری انجام بدم

شقایق

سلام،ایشاا۰۰۰خوب باشید،من خیلی تنهام،همسرم همش باگوشیشه وبم خیانت
میکنه،انگارمثه قدیمادوسم نداره،امانمیتونم به خانوادم بگم رابطمون
بدشده،چون ناراحت میشن،واسه این واسه شمامی نویسم تا آروم شم.
 
------
مدیریت وبلاگ
شقایق خانم میشه بیشتر توضیح بدی
 
-----------------------------
 

سه شنبه 28 خرداد1392 ساعت: 13:33

توسط:شراره

شاید همش یه شک بی مورده.

 

--------------------------

 

چهارشنبه 29 خرداد1392 ساعت: 11:8

توسط:کهکشان

با گوشیش به رقابت بپرداز دیگه به یک شیئ بی جان که میتونی پیروز بشی...
اینقد حساس نباش و خودتو آزار نده... بقول دوستمون شاید یک شک بی مورده!!!!!!

مشکل فرج اله

ضمن احترام

در پی مشکلات چندین ساله با همسرم (حالا همسر سابقم – به استثنای چند مرحله کاغذبازی تا رسمیت آن) و مسائل روحی ناگزیر که تنها به دلیل آنها این جدایی قدیمی، تا این لحظه رسمیت نیافته؛ بالاخره تصمیم قاطع به رسمیت بخشیِ این جدایی گرفتم و اکنون، در حال اقدام هستم.

برای غلبه  بر مشکلات روحی یاد شده (یا لااقل کنار آمدن با آنها) شروع به مطالعه کردم  و در این مسیر، با وبلاگ شما آشنا شدم.

با مراجعه به آرشیو و نظرات و ... متوجه یک ایراد بنیانی در "طرز تلقی" از "خیانت" شدم که انگیزه من شد برای نگارش و ارسال یادداشت حاضر:

اکثریت قریب به اتفاق مخاطبین شما پروسه خیانت را از آغاز یک رابطه احساسی با فرد غیر همجنس، کلید خورده می دانند (یعنی نگاهی صرفا مکانیکی)؛ در حالی که با این تلقی کاملا اشتباه، راه خلاصی و درمان و مهمتر از آن "پیشگیری" را به دست خود بر خویشتن می بندیم.

واقعیت آن که، "خیانت" بَسی زودتر از آغاز رابطه، شروع شده و رابطه در واقع، اصطلاحا "کاشف" از وقوع خیانت است و انتهای آن، نه خودش که شاید ماهها و سالها پیش، شروع به تکوین کرده و فرد خیانت کار به این تکوین (با هر علتی) ، میدان داده و حتی در رشد و بلوغ آن نهایت اهتمام را به خرج داده است.

توضیح:

نطفه خیانت (همچون هر عمل دیگر انسان) در مکانیسم ذهن منعقد می گردد و اگر کمی به خود زحمت کنکاش دهیم؛ حتی لحظه اولیه شروع حیات این نطفه شوم را کشف می کنیم (به ترتیب):

شروع - کِی و کجا اولین دروغ خود را به همراه زندگیمان گفتیم؟ یا تصمیم به پنهان کاری جزئی یا کلی مسائلمان گرفتیم؟ و همراهمان، ناگهان "نامحرم" شد؟

کِی و کجا برای نخستین بار، تصمیم گرفتیم برای وسایل الکترونیکیمان (که با کمال تاسف، این روزها زار و زندگی بسیاری افراد، خصوصا خانم ها شده)Password و ... گذاشته و از سیم کارت و ... دیگری پنهان از یارمان استفاده کنیم؟

کِی و کجا اولین نارضایتی از همراه زندگیمان را به غریبه ای نامحرم نشان دادیم یا به دوستی! گفتیم؟

کِی و کجا برای نخستین بار به خود اجازه دادیم مَهار دل از کف دهیم و دلمان بلرزد؟ (نگویید که دل، کاری به مهار و عقل ندارد که اتفاقا دارد و خود من، تا این لحظه و با تحلیل عواقب هولناک رهاسازی، این مهار را هماره در کف داشته ام – با وجود امکان سهل و فراوان خیانت- و با وجود فشار روحی شدید این روزها از جدایی لاجرم، از این خودداری، پشیمان نیستم – آقایان و خانم ها دل و ...! توالت عمومی نیست!)

بسیار مهم : کِی و کجا برای نخستین بار، شروع به بافتن دلایلی (ظاهرا مقبول) برای توجیه شروع یک ارتباط پنهانی کردیم و احتمالا برای مقبولیت بیشتر این دلایل، آنها را با فردی دیگر (هم جنس) در میان گذاشته و تایید گرفتیم؟ (حتی قبل از انتخاب معشوق)

و در انتها (یک پله تا شروع یک رابطه کثیف): کِی و کجا برای نخستین بار، تصویر قبلا درخشان ذهنی ما از همراهمان شروع به رنگ باختن کرد و تصاویر قبلا مبهم و ناپدید از فرد یا افراد دیگر، ابتدا واضح و سپس جایگزین تصویر همراهمان شد؟

خاتمه -.... کشف یک خیانت ...

 

واما درباره خودم:

من لحظه اولین پنهانکاری همسرم و تولد پروسه خیانت را کاملا به یاد دارم و مراحل یاد شده بالا طی شد و ...

با وجود تمام درگیری های حاصله، بعد از مدتی کوتاه تصمیم گرفتم که به جای واکنش های انفعالی به این نصیحت زیبا عمل کنم:

If u love something ,take it free to fly

If it comeback to u, it’s u’rs if it doesn’t it never was! ؛

راه بسیار سختی بود و خرد کننده؛ اما نتیجه اش آرامش فکری و کمک به فراموشی هر چه زودتر یار خائن.

یک نتیجه گیری:

اگر واقعا "خیانت" را مذموم می دانید، ترس از اقدام به آن را دارید و باور دارید که این چندروزه عمر جای آزمون و خطای به این بزرگی نیست؛ در اولین مرحله از مراحل یاد شده و قبل از انعقاد نطفه آن فورا شروع به درمان کنید (خیانت در بدترین حالت هم هیچ راه نجاتی نیست؛ که تنها مفری بسیار لرزان و موقت است)

در مواجهه با یار خیانت کار (البته در اولین مراحل و نه کشف رابطه جنسی و ...)- هرگز با خواهش و منطق و ذکر دلایل برتری خود با آن مواجه نشوید؛ بلکه ضمن نشان دادن آگاهی خود از عواقب این فرآیند، یک ضرب الاجل کوتاه مدت برای یارتان در نظر بگیرید (با حفظ وضع موجود زندگیتان) که در پایان آن و بی هیچ انعطافی در صورت تداوم پروسه، حتما و با قاطعیت او را از زندگی خویش خارج کنید (می دانم بسیار کار سختی است اما من کردم و بَسی بهتر از تحمل توهین به تمام شرافت و کرامت انسانیِ من بود)

و اگر خیانت به نهایت خود رسید ... به نظر من، هیچ راه برگشتی وجود ندارد و زندگی مشترک در واقع مدت هاست که تمام شده ...

    به ادامه مطلب مراجعه نمایید

ادامه نوشته

نظردوستمون آقا علی:

سایت خوبی دارید برای خیانت کرده ها ولی ذهن خیانت دیده ها را بدتر مشوش میکند و تمام رفتارهای گذشته همسر خود را نیز خیانتی میپندارند


مشکل عسل

ادم اگه فرد مقابلش و دوست نداشته باشه ، باید چیکار کنه و هیچ راهی برای جدایی پیش روش نباشه: حس خوبی از با او بودن ، لذت نیردن: جنسی ، عاطفی و غیره...

 

-----------------------

سه شنبه 28 خرداد1392 ساعت: 10:49

توسط:کهکشان

اگه آدم طرف مقابلشو دوست نداشته باشه و هیچ راهی واسه جدایی نداشته باشه باید بشینه مث بچه آدم زندگیشو بکنه و سرش توو لاک خودش باشه اما اگه راه واسه جدایی داشته باشه ودلایل جداییش مث شما دوست عزیز باشه بازم باید بشینه سر زندگیش...دیگه خیلی زندگی رو سبک و مسخره میشمرین تا تقی به توقی میخوره میگین آی من از اول اینو نمیخواستم...تفاهم نداریم...درکم نمیکنه...ازدواجم تحمیلی بوده و 1000 تا دلایل دیگه...
دوست عزیز اینجا مشکل ,خودت هستی که از بودن با شوهرت لذت نمیبری مشکل روحی داری سعی کن خودت رو اصلاح کنی....!!!!!!!!!!!!!!!!!!
کسی که بی دلیل از بودن کنار شوهرش لذت نبره با هیچکس دیگه به آرامش نمییییییییییییییییییییییییییییییییییییرسسسسسسسسسسسسسسسسسه...

---------------------------------------------

سه شنبه 28 خرداد1392 ساعت: 14:24

توسط:ساده

وا ...کهکشان حالت خوبه؟ از آدمها و احساسهای آنها و انرژی هایی که بهم میدن چیزی میدونی ...... ادم سیب زمینیه ؟ این چه طرز راهنمایی کردنه ...فرقی نداره آدم با کی زندگی میکنه؟؟؟؟؟؟؟؟

-----------------------------

سه شنبه 28 خرداد1392 ساعت: 14:8

توسط:امیر4

کهکشان خانوم بازن نسخه هاشو نوشت چیزی که درمان درمان وبهبودی نداره خانوم نسخت چیزی رو درمان نمیکنه عسل جان اگه به هردلیل مثل من نمیتونید جدا بشید و راهی در پیش رو ندارید سعی کن یه دوست قابل اطمنان و کسی که خودت میخوای برگزین وباش خوش باش هرجند توجیهش شاید به سمع بعضیا نباشه ولی این تنها چارس در غیر این صورت روح وروانت رو از دست میدی مشکل امیر رو در 16 فروردین 92 بخون تا باور کنی همدردیم میدونی چیکار کردم تو شهرمون یه عشق واقعی و قابل اعتماد پیداکردیم که روزگارو واقعا عوض کرده قراره مهر ماه همکف ساختمونمو به ایشون اجاره بدم ودیگه کاملا نزدیک هم باشیم باوررررر کنید روحیهم خیلی بهترشده وترمیم یافتم میدونی آخه دیگه آدم ساده نمونده که زندگیشو دس خوش یه سری اداب وزسوم قدیما کنه یه بار زندگی میکنیم شاد باش منتظر نظرت هستم

 

برای دیدن ادامه بحث به ادامه مطلب مراجعه نمایید

 

ادامه نوشته

توسط:تنها1

دوشنبه 27 خرداد1392 ساعت: 8:34

توسط:تنها

سلام حدودا 5ساله که ازدواج کردم شوهرم در ظاهر خیلی دوستم داره وهمش قربون صدقه ام میره خیلی هم غیرتیه واصلا نمیزاره هیجا تنها برم میخواد با این کارا بهم نشون بده که خیلی دوستم داره داره وبراش مهمم ولی من میدونم که بایکی ارتباط داره کاملا مطمئنم ولی وقتی بروش میارم زود قهر میکنه وبه من میگه تو دیوانه ای به همه شک دار ی ولی برای من مثل روز روشنه از اونجایی که خیلی دوستش دارم نمیتونم ازش بگذرم زود خودم میرم ومعذرت خواهی میکنم و نازشو میخرم تا باهام آشتی کنه به نظرتون چیکار کنم ؟لطفا کمکم کنین

************

توسط:کهکشان     دوشنبه 27 خرداد1392 ساعت: 12:33

چی باعث شده که مثل روز برات روشن بشه شوهرت با کسی دوسته و باهاش رابطه داره چی دیدی ازش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شاید داری اشتباه میکنی تو ... سعی کن به طرف خودت بکشونی شوهرتو...

****************

توسط:طاها طاهری    دوشنبه 27 خرداد1392 ساعت: 22:39

رفتار همسر شما دقیقا تو خونه به چه شکلیه؟ میشه برامون تشریح کنی تا ماهم مطلع بشیم...لطفا از لحظه ورود به خونه تالحظه خروج مجدد برای رفتن به سر کارش رو انالیز کن تا با استفاده از تجربه ناچیزم من هم کمکت کنم...مرسی

-----------------------------------

سه شنبه 28 خرداد1392 ساعت: 13:8

توسط:ناشناس

عزیزم این مرد یک آدم شکاک و بدبین هست که مراقب تو هست و با توجه به اینکه خودش خیانتکاره میخواد به نوعی جلوی خیانت تو رو علیه خودش بگیره و تا حد امکان سعی میکنه با رفتاراش و قربون صدقه هاش احساس تو رو درگیر کنه و نذاره به ارتباطش با دیگران پی ببری و دقیقا نقشه اش رو خوب اجرا کرده و همون چیزیه که میخواد. عزیزم رو پای خودت وایستا و وابستگیه عاطفیتو کم کن یه کم محکم باش اون خیانت میکنه باز تو میری معذرت خواهی میکنی!!!! عاقلانه ازش بخواه کارشو بذاره کنار و در صورت تکرار .........اینو بعدا میگم
پس اول خودتو قوی کن

توسط:دکتر معین1

یکشنبه 26 خرداد1392 ساعت: 21:43 توسط:دکتر معین

با سلام خدمت مدیریت وبلاگ و همه ی عزیزانی که میا اینجا و مشکلاتشون رو ابراز میکنن
بچها نهایت عشقو علاقه به یه فرد دیگه چیه؟ طی تحقیقات من دلیل عمدش میتونه رفتار و ظاهر یکنواخت افراد بعد از ازدواج نسبت به دوران قبل از ازدواجه
به دختری که تا دیروز مجرد بوده حالا متعهل شده میگی چرا دیگه به ظاهرت نمیرسی میگه ول کن بابا اونی میا پسند کنه پسند کرده ! خب این یعنی چی؟ از خانمها و ؟آقایون عزیز خواش میکنم سخنرانیهای دکتر انوشه رو دانلود کنن تو مشکلاتشون کمکشون میکنه

****************************

توسط:ناشناس    دوشنبه 27 خرداد1392 ساعت: 13:7

اقای دکتر معین جسارت نمیکنم 

شما چه طور دکتری هستید که غلط املایی دارید. اگه دکتر نیستید که لطفا اسمتون رو عوض کنید همون معین بهتره!!!

**************************************

توسط:lili         دوشنبه 27 خرداد1392 ساعت: 18:19

جناب مدیر وبلاگم خیلی غلط املایی و نوشتاری دارند معمولا

*************************

مدیریت وبلاگ :

بخاطر بعضی از غلط های املای از همه دوستان معذرت میخوام چون حجم نامه های دریافتیم زیاده و وقت کم از اینکه موشکافانه غلط های اینجانب رو وارسی میکنید ممنون

بحث صیغه در جامعه

مدیریت وبلاگ :

 

میخوام نظر آقایان و خانومها رو در مورد صیغه بدونم مخالفان

 

موافق ها دلیل بیارید برای موافت و مخالفت تون لطفا

 

------------------

چهارشنبه 15 خرداد1392 ساعت: 21:9

توسط:سحر تنها

اقا امیر مطالب وبلاگتو خوندم عالیه خیلی حال کردم که میتونی مردمو راهنمایی بکنی ولی امیر اقا جامعه ما اخلاق عوض کردن بد مثه قدیما صاف و صادق نیستن اینش بده من خودم مردمو میبینم میفهمم خیلی تیزم از رفتارشون میخونم چی تو بارشونه,اکه کمکی خواستی در خدمتم اخه انقد خیانت دیدم حرفه ای شدم از همه ی راهاش هم استفاده کردم تا ببینم میتونم متوقفش کنم یا نه متاسفانه طرف من از رو نمیره تو کاره خودش,فعلا دارم نگاش میکنم ببینم اخرش کجاست........

----------------------------

 

چهارشنبه 15 خرداد1392 ساعت: 20:49

توسط:سحر تنها

سلام دوست خوب وبلاگ خوبی داری,من زن هستم نظرم در مورد صیغه بد نیست به نظر من اگه مرد توانایی اینو داره که بتونه نیاز یکی رو بر طرف کنه خوبه ولی نه واسه مردی که تو اداره زن خودش مونده من از شوهرم بد دلگیرم در همین مورد با من انقد بی احساسی کرده که من بخوام بهش خیانت بکنم خیانت نکردم ولی با یکی تو تلفن حرف زدن رو من خیانت محسوب میکنم حالا اقا امیر بگو من چیکا کنم دارم دیونه میشم کسی رو ندارم راهنماییم بکنه.

 

------------------------------------------

پنجشنبه 16 خرداد1392 ساعت: 9:2

توسط:ناشناس

صیغه اصلا خوب نیست. صیغه همان زنای شرعی است. صیغه راهی برای فرار از بار مسئولیت است. صیغه راهی برای ارضای غرایض جنسی برای مدتی معین است. همینکه مدتی معین برای آن ذکر میشود کافی است تا نشان دهد همان زناشی شرعی است. صیغه یه جور پیچاندن اذهان برای توجیه کار است.دلیلی نداره آدم کسی رو صیغه کنه برای شناخت همدیگه.!!!!!!

-----------------------------------------------

پنجشنبه 16 خرداد1392 ساعت: 1:3

توسط:سارا

کاملا بستگی داره به شرایط، من با چیزی که با عنوان ازدواج موقت باب شده در صورتی که دختر باکره باشه(مجرد) کاملا مخالفم چون با فرهنگ موجود این خانم دیگه مطلقا آینده ای نخواهد داشت، اما درمورد یه بیوه یا مطلقه داستان فرق می کنه که البته اگه من خودم بیوه هم بودم راضی نمی شدم، چه بسیار مردای متاهلی که به نام کمک به اینوجر زنا اونا رو صیغه می کنن و بعد از لو رفتن همسر اولشون رو هم از دست می دن و این یعنی یه بیوه به بیوه های دیگه اضافه می شه...
اینا همش سوء تعبیر و سوء استفاده از قوانین الهیه، صیغه یا ازدواج موقت شرایط خاصی داره، خیلی خاص بیشتر مطالعه کنید...

 

 

(( لطفا به ادامه مطلب مراجعه فرمایید ))

 

 

ادامه نوشته

توسط:طاها طاهری

یکشنبه 26 خرداد1392 ساعت: 11:26

توسط:طاها طاهری

 

مدیریت وبلاگ : این متن رو اقا طاهر در جواب تنها نوشته بود ولی جالب بود براش یه پست باز کردم تا همه ببینن

 

خانم تنها سلام...اینکه فکر میکنید ما اعتقادات شما رامسبب این موضوع میدونیم اشتباه متوجه شدید منظور همه ما اعتدال در اعتقاده...اگر اجازه بدید من موضوع خودمو برایتان بنویسم شاید کمک کوچیکی به شما باشه....من خودم حدود 35 سالمه ودارای همسری بسیار مذهبی ومقید هستم...از اونجا که بسیار شوخ وشیطان و سرزبون دار هستم از طرف همکاران خانم در محل کارم نتونستم در امان بمونم و نهایتا یک نفر از اونها که از من صد پله بدتر بود از شوخی وشیطونی..باسیاست خودشو بهم نزدیک کرد وروابطمون تا حد"بسیار بالا" پیش رفت وجالب اینکه این خانم از نظر زیبایی و تیپ واندام واقعا عالی بود ومن خودم همیشه در ارزوی ارتباط با اون بودم...که نهایتا این اتفاق افتاد ومن مسرور از این ارتباط بودم....این ارتباط 4 سال ادامه داشت و در این مدت همسرم تا حدودی متوجه شده و با توجه به شناخت نسبی اون خانم وشرایط ظاهری و اس ام اس های عاشقانه که برام میفرستد کاملا در جریان قرار گرفت و ابتدا در لفافه برام خواست که این ارتباط قطع بشه اما با نتیجه نگرفتن ومشاهده ارتباط بیشتر دست به کار شد وبا اینکه عاشقانه منو دوست میداشت ارتباطش رو با من قویتر کرد وتا حدی خودشو از نظر ظاهری و شرایط ارتباط زناشویی ومراقبت در محل کار وابراز محبت های مکرر وقربون صدقه های بیشتر وخلاصه تعریف تمچیدها جلوی دیگران وحتی خانوادهاش و ........بالاخره نتیجه گرفت ومن به جایی رسیدم که وقتی اون خانم وهمسرم رو در مقام قیاس کنار هم قرار دادم...هیچ نقطه ای مثبت تر وجذابتر وسرتر از همسرم نتونستم در اون خانم مشاهده کنم تا حداقل بتونم خودمو قانع کنم... لازم به ذکره که (همسرم همچنان به اعتقاداتش بصورت معقول تر پایبنده ) ودر تمام مدتی که همسرم تلاش میکرد تا منو به زندگیم برگردونه وعلاقه مند کنه من با اون خانم درارتباط بودم واون هم سعی میکرد تا نتیجه بگیره که البته این تلاش برای همسرم 3 سال طول کشید...
خانم تنها.... قابلیتی که خانمهابرای استحکام وبقاء زندگی مشترکشون دارن واقعا انکار ناپذیره...خواهشا از قابلیت هات درست استفاده کن ...تا نتیجه بهتری بگیری...این زندگی نباید با غرور و نامدیریتی سست وویرون بشه...ممنون از حوصله ای که بخرج دادی تا مطلبم رو بخونی

 

-----------------------------------

یکشنبه 26 خرداد1392 ساعت: 13:12

توسط:تنها

از توضيحات بسيار خوبتان ممنونم چشم من هم سعي مي كنم اميدوارم نتيجه بگيرم برام دعا كنيد چون من زندگي عاشقانه رو خيلي دوست دارم اميدوارم بتونم

 

-----------------------------------

یکشنبه 26 خرداد1392 ساعت: 13:17

توسط:ناشناس

همه خانومها مثل هم نیستند همانطوری که همه آقایون مثل هم نیستند. درسته که خانوم شما 3 سال صبر کرد و هرزه کاری شما رو تحمل کرد شاید کس دیگه نتونه
و این دلیل نمیشه که هرکسی خراب کاری کنه و طرف مقابلش بیشتر تلاش کنه و در نهایت ببخشدش. کسی که میره به درک، بذار بره. مگه چند سال میخوایم زندگی کنیم که همش باید محبتمونو چند برابر کنیم تا طرف خیانت نکنه .

 

-------------------------------------

      برای دیددن ادامه بحث لطفا به ادامه مطلب مراجعه شود

ادامه نوشته

توسط:مهدیار

یکشنبه 26 خرداد1392 ساعت: 11:11 توسط:مهدیار

سلام دوستان
شدیدا به کمک نیاز دارم
زنم پاشو تو یک کفش کرده که از هم جدا شیم توافقی طلاق بگیریم خیلی اذیتم کرده اما خیلی دوسش دارم بدون اون اصلا طاقت ندارم دلیل طلاقش هم اصلا منطقی نیست هر چی میگم راضی نمیشه اما ته ته ته قلبش خودشم میدونم راضی نیست خواهش میکنم خانوما شما که همدیگرو بیشتر میشناسین باید چیکار کنم برگرده چه جملاتی بگم تحت تاثیر قرار بگیره غیر از دوست دارم چون زیاد اینو گفتم ...آقایون هم خواهش میکنم کمکم کنید داره شیرازه زندگیم از هم میپاشه شماها بهتر درکم میکنید.من هیچ خیانتی هم بهش نکردم..از مدیریت هم خواهش دارم کمک کنید بهم با نظراتتون

 

-------------------------------------

یکشنبه 26 خرداد1392 ساعت: 12:7

توسط:ققنوس

سلام آقای مهدیار عزیز رفتار خانمتون حتما توجیهی داره فقط به زبان آوردن دوست دارم کافی نیست با عمل هم ثابت کردی ؟ شاید هم خدا نکرده دل خانمت جای دیگه گیره به نظر من با هم برید پیش یک مشاوره خبره تا با شنیدن حرفهای شما و خانم مشکل رو پیدا کنه یادتون باشه گاهی ما به طرف مقابل وابسته میشیم که با عشق ودوستی فرق می کنه و بیماریه یک هم وابسته طرف مقابلش رو کنترل میکنه خیلی جاها قربانی میشه بی جهت فداکاری میکنه بیش از حد انرژی خود را صرف اطرافیان میکنه و ---- اما همیشه خودش کلافه میشه و طرف مقابل هم همیشه ناراضی و حق به جانب کتابی هم با همین عنوان هم وابستگی اثر ملودی بیتی با ترجمه شهناز کمیلی زاده است که به همه ی کسانی که به این سایت سر می زنند کمک میکنه به هر حال ماجرای شما مبهمه و بهترین کار ریشه یابیه موفق باشید

-------------------------------------------

یکشنبه 26 خرداد1392 ساعت: 12:30

توسط:.: منجی :.

مهدیار عزیزم سلام :
خانم برای طلاق چه دلایلی دارند که از نظر شما غیر منطقیه؟
اگر کمی بیشتر راجع به حواشی و مشکلات زندگیت توضیح بدی بهتر میتونیم کمکت کنیم .

یا علی

 

برای دیدن ادامه بحث به ادامه مطلب مراجعه نمایید

 

ادامه نوشته

توسط:ققنوس

یکشنبه 26 خرداد1392 ساعت: 10:42 توسط:ققنوس

من و همسرم زمانی که با هم ازدواج کردیم هردو عاقل و بالغ و تحصیل کرده بودیم من بیست وپنج سال داشتم اما نسبت به سنم پخته تر و عاقلتر بودم روزگار باعث پختگی من شد هشت سالی به خاطر تحصیلات و کار به دور از شهرم بودم دورانی که خیلی قشنگ گذشت تو دانشگاه فقط سرم تو لاک خودم بود تو درس موفق بودم تو خوابگاه آخر طنز و شیطونی تو محیط دانشگاه سنگین و باوقار اصلا به ازدواج و پسر فکر نمی کردم و انگار قضیه برعکس بود خواستگار از هر رشته ای اما خیلی مودبانه به طوریکه به احساس کسی لطمه نخوره رد می کردم حول حوش بیست و چها ر پدرم فوت کرد و سه برادر محصل و مادر مریض و کلی چک پاس نشده ی بابا و مراسم ختم و ---- به دوشم افتاد خدا کمک کرد به بهترین نحو انجام دادم و خیلی بهتر از زنده بودن پدر پشت خانواده ایستادم بیست و پنج سالگی که شوهرم خواستگاری کرد شاید سوگ پدر یا مسوولیت وتنهایی باعث شد شتابزده عمل کنم شوهرم تازه سر کار رفته بود و از نظر مالی ضعیف بود من هم فقط به ایمان تکیه کردم با هم حرف زدیم من گفتم از دروغ سیگار بد دهنی چشم چرانی و مشروب بدم میاد دوست دارم زندگی ما بر روی اعتماد باشه اونم گفت سیگار نمیکشه مشروب نمی خوره دست رو زن بلند نمیکنه و از چنین مردهایی متنفره اگه عصبانی بشه ممکنه خودش رو از بالکن پرت کنه به زنش آسیب نمی رسونه خلاصه نمازم که می خوند والضالین رو تا هفت خونه می کشید منم اعتماد کردم تو مخارج عروسی حسابی بهش حال دادم وام براش جور کردم و خدا کمک کرد با جهاز مفصل رفتم خونه اش با پس انداز و فروش طلا های مجردی بهترین نقطه زمین خریدم وخلاصه گاهی متوجه رفتار مشکوک میشدم اما دست رو قرآن میذاشت که این خانم جای خواهرمه و به کمک نیاز داره خلاصه یه وقت متوجه شدم که این آقا مفسد فی الارضه هیچ گناهی نیت که نکرده باش و نوشیدنی حرامی نیست که نخورده باشه به خاطر شرایط کارش با زنان مطلقه سر وکار داشت یعنی به حدی آمارش بالا بود که ناصرالدین شاه باید جلوش لنگ بندازه شش ماه هم به من وفادار نبود ه یکبار بچه من شش ماهش بود گیر داده بو د من میرم خارج برای تحصیلات تو سالی یکبار بچه رو بیار ببینم بعدها کاشف به عمل اومد یکی از همون زنها برای اینکه دست آموزش کنه وعده بهش داده که پدرم استاد دانشگاهه و غیره بعد که حسابی از آقامون کار کشید و مشکلش حل شد مثل زباله ولش کرد و رفت و همین جور فکر کنید بعد زن بعدی اینقدر زود عاشق میشد وحسابی خدمت می کرد ولی همیشه زنها دورش می زدن خلاصه من موندم مردی که از نظر اقتصادی به زنش متکیه چه جوری بعد این همه خیانت لو رفته دو باره روش میشه تو چشم زنش نگاه کنه ازش کمک مالی بگیره دست پخت زنش رو بخوره آخه شیر با یال و دمش زیباست مرد هم با صفات مردانگیش جالب اینکه انظار داره مثل سابق دوسش داشته باشم و خوش خدمتی اعتماد به نفسش عالیه حالا من دارم باهاش زندگی میکنم چون بچه هایی که من تو خلقتشون مقصر بودم نباید با فرار من از صحنه زجر بکشن و آینده شون تباه شه البته این تصمیم رو با همفکری مشاورم گرفتم اما از نظر مادی مثل سابق حمایتش نمی کنم هیچ وقت براش هدیه نمی خرم بهش هم گفتم اگه تو خونه غذایی میخوره صدقه سر بچه هاشه خلاصه ازش متنفرم وقتی به من دست میزنه چندشم میشه کنارم می خوابه تپش قلب می گیرم و خوابم نمیبره این آقا و امثالهم تمام آبرو و ارزشهاشون رو به خاطر هوسشون از دست میدن بهش هم گفتم اگه روزی مریض شد به پرستار نیاز پیدا کرد روی کمک من حساب نکنه مرد و زن باید شریک روزهای شادی و رنج باشن بااینکه تو این سالها هیچ نیاز جنسی و عاطفی من از طرف این مرد برطرف نشده با مرد دیگه ای دوس نشدم چون ذاتا کمالگرا هستم و معتقدم مرد یا پسری که میدونه من همسر و بچه دارم به من پیشنهاد دوستی میده لنگه شوهرمه یکبار شوهر یکی از دوستام خواست مخم رو بزنه فوری قطه رابطه کردم به زنش هم موضوع رو گفتم البته روحیه من با این کارها سازگار نیست فکر نکنید به خاطر احترام به شوهر خیانتکارمه روابط اجتماعی قوی دارم رفتار تاثیر گذار وشو خ طبع دوستانی که با من رفت و آمد دارند خودشون میگن شوهرم خیلی وقا یه نکته یا حرفی از تو یادش میاد غش غش میخنده اما به محض اینکه بفهمم مردی داره پا از حریمش جلوتر می ذاره نوکش قیچی میشه راحت بهشون میگم تنهامردی که من در مقابلش زانو میزنم پسرمه اون هم به خاطر بستن بند کفشش به نظر من روابط جنسی و عاطفی مثل آب زلال میمونه اگه تو چهارچوب خانوادگی باشه و گرنه مثل آّ ب دریا شور و کثیفه و آدم تشنه تر میشه ببخشید حالا باز میگید خانمها مردا رو درککنند ملاک ایمان باشه به مادیات توجه نکنند بعد این همه به این نتیجه رسیدم که اصالت خانوادگی و سلامت روحی مادر مخصوصا در ازدواج باید در نظر گرفته بشه چه طرف پولدار باشه چه فقیر

 

 

 

                 برای دیدن ادامه بحث به ادامه مطلب مراجعه نمایید

ادامه نوشته

توسط:سارا

شنبه 25 خرداد1392 ساعت: 14:57

توسط:سارا

سلام من تو 14سالگیم ازدواج کردم البته با اصرار مادرم و بابام که باهاش دوست بود با خواهرشم ما رابطه داشتیم من با شوهر خواهرم خیلی صمیمی بودم بعد فهمیدم با من قصد دیگری داره چون خیلی مهربون بود باز به رابطه ادامه دادم اخه خیلی ارومم میکرد بعد 4سال نامزدم فهمید از طریق گوشی که صدا های ارسالی را ضبط میکرد من توجیهش کردم ولی وقتی ازم دور میشه بهم میگه خیانت کار ازت متنفرم بخدا من همجین قصدی نداشتم من عاشق نامزدمم نمیتونم قانع اش کنم تو رو خدا بگین چیکار کنم از عشقم بگذرم یا خودمو تسلیم وزندونی نامزدم کنم//؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

--------------------------------------

 

شنبه 25 خرداد1392 ساعت: 19:14

توسط:سیمین

به نظر من خیلی کارت زشته با شوهر خواهرت یک لحظه فکر کن به خواهرت به نظر خودت کار کثیفی نیست سریعا با از یک مشاور کمک بخواه اون مردک رو هم ول کن

 

------------------------

شنبه 25 خرداد1392 ساعت: 20:24

توسط:محمد 123

هه.چی میگیییییی؟با خودت چند چندی؟یه جا میگی من عاشق نامزدمم بچه ها چطور قانعش کنم.یه جا هم میگی بچه ها دست از عشقم بکشم یا یه عمر خودمو تسلیمو زندونیه نامزدم کنم.هه.عجججججججب.
اقا من متوجه نششششدم مسئولیییین رسیدگی کنن لطفاااااااااین چه وضضضضضضیه اخه

 

برای دیدن ادامه بحث به ادامه مطلب مراجعه نمایید

ادامه نوشته

توسط:سحر

جمعه 24 خرداد1392 ساعت: 0:59 توسط:سحر

سلام من امشب با سایت شمااشنا شدم منم یکی هستم مثل خیلی از این زنایی که تو این داستانا خوندم از شوهرم راضی نیستم و اصلا منو درک نمیکنه ولی به قول خودش عاشقم همون اول که باهم ازدواج کردیم این عشق یه طرفه بود البته همیشه بهش میگم که عشقشو بهم ثابت کنه ولی هیچوقت نتونست خودشو عوض کنه قبل از ازدواج با یه اقایی اشنا شده بودم عاشق هم بودیم اما نشد ازدواج کنیم به خاطر یه سری مسائل ولی باهم رابطه داریم سه سال ازدواج کردم قطع نشده رابطمون اونم دوسال بعد ازدواج من با یه خانمی که به قول خودش علاقه ای بهش نداره ازدواج کرده من میخام این رابطه تمام بشه چون میترسم ولی نه اون میتونه نه خودم هر روز هم بیشتر بهش وابسته میشم میترسم به جای خطرناکی برسه جایی که بقیه بفهمن

 

 

   برای دیدن ادامه بحث به ادامه مطلب مراجعه فرمایید ممنونم

 

 

ادامه نوشته

مشكل تنها

پنجشنبه 23 خرداد1392 ساعت: 10:33

توسط:تنها

سلام فكر ميكنم مطلعيد من هم يك خيانت ديده ام با اينكه در خانواده اي بسيار مقيد بزرگ شده ام و همه ي خانواده ام تقريبا ازدواج فاميلي دارند من متاسفانه با يك غير فاميل ازدواج كرد ه ام از ابتدا هم به شوهرم همه ي موارد را گفتم مثلا اينكه انجام واجبات برام خيلي مهمه خصوصا نماز معتقدم هر كس نماز رو ترك كند روي صلاح نميبينه . در 13 سال زندگي مشترك خيلي زجر كشيدم اول اينكه شوهرم مقيد نبود و نيست و حتي از روي لجاجت بسياري اوقات نماز نمي خونه وقتي هم كه خوشه فقط نماز صبح دوم اينكه متاسفانه بسياري اوقات بددهني و فحاشي مي كنه البته نه به من بلكه به ديگران سوم اينكه به تو كارش هم موفق نيست تا حالا سه بار و هر بار دو سه ترم درس خونده وولش كرده اخرينش هم كه موضوع فيلش ياد هندوستون كردنش و دوستي مجدد با دوست دختر دوران جوانيش بوده و هست در مقابل نكات مثبتي هم داره مثلا با اينكه من شاغلم چشم داشتي به حقوق من نداره به خودم و خانوادم احترام ميذاره با بچه هاش مهربونه دست و دل بازه . از لحاظ جنسي هم من گرم ولي اون سرده . راستش بيشتر فكر ميكنم من رو به عنوان يك خانم به معناي واقعي خانم دوست داره نه يك عشق چون مادر نداره انتظار داره من نقش مادر را هم براش داشته باشم وقتي موضوع خيانتش رو با روي خوش ازش پرسيدم در حاليكه اشك ميريخت گفت من و تو از يك جنس نيستيم تو خيلي مقيدي ولي من اپنم تو به من گير مي دي و من نميتونم مثل تو باشم خواهش ميكنم به من بگيم بايد چكار كنم تا زندگيم نجات پيدا كنه خاطر نشان ميكنم من يك زن شاغلم كه اتفاقا محيط كاريم و شغلم كاملا مردانه است اصلا هم امل نيستم ولي انجام واجبات دين برام مهمه الان هم از طريق وبلاگش با اون خانم متاهل در ارتباطه به خدا دارم ديونه ميشم كمكم كنيد

 دوستان برای دیدن ادامه بحث به ادامه مطلب مراجعه نمایید
ادامه نوشته

سوال مهدیسا

پنجشنبه 23 خرداد1392 ساعت: 8:19

 

سلام دوستان
می خوام واقعا ازتون یک سوال بپرسم شاید خیلی عجیب بیاد اما
واقعا چرا خیانت به همسر و زنا گناه کبیره است؟شما اگر خیانت کردید بعدش چه حسی داشتید؟
ممنونم اگر همه دوستان حتی شده در حد نیم بند نظرشونو بگن

 

     براي ديدن ادامه بحث به ادامه مطلب مراجعه نماييد

ادامه نوشته

توسط:سوفیا

چهارشنبه 22 خرداد1392 ساعت: 23:56

توسط:سوفیا

وقتی 19 سالم بود عاشق شدم نامزد داشت هر دو عاقلانه فکر کردیم چون رابطه خاصی نبود جدا شدیم زمان دانشجوییم بود بعد اتمام درسم یک سال بعد با پسر داییم ازدواج کردم ازش خوشم میومد ولی عاشقش نبودم موقعیتش خوب بود عقل واطرافیان گفتن خوبه اما بعد عقد دیدم اونی نیست که شادم کنه ادم خونسردوحسابگری بودبه خاطر کارش رفتیم شهرستان تنها شدم هر روز تنهاتر وداغ یک عشق قدیمی توی قلبم ولی هرگز خیانت نکردم فقط یک باراز سر دلتنگی بهش اس دادم وحالش رو پرسیدم ازم خواست بعد 8 سال به دیدنش برم نرفتم اس هم ندادم با تنهاییم ساختم با روزمرگی با زندگی بی عشق اونم باز عاقلانه رفتار کرد وگوشی شو خاموش کرد تا نتونم باهاش تماس بگیرم کاش خداوند زندگی عاشقانه ای نصیبم میکرد کاش فراموشش میکردم ده سال گذشت

 

 

برای دیدن ادامه بحث به ادامه مطلب بروید

ادامه نوشته

توسط:مينا

چهارشنبه 22 خرداد1392 ساعت: 16:55

توسط:مينا

سلام دوستان من چنتا پيام گزاشتم كه ازتون كمك بكيرم اما كسي كمكم نكرد .من خودم به شوهرم گفتم كه دليله ناراحتيم جيه وفكر ميكنم كه داري بهم خيانت ميكني اما اونبا حرفاش و رفتارش بهم نشون داد كه دارم اشتباه ميكنم اما هر جي با خودم كلنجار ميزم كه قبول كنم اشتباه كردم و شكم بي مورده نميتونم خودم رو قانع كنم اخه رفتارش با عملش نميخونه .همش سرشتوي گوشيشه از خونه كه ميره بيرون اينترنت كوشيش فعال ميشه ووقتي ميادتويخونه خاموش.همش گوشيش بسته به جونشه تحت هيج عنوان من حق تدارم دست به كوشيش بزنم به قوله خودش شايد دوستاش پيامه بد واسش فرستاده باشن دوست نداره منبخونموشون .هميشه بيشتره وقتش رو بيرون از خونه ميگذرونه هميشه ميگه كاردارم امانمي دونم جه كاريه كه هيجوقت تموم نميشه و هيج وقت ساعته مشخصي نداره و تا اخره شب طول ميكشه .به خدادارم ديونه ميشم تو رو قران بكم نظر بدين كمكم كنيد تا بتونم مشكلم رو خل كتم .با خدا يك عهدي بستم اما ميبينم شوهرم همجنان داره به كاراش ادامه ميده اما واقعا نميدونم درست شك كردم يا واقعا شوهرم گناهي تداره و من زيادي حساسيت نشون ميدم تو رو خدا راهنماييم كنيد

 

-----------------------------------------

 

چهارشنبه 22 خرداد1392 ساعت: 18:36

توسط:سارا

این فقط نظر شخصیمه، اگه واقعا تو گفته هات اغراق نکرده باشی احتمالا داره بهت خیانت می کنه، اما یه درصدی هم احتمال داره کسی مزاحمش شده باشه و سعی می کنه موضوع رو خودش حل و فصل کنه، بهش زمان بده...
صبر کن، صبر....

 

----------------------------

 

(( دوستان خوبم برای دیدن ادامه بحث به ادامه مطلب مراجعه فرمایید))

ادامه نوشته

اولین اشنایی-علی

سلام أمير جان من امروز وبلاگ شما را ديدم، البته فرصت نشد همه مطالب آنرا بخوانم، ولى سنگ صبور خوبى است. تا اونجا كه فرصت شد و من مطالب را خواندم بيشتر خيانت مردها مطرح شده و من ميخواهم از خيانت زن بگم. حدود دو سال پيش من متوجه ارتباط تلفنى زنم با مرد غريبه شدم و أيشان فقط ارتباط تلفنى آن هم بطور ناشناس و با اسم مستعار را قبول كرد ولى از دو سال پيش به اين طرف هر چند وقت يك دروغ أو رو ميشود كه باز قبول نميكند وبا سرو صدا و كولى بازى موضوعات را ميپوشاند و نقطه ضعف من را نسبت به بچه ها دانسته و از ان سو استفاده ميكند. گاهى تهديد به خودكشى، طلاق ، رفتن از خانه.و.......!؟از آن زمان هر بار خواستم أو را ببخشم يك مشكل جديد إيجاد شده از طرف همسرم و من واقعا فقط به خاطر بچه هايم دارم آدامه ميدهم وگرنه خودم نابود شدم و يك سرى صحبت هاى در دل دارم نميدونم به چه كسى بگم و هنوز كيجم، نميدونم راه درست چيه، ميترسم تصميمى بگيرم و آينده بچه هام تباه شود.البته بايد عرض كنم الان يك سالى است كه ما به خارج از كشور مهاجرت كرديم. نميدانم براى زندگى برگردم ايران، طلاق بدم، آدامه بدم، يا........!؟ از من كه گذشت نگرانى من فقط دو پسر ١٤ و ١٠ ساله است. من ٤٦ ساله ام و همسرم ٤٠ ساله. من نياز به يك مشاور قوى دارم كه بتواند به صراحت راه درست را به من نشان دهد يا چگونه رفتار كردن با همسرم را در اين شرائط نشان دهد. من اول تير ماه با خانواده به تهران ميايم و به دو ماه در ايران هستم. 
 با تشكر از خواندن مطالب و ارزوى پيروزى و موفقيت
 
 
----------------------------------------------------
 

چهارشنبه 22 خرداد1392 ساعت: 11:50

توسط:تنها

چون مدير وبلاگ فقط نظر برخي دوستان رو ميذاره من ديگه نمي خواستم نظر بدم ولي واقعا متاسفم كه چنين زناني پيدا ميشن و نصيب چنين مرداني ميشن كه آقا به خاطر بچه هاش داره صبر مي كنه و من در شبانه روز صد بار به شوهرم ميگم تو رو خدا به خاطر من نه به خاطر بچه هات سر عقل بيا واقعا "عجب صبري خدا دارد "

 

--------------------------------------------

مدیریت وبلاگ:

تنهای عزیز این دیگه واقعا بی انصافی چون من تمام نظرات دوستان رو بدونه کم و کاست دارم توی وبلاگ میزارم

 

--------------------------------------------

 

چهارشنبه 22 خرداد1392 ساعت: 11:21

توسط:حریر

سلام علی آقا
متاسف شدم برای این اتفاق و می دونم شما اون لحظه که متوجه شدی چه حالی داشتی و چقدر اذیت شدی
و اینم میدونم که شک اگر بیاد تو زندگی مثل خوره روان آدمو سوهان میکشه
ذره ذره تمام باورهاتو نخ کش می کنه
اما دوست من همه ی آدمها تو زندگیشون اشتباه می کنند حالا کم و زیادش بماند
همسر شما هم مثل بقیه هست و شاید تو یه دوره ای متوجه نبوده و بنا به دلایلی که شاید منو شما نمیدونیم مثلا از سر تنهایی دلتنگی و گاهی افسردگی اشتباهی کرده و میدونم با این درگیری که با هم پیدا کردید تاوان کارشو پس داده
و دیگه نباید بهش فکر کنید
میدونم سخته اما به نظر شما این که این قضیه هی یادآوری بهش مشکلی رو حل می کنه؟
شما مطمین باش اگر اون شما رو دوست نداشت حالا که از ایران هم رفتید خیلی راحت جدا میشد و میرفت دنبال زندگیش
اون شما و بچه ها رو دوست داره و میخواد زندگی کنه
من خیلی از زنها رو دیدم که شوهراشونو دوست نداشتند جدا شدن رفتن حتی روسپی گری کردن اما به زندگی با اون مرد راضی نشدن
این یاد آوری ها باعث میشه از خودش بیزار باشه و احساس کنه آدم بد و به درد نخوریه که کسی دوسش نداره
و برای اینکه ببین هنوزم کسی بهش توجه میکنه یا نه ممکنه یه اشتباه دیگه ازش سر بزنه
پس به دید مثبت به همسرت نگاه کن و خطاشو فراموش کن
هر کسی ممکنه اشتباه کنه و حتی خود شما هم شاید یه روزی به خودت بیایی ببینی یه راهی رو اشتباه رفتی
به نظر من الان تنها کاری که می تونی بکنی به همسرت توجه کن و بهش بگو اون قضیه یه سوتفاهم بوده و دیگه راجع بهش بحث نکنیم
بگو بهت اعتماد و ایمان دارم و می دونم بهم وفاداری و این حرفت بهش اعتماد به نفس میده و همیشه تو ذهنش می مونه وعشق و علاقه اش هم به شما بیشتر میشه
این نظر من بود و اگرم قبول ندارید دیگه باید از هم جدا بشید چون با کش دادن این مسله نه تنها مشکلی حل نمیشه بلکه یه زخمی که هی روشو بکنی نزاری خوب بشه تبدیل به سرطان میشه

------------------------------------

 

چهارشنبه 22 خرداد1392 ساعت: 14:56

توسط:محمد

سلام
حق با تنهاست همه نظرات رو نمیزارن.

 

مدیر وبلاگ

اقا محمد شما که بدترین حرفهای که میشد زد رو گفتید و منم گذاشتم کدوم نظر رو تا حالا حذف کردم؟

 

-------------------------------------------

 برای دیدن ادامه بحث به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

ادامه نوشته

توسط:بانی

سه شنبه 21 خرداد1392 ساعت: 14:8

توسط:بانی

با سلام ، خیلی خوشحالم که بااین وبلاگ آشنا شدم دیروز تو اینترنت راجع به خیانت سرچ میکردم که این وبلاگ و دیدم ،منم 31 سالم هست و حدود 6 سال که ازدواج کردم ،دارای مدرک کارشناسی ارشد هستم و موقعیت اجتماعی و کاری خوبب دارم الان حدود 6 ماهه که با خودم درگیرم اونم از نوع عاطفی ، من و همسرم سنتی ازدواج کردیم هر دو ار خانواده های خوبی هستیم ولی از نظر اخلاقی بسیار متفاوت شاید باورتون نشه ما هیچ نقطه مشترکی با هم نداریم بیشتر وقت ها با هم قهر هستیم این و هم بگویم که ما با هم، هم سن هستیم ،بگذریم الان حدود 6 ماهه که با کسی آشنا شدم البته بگم این شخص دوست خانوادگی ما هست البته از سمت مادری ایشون متخصص زیبایی هستن و آدم بسیار متشخص و از من 9 سال بزرگتر هستن و همسر و دو فرزند دارن من به شدت ایشون و دوست دارم ،شاید کسانی من و درک کنن که خودشون این لحظه رو حس کردن من نه حس جنسی و نه اقتصادی و نه هوس فقط بسیار از دیدن و شنیدن صداشون خوشحال میشم اگه یه روزی ازشون خبر نداشته باشم حالم خیلی بد میشه همه اینا که دوستان نوشتن هم میدونم هم عقلانی و هم شرعی و تقربیا ادم معتقدی هستم ولی گرقتار شدم اونم از نوع بد ، و اینکه نمی تونم جدا بشم هم به خاطر خانواده ها و هم محیط فاسد بیرون چون دختر خوش قیافه ای هستم و میترسم از عاقبت آن البته ارتباط ما بیشتر اسمسی هست و شاید ماهی یکبار من برم مطبشون ماارتباط خاصی با هم نداریم ولی من به همین حضور کوتاه هم خیلی احتیاج دارم و دلم برای خودم می سوزه که تو این سالها از زندگی زناشویی هیچ لذتی نبردم خواهشآ راهنماییم کنید

 

---------------------------------------

 

سه شنبه 21 خرداد1392 ساعت: 20:5

توسط:رضا تنها

سلام بانی
یه روز به خودت میایی که همین اس ام اس ها وهمین ارتباطها باعث میشه که پیش خودت شرمنده بشی به نظر من ارتباط تو با اون شخص قطع کن و همون اس ام اس ها وکلامتی رو که به اون شخص میگی به شوهر خودت بگو بهش محبت کن مطمئن باش نتیجه خوبی میگیری،

------------------------------------------

سه شنبه 21 خرداد1392 ساعت: 23:41

توسط:حریر

دوست من من حس و حالتو می فهمم اما به نظرم بهترین راه اینه سرتو با یه چیزی گرم کنی
من مخالف رضا هستم که سرتو با شوهرت گرم کنی
اون شوهر اگر جذابیتی برای تو داشت به شخص دیگه ای فکر نمی کردی
خودتو با دوستای هم جنس خودت سرگرم کن و رابطه رو کاملا قطع کن دوره های زنونه بزارید و حتی چند نفری بییرون برید غذا بخورید
تمام این وسوسه ها و دلبستگی ها از تنهایی و بیکاریه
سرتو حسابی گرم کن
آدمها همه وقتی خرشون از پل گذشت براشون عادی میشه درست موقعی که زن تو اوج احساسات باشه
ازش دوری کن چون اگر دوری نکنی بعد از اینکه جذابیتت براش کم شد رهات می کنه میره به همین سادگی...

 

---------------------------------------

سه شنبه 21 خرداد1392 ساعت: 21:57 توسط:ماهک

من کاملا درکتون می کنم اخه منم تقریبا چنین شرایطی رو دارم
بانی جان بدون که احساسمون کاملا اشتباه است و باید هر چه زودتر به خودمون بیایم (البته امیدوارم)تا دیر نشده اخه هیچ عاقبتی نداره اینم بدون که فقط خودمون ضربه می بینیم همین و بس

 

---------------------------------------------------

 

چهارشنبه 22 خرداد1392 ساعت: 9:26

توسط:بانی

سلام دوستان عزیزم ،مرسی بابت راهنمایی هاتون ،حریر جان من خیلی اهل بیرون و کلاس و مهمونی هستم اگر دنبال این کار رفتم از سر بیکاری نبود نیاز شدید روحی بود ولی شاید باورتون نشه از وقتی این مسائل و خوندم خیلی بهتر شدم چون حس میکنم میتونم خیلی سخته ولی سعی خودم میکنه و می خوام شرایطی که توش هستم را بپذیرم این خیلی بد که ادم کنار شوهرش هیچ لحظه ای لذت نبرده باشه و در آینده هم نبره به نظر من تو ایران چاره ای جز ماندن نداری چون بعد جدایی ادمی باز عاشق میشه اگه پسر باشه یه جور حرفه ، اگه متاهل باشه یه جور دیگه در هر صورت برای مرد یا زنش هم بازم حرفه،ولی چقدر خوبه زن یا مرد از هم لذت ببرن و در کنار هم به آرامش برسن

---------------------------------------

چهارشنبه 22 خرداد1392 ساعت: 11:1

توسط:حریر

بانی جان من چندین ساله که زندگی متاهلی رو تجربه می کنم
به نظرم هیچ دختر و پسری به زور نمیرن سر سفره عقد و همه اولش هیجان دارند
و بعد از یه مدت هم این هیجان تموم میشه و یقین داشته باش زیر هیچ کدوم از سقف های این شهر هیچ لیلی و مجنونی وجود نداره
همه مشکل دارند
همه اختلاف نظر و اختلاف سلیقه دارند و تو همه زندگی ها یکی شاکی هست و دیگری متهم یکی زیرآبی میره و اون یکی دنبال مچ گرفتنه
دوست من این رابطه ها هیجانش خیلی زیاده و بیشترش هم به خاطر پنهانی بودنشه اما شوهرت هر چقدر هم که سرد و یخ و بی احساس باشه اینه که تا زمان پیری کنار تو می مونه
به خدا شعار نیست اما همه ما الان جوان هستیم و همه ما پیری رو تجربه می کنیم هم مرد و هم زن
و همسرانمون هستند که مونس اون دوره ما هستند
وقتی زیبایی و جذابیتونو از دست دادیم مهمه کی دوسمون داشته باشه الان که یه زن زیبا هستی همه خواهان دوستی با شما هستند و این یه امر کاملا طبیعی هستش
میدونم سخته اما کم کم رابطه رو کمرنگ کن که اون آقا هم کمتر وابسته بشه و هر بار خواستی بری تونستی جلوی نفس خودتو بگیری یه جایزه به خودت بده
مثلا یه سر با خانه سالمندان بزن یا بهزیستی اینا کلی انرژی مثبت بهت میده حس خوب بودن و مفید بودن
بد نیست یه مدت امتحان کنی

--------------------------------------------

 

چهارشنبه 22 خرداد1392 ساعت: 13:7

توسط:بانی

سلام حریر جان ،مرسی از این همه مهربانیت ، میدونم همه اول هیجان دارن ولی تا زیر یه سقف نروند متوجه این همه تفاوتها نمی شونه ، اینم میدونم که حتی خواهر و بردار هم که از یه پدر و مادر هستن بازم باهم فرق میکنند ، من همیشه فکر میکردم این اتفاقه تو داستانهاست یا برای ادمهای خاصه، خدا نکنه که یه چیزهایی با هم جور در نیایند ..... ولی دلم یه زندگی باحال و رمانتیک می خواد البته با چرخه اقبال مثبت....

------------------------------

یکشنبه 26 خرداد1392 ساعت: 20:57

توسط:امیر۱

بانی جان کاملا درکت میکنم مشکل مشترکی داریم من که دیگه حالم اصلا خوب نیست و تو اعصاب وروان تاثیرگذاشته میتونی مشکل امیر تو 16فروردین92 رو بخونی منتطر نظرت هستم بهر حال یه همدردیه آرامش میده ..مرسی

توسط:ستاره

دوشنبه 20 خرداد1392 ساعت: 23:45

توسط:ستاره

سلام من شدیدا به هم فکری نیاز دارم 24سالمه ترم اخرم و مجبور شدم استاد راهنمامو زیاد ببینم بخاطر پروژم
اخیرا یه احساسی بهش پیدا کردم دلم میخواد هر روز ببینمش به دلایل مختلفی اس ام اس بدم
ولی زن داره
پریروز باهاش تو دفترش قرار داشتم می خواستم ببینم اونم به من حسی داره یا نه این بود که نرفتم و بهش اس ام اس دادم که نمیام برخلاف همیشه که کلی تحویلم میگرفت وقتی گفتم نمیام جوابمو ندند وشبش اس داد اوكي
به نظرشما من چه كار كنم كه از فكرم بره بيرون؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

-------------------------------------------------

مدیریت وبلاگ :

بهترین راه اینه که به این فکر کنی داری زندگی یه خانواده رو نابود کنی به این کار راضی میشی؟

 

----------------------------------------

سه شنبه 21 خرداد1392 ساعت: 10:18

توسط:نلی

حس داشتن به یه مرد متاهل یه فکر کثیف و نابود کننده اس به نظر من خودتو جای همسر اون مرد بذار ببین چه احساسی پیدا می کنی مطمئن باش اگر هم با هم رابطه ای پیدا کنید عاقبت خوبی در انتظارت نیست حتی اگر زندگیشو هم بهم بزنی و خراب کنی بازم دچار مشکلات زیادی می شی پس این هوس زودگذر رو بریز دور و دنبال ساختن زندگی خودت باش نه خراب کردن زندگی یه نفر دیگه

-------------------------------------

 

سه شنبه 21 خرداد1392 ساعت: 22:49

توسط:ناشناس

این کار تو در اصل خیانته. نابود کردن و متلاشی کردن زندگی یک خانواده. از عاقبتی که ممکنه پیش بیاد بترس. ازینکه نه تنها زندگی یه خانواده رو میپاشونی بلکه آبرو و ارزش خودتو میاری پایین. حس تو هم یه حسی هست که هر شخص بر اثر ارتباط مداوم با فرد دیگه براش پیش میاد. پس این ارتباط مداومو با شخصی پیش بیار که هیچ تعهدی نداره یعنی مجرده.شما بهتره کمتر ببینیش و کمتر اس ام اس بدی و برو دنبال زندگیت. ومواظب خودت باش تا این دوست داشتن کورکورانه کار دستت نده.

------------------------------------------------------------

 

 

 

چهارشنبه 22 خرداد1392 ساعت: 11:35

توسط:سارا

فکر کثیف، خیانت، نابود کردن، چه کلمات ناامید کننده ای، قابل درکه که این حس ناخواسته در تو ایجاد شده، یک راه مناسب برای فراموش کردن این آدم برقراری ارتباط با یه فرد مناسبه، کسی که ازدواج نکرده باشه و ملاکهای تو رو پاس کنه...

موفق باشی...

 

-----------------------------------------

چهارشنبه 22 خرداد1392 ساعت: 12:12

توسط:حریر

سلام ستاره
تنها راهی که میتونم پیشنهاد بدم کمرنگ کردن رابطه با استادت هست
اون یه استاد هست و احتمالا از این موارد براش زیاد پیش میاد
اگر آدم سالمی باشه این قضیه براش عادیه و خودشو درگیر رابطه نمی کنه و اگرم هوسباز باشه یه مدت با تو عشق و حالشو می کنه بعدشم تاریخ مصرفت که تموم شد میره سراغ دانشجوی بعدی
حالا بماند که زن داره و یه خانواده به خطر میوفته تو بیشتر به آِینده خودت فکر کن که جز غم و افسردگی اونم تو اوج جوانی برات نمی مونه و کاری باهات می کنه که وقتی ازدواج کنی همسرت هیچ جذابیتی برات نداره و زندگی زناشویی برات به شدت زجر کش میشه
به نظر من یه دختر باید تمام هیجانشو بزاره برای بعد از ازدواجش چون اگر رابطه های مختلف قبل از ازدواج رو تجربه کرده باشه بعد از ازدواج انرژی نداره
انتظارم نداشته باش اون زنشو طلاق بده بیاد با تو ازدواج کنه چون این اتفاق یک در میلیون ممکنه پیش بیاد تو برای اون یه تفریح هستی و اون برای تو میشه یه غم بزرگ و یه خاطره تلخ تا آخر عمر چون ما خانمها متاسفانه بیشتر با گذشته زندگی می کنیم تا با آینده

 

برای دیدن ادامه بحث به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

ادامه نوشته