|
چهارشنبه 30 مرداد1392 ساعت: 19:58 |
توسط:فنا |
|
لیلا جون خصوصیات مردها ی خیانتکار همه مشترکه بذار عین فال گیرا بقیه شو من بگم شوهرت کم صبره آزادی طلبه غیر مطمئنه ریسک پذ یره بی تربیته در کانون توجهه (یعنی دوست داره تایید بشه )گوشیش رمزداره بیرون خونه شوخ و شنگه و----خلاصه عشقی هم میگی از درون خودت ساطع میشه اگه میخوای زندگی خوبی داشته باشی کنترلش نکن بی اعتناش کن با اعتقادات خودت زندگی کن محیط خونه رو آروم کن اصلا باهاش جر و بحث نکن و نصیحتش نکن این جور آدمها بودن با یه زن دیگه رو زنگ تفریح خودشون می دونند و چون عقده ی حقارت دارند و زنهای هرزه از ای نقطه ضعفشون خبردارن دایما اونا رو باد می کنند اما تو دایم می کوبیش و انتقاد پس گرایشش به سمت اوناست خلاصه یه مدت این موارد رو رعایت کن حتما جواب می گیری حرفهای خو شایند بزن وقتی تغییر روش تو رو ببینه براش سوال پیش میاد چی شد اون وقت اون میره تو نخت ازش بخواه با هم برین سینما کافی شاپ بگو من نیاز دارم تا حالا نیازام رو کنترل می کردم حالا می خوام زندگی کنم و دوست دارم با مرد زندگیم حال کنم نه دیگری تلنگر خوبیه یه چیز از زندگی خودم بگم همسر من تو خونه نمیذاشت دستشو یی و حمام بشورم می گفت در شانت نیست خودش برام چایی می آورد می گفت لذت داره براش مهمانی می رفتم همه جا از هوش و دست پخت و سوادم می گفت مسافرت می رفتم صدقه می داد راه به راه زنگ می زد حالم رو می پرسید و اگه مسافرت می رفت دقیقه به دقیقه گوشی دستش بازار رو برام وصف می کرد تا مطابق سلیقه ام برام کادو بخره فکر میکنی چقدر رمانتیک اما همین مرد تا سه سال پیش همیشه یه معشوقه ی پنهانی داشت تازه به اونا می گفت از من متنفره به خاطر بچه هاش با منه من دیونه ام پس اینها ثبات ندارند و یه نوع بیمارند جملات آخر قابل توجه ی یاس که مرد هرزه بهش میگه زنش رو دوست نداره
----------------------------------------------
|
چهارشنبه 30 مرداد1392 ساعت: 21:0 |
توسط:خنگول |
|
با مردی آشنا شدم که احترام زیادی برایش قائل بودم به او افتخار می کردم او همه ی رو یاهایم را به حقیقت تبدیل کرد اما یکدفعه همه چیز تغییر کرد متوجه شدم تمام مدت آشنایی ما او با زنهای دیگری رابطه داشته است دلم شکست احساس می کردم به من خیانت شده و فریب خورده ام هر روز آنقدر گریه میکردم تا از هوش می رفتم و به دنبال کلید حل معمام بود همه ی خاطرات عاشقانه ی من چرا اینقدر دردناک شده بود عشقی که من احساس می کردم توهم نبود اما اکنون میدانستم او نقش بازی می کرد با خودم فکر می کردم پس عشقی که حس می کردم از کجا سرچشمه گرفته بود ؟اینجا بود که کشف شگفت انگیزی در ذهنم به وجود آمد اگر عشقی که من احساس کردم او نبود پس منبع عشق خودم بودم تنها کاری که انجام دادم این بود که تصمیم گرفته بودم آن عشق را احساس کنم همیشه عشقی که احساس می کنید عشق خودتان است سوال بعدی این بود اگر عشقی که احساس می کردم این شخص نبود پس زمانی که مرا رها کرد دیگر چه چیزی را از دست داده بودم ؟این اتفاق دردناک باعث شد این حقیقت را درک کنم آن مرد هیچگاه چیزی به من نداده بود که پس بگیرید خودم بودم که اجازه دادم دوست داشتنی باشم زیرا تصور می کردم او مرا دوست دارد به همین دلیل خوشحال بودم و احساس عشق داشتم و بعد رفتن او احساس کردم دوست داشتنی نیستم و تصمیم گرفتم دیگر خوشحال نباشم و این عشق از بین برود در صورتی که هیچ چیز تغییر نکرده بود همه ی این احساسات حاصل ذهن خودم بود هیچ کس قادر نیست عشق را نثار شما کند و هیچ کس نمی تواند آن را از شما بگیردهیچ کس قادر نخواهد بود بیش از آنچه خودتا ن خودتان را دوست دارید به شما عشق بورزد ( بر گرفته از کتاب رازهایی درباره ی زندگی اثر دکتر باربارا دی آنجلیس ترجمه ی لقمان سرمدی )حتما بخونید برای من خیلی مفید و تسکین دهنده بود
--------------------------------------
|
چهارشنبه 30 مرداد1392 ساعت: 22:49 |
توسط:گلبرگ |
|
من چون این چیزها رو تجربه نکردم نمیدونم چی بگم بهت.اما بنظرم حرفهای فنا همش درسته.چون این خان تجربه داره وراه حلش واست خوبه... |
|
|
---------------------------------------------------
|
پنجشنبه 31 مرداد1392 ساعت: 16:43 |
توسط:عليرضا |
|
من با نظر گلبرگ و فنا در اين مورد كه شما بري سمت شوهرت موافق نيستم چون تا حالا همه ي مشكلاتي رو كه گفتيد از محبت زياد و يكطرفه ي شما بوده !! خوبي كه از حد بگذرد-نادان خيال بد كند.به نظر من،آب كه از سر شما گذشته حالا چه يك وجب چه صد وجب! شما تا يه مدتي به شوهرتون توجه نكن اس هاشو كنترل نكن بيرون رفتناشو كنترل نكن فكر كن اين موجود تا يه مدتي در كنار شما نيست!اونوقت كه فكر كرد براي شما اهميتي نداره در پي علت مي گرده و حتي فكر مي كنه با كس ديگه اي ارتباط داريد، اگه پيگير اين قضيه شد و سمتتون اومد يعني هنوز دوستتون داره و جاي اميدواري هست.مردها وقتي احساس ميكنن كسي تو چنگشونه بهش كمترتوجه ميكنن!!!! ولي وقتي فكر كنن طرف دست نيافتنيه بيشتر سمتش ميرن ! نمي دونم شما خانم ها كي به اين قضيه توجه ميكنيد كه زن نازه و مرد نياز.زماني كه شما همش دنبالشي تا محبت كني و محبت نمي بيني توي يه جاده ي يك طرفه اي كه پايانش افسردگي و احساس پوچي ست. استاد مطهري مي گن :طبيعت ،مرد را مظهر طلب و تقاضا آفريده و زن را مطلوب بودن ومعشوق بودن .در غريزه ي مرد (نياز و طلب بودن) و درغريزه ي زن (ناز و جلوه كردن) قرار داده است.آن زمان كه زن بخواهد نقش مرد را بازي كند!! اول به زن مُهر باطله مي خورد بعد مرد مردانگي خود را فراموش مي كندو...
---------------------------------------
|
جمعه 1 شهریور1392 ساعت: 0:23 |
توسط:فرناز |
|
عزیزم همه مردها همینن نامزد من هم خیانت میکنه هم گوشیشو نمیده هفته ای 1بار میاد پیشم دیگه خسته شدم از دستش بخاطرش از همه چیزم گذشتم ولی رفت واسه دختری که همکارش بود خرج کرد پول بابامو گرفت ولی دشمن بابام شدحالا جالب اینه که خودش همه کار میکنه وقتی تکی به توکی میشه به من میگه خودت خاینی نه من.بعدش که آروم میشه میگه تورو بخاطر این نگه داشتم که با همه بدیهام سوختی و ساختی با بیپولیمو....الان2سال نامزدم 1بار منو برده مسافرت با حرف خالش مامانش منو نگه میداره.بهم ارزش نمیده بهم فحش رکیک میگه.بنظرتون دوستان من چه خاکی به سرم بریزم؟؟اصلا هم نمبتونم ازش دل بکنم خیلی دوسش دارم بعدشم من یه زنم و نمیتونم این مسئله رو به کسی رو کنم اونوقت میکشه منو....
-------------------------------------
|
جمعه 1 شهریور1392 ساعت: 16:56 |
توسط:خنگول |
|
من زن شدم --- نه برای در حسرت ماندن یک بوسه برای خلق بوسه ای از جنس آرامش من زن نشدم که همخواب آدمهای بیخواب شوم من زن شدم که برای خواب کسی رویا شوم من زن نشدم که در تنهاییم حسرت آغوشی عاشقانه را داشته باشم زن شدم تا آغوشی در تنهایی عشقم باشم تو این زمانه تنها عیب زنانی که تنها مانده اند یکرنگی شونه یک رنگ که باشی زود چشمشان را می زنی خسته می شوند از رنگ تکراریت این دوره دوره ی رنگین کمانهاست علی رضا خان تو این وبلاگ سرگذشتها رو که بخونی خیلی چیزا دستت میاد میبینی زنهایی که مرام خاصی ندارند سر و گوششون می جنبه و اون وقت همسرهاشون چقدر به آنها بها میدن و برعکس زنان بزرگی که تنها موندن در مورد مردها هم صادقه ادمها یاد گرفتند از خوبی دیگران سو استفاده کنند مردهایی که سالها از زن نجیب و با وقار حرف می زدند اون وقت روز و شب به زنهای هرزه فکر می کنند و هر ترفندی می زنن اونا رو زیر رکاب بگیرن و لقب معشوق بهشون میدن روزگار همیشه با آدمهای با شعور سر ناسازگاری داره
----------------------------------------
|
جمعه 1 شهریور1392 ساعت: 21:42 |
توسط:نیلوفر |
|
در پاسخ به جواب علیرضا باید بگم یه زن وقتی ازدواج می کنه از محبت کردن هم لذت می بره نمی تونه همش بی توجهی کنه به انتظار محبت دیدن! مردا هم کلا بعد از ازدواج خیلی بی محبت می شن چون به قول شما طرف تو چنگشونه. من نه شوهرمو کنترل می کنم نه چکش می کنم نه بهش زیاد گیر می دم تو خیلی چیزا آزادش می ذارم ولی کلا سرده منم گاهی دلم می خواد بهش محبت کنم البته که خیلی کم ولی واقعا نمی دونم چه جوری باید ناز کنم و اون نازمو بکشه چون اون همیشه و همیشه قیافه می گیره و براش مهم نیست اگر بهترین چیزا رو بپوشم و خودمو خیلی خوشگل کنم یا اینکه غذای خوشمزه درست کنم ابدا تعریف نمی کنه سعی می کنه ایراد بگیره و بزنه تو حالم |
-------------------------------------------------------
|
شنبه 2 شهریور1392 ساعت: 9:36 |
توسط:لیلا |
|
ممنون از نظرات خوبتون , ازت ممنونم فنا حرفات خیلی قشنگه ازخنگول علیرضا وگلبرگ وفرناز. فرناز جان شما که نامزدی هنوز چیزی نشده به نظر من ولش کن احترام بین زن ومرد خیلیییییییییییییی مهمه احترام که نباشه دیگه هیچی قشنگ نیست طرفت هر چی دلش خواست بهت میگه وهر کاری هم بخواد میکنه بعدها متوجه حرفم میشی وقتی تو زندگی افتادی ادم خیلی اذیت میشه شوهرم باسر صدا کارشو پیش میبره اینم به خاطر اینکه کاراش لونره ولی باز خوبه فحش نمیده . علیرضا من که نگفتم عشق یکطرفه دارم وبهم اصلا توجه نمیکنه میگم درمقایسه با توجه من که خیلی زیاده اون خیلی کمتره اونجوری نیست که من تنها دوسش داشته باشم واون منو دوست نداشته باشه خصوصیات خوبم زیاد داره مثلا دست ودل بازه گدا نیست با این که وضع مالیش خوب نیست ودانشجوهس هرچی بخوام برام میگیره ,خانوادش خیلیییییییییییییییی دخالت دارن توزندگیمون یعنی داشتن, توزندگی بقیه جاریامم دخالت میکنن تازه اوناهر کدو م دو سه تا بچه دارن ولی شوهرم با این که ازداداشاش هفت ,هشت سال کوچیکتره کاری کرده که دخالتشون کم شده وبیشتر دخالتشون طوری هس که پیش بقیه بد میگن جلو خودش هیچی نمیگن ومنم فقط با شوهرم راه میام چون دوسش دارم ولی خانوادش ازدستم دیوانه شدن چون جلوشون وایمیستم با خودم میگم اگه دو سه بار باشوهرم همینجوری کنم ادب میشه ولی دلم نمیاد. ولی د ر کل مشکلم اینه که وقتی بحثمون میشه منطقی نیست تا میخوام حرف بزنم قهر میکنه که جواب پس نده یا نمیتونه رابطشو قط کن بابقیه اراده نداره به من که میگه رابطه ندارم ولی من متوجه میشم دروغ میگه
---------------------------------------
|
شنبه 2 شهریور1392 ساعت: 13:30 |
توسط:دلشکسته |
|
یه تو صیه به خانمها و آقایون خیانت دیده من زنی هستم که از یه سال بعد ازدواجم فهمیدم همسرم زیرابی میره متاسفانه یه بچه سه ماهه داشتم هر دفعه این آقا من رو متقاعد می کرد که من اشتباه میکنم و غیره زمان گذشت و خیانتهای آقا یکی بعد دیگری لو میرفت این آقا هم به غلط کردن می افتاد گریه میکرد ضجه می زد التماس می کرد و من میبخشیدمش باز روز از نو و روزی از نو دلیل عمده اش هم وجود دخترم بود که نمی خواستم بچه طلاق بشه زمان گذشت و گذشت الان که چهل سال شده ام و به گذشته نگاه می کنم از خودم متنفرم چرا اجازه دادم یه بیمار جنسی اینقدر قدرت داشته باشه که یه عمر من رو از یه زندگی سالم محروم کنه از اینکه اینقدر احمقانه زندگی کردم از اینکه به تمام لذتهای مشروع زندگیم نه گفتم از خودم متنفرم من تمام مدت به یه خائن خدمت میدادم و میدم حالا اگه بچه هام موفقیت دارند اول اون جشن می گیره هم بچه های موفق داره هم ادامه تحصیل داد هم از جوانیش به حد مطلوب استفاده کرد هم پست و مقام داره هم مردم با اینکه می دونند چه کاره است جلوش خم وراست میشن این وسط من فقط پله ی ترقیش شدم اگه نجابت خوبه اگه صداقت خوبه چرا امثال شوهر من دنبال نا نجیب ترین زنها هستند و جونشون هم براشون میدن حالا یه حسی پیدا کردم تا حالا خیلی مو قعیت های خیانت برای من دست داده از پسر و مرد همه رو با اشمئزاز رد کردم به این قضیه هم فکر نمی کنم اما می تونستم جدا بشم و دوباره زندگی جدیدی رو با تجربیات جدید شروع کنم . مسلما با گرفتن مهریه و سپردن بچه ها بهش اون الان مثل سگ پشیمان میشد اما بخششهای مکرر من فقط به اون فرصت داد که به ریش من و امثال من بخنده به خدا و سزای اون هم زیاد دل نبندید این آقا سه تا خواهر داره نه سواد دارند نه تیپ و سلیقه اما بهترین همسران نصیبشون شده اما سه داداش داره که از خودش تو جا کشی جلو زدند وقت تلف نکنید خیانتکارا رو نبخشید از شرشون راحت شید تا مثل من ناکام و ناامید نشید من تمام گذشته ی خودم رو با سر فرازی و غرور سپری کردم اما به خاطر حماقت در ازدواج حاصل زندگیم به تاراج رفت حماقتی که اگر سریه جلوش رو می گرفتم این قدر پیشرفت نمی کرد |
|
|
|
-------------------------------------------------------------
| شنبه 2 شهریور1392 ساعت: 14:39 |
توسط:نیاز |
یک زن نمی شکند ! هزار تکه می شود وقتی در عمق صبوری دروغ مردی را به جا رختی تظاهر می آویزد و آنقدر اتو می کشد تا شکل راستی شود اما بانو ... لباس بد قواره همیشه به تن زار میزند و معجزه هیچ خیاطی هم... کافی نیست . و تو ! " مرد رویای یک زن " چگونه از سازی هزار تکه شوق شنیدن آوایی خوش داری ؟ .....
من هم با نظر علیرضا خان موافقم.... |
------------------------------------------------------
|
شنبه 2 شهریور1392 ساعت: 15:19 |
توسط:دلشکسته |
|
فرناز خانم تو از دوره نامزدی فهمیدی نامزدت به تو خیانت میکنه بعد داری ادامه میدی ؟ این آدمهای خائن مهره ی مار دارند خانم یه آدم خائن فحاش فاحشه ی دروغگوی فرصت طلب چه جای دوست داشتن داره ؟انگار کسی مطالب این وبلاگ رو جدی نمیگیره و نمیخونه خانم شما وابسته شدید عاشق نیستید من بعد سالها یه نوشته ای از دکتر آرام خوندم ک فهمیدم مردا و زنهای خیانتکار چه حسی به همسر خودشون دارند با وجود دو تا بچه از خودم متنفر شدم که چرا با وجود نامردیهای اون و حسش من قدر لحظات جوانیم رو ندونستم و خودم رو پرپر کردم تو رو خدا روشنفکر باشید منطقی باشید دندان لق و فاسد زندگیتون رو بندازید بیرون
-----------------------------------------
|
دوشنبه 4 شهریور1392 ساعت: 2:52 |
توسط:سحر |
|
سلام من کاملا اتفاقی اتفاقی با این سایت اشناشدم اصلا داشتم راجع به رشته های دانشگاهی تحقیق میکردم هه هه ولی واسم جالب بود یه سوال تو همه ی این داستانا واسم پیش اومده اونم میخوام اینجا بپرسم چون لیلا جون میگه شوهرش جلوچشمش رابطه رو داره و خیلی راحت...میخوام بدونم واقعاشماهایی که خیانت همسراتون چه مرد چه زن رو میبینید و تصمیم میگیرین بیخیالی پیشه بگیرین اصلا مهم نیست واستون که طرفتون تا کجا پیش بره؟یعنی شاید به حدی اب ازسرش بگذره که رابطه جنسی هم با ادم های هرزه همه کاره برقرار کنه اونوقت اگر هپاتیتی ایدزی چیزی از اون هرزه ها بگیره شما رو هم ممکنه......!!! واقعا انقدر بیخیااال بابااااا من اگه روزی مشکوک شم و گندش در بیاد دیگه حتی حاضر نیستم دستمو به بدنش بزنم!!!نمیدونم شاید مجردم نمیفهمم الان ولی اونقد عقلم میرسه که خودمو حداقل دوس دارم.و اینکه بگم این سایت بداموزی نداره واسه امثال من اتفاقا بد نیست ادم اینارو بخونه تا با عقلش تصمیم بگیره و ازدواج کنه انقدر ادم تو اطرافش میبینه که دیگه نیاز به سایت نیست اما خودم یکی از مخالفین ازدواجم تا سر حد توانمم میجنگم باش خل نیستم که جوونیمو انرژیمو عشق و حالمو بریزم پای یکی که ایا تهش خوشبخت شم یا نه اما ازدواج بایدیه دیگه چه میشه کرد.البته خودم قربانی شکست عشقیم.ولی میخوام بگم یه مشت حتما نمونه ی خروار نیست مردای خوب هم زیادن نمونش بابایی خوشگلم که ای کاش همه مردا اینجوری مرررررررد بودن و زنخوبم زیادتر ترههههههه خدا هممونو عاقبت به خیر کنه |
|
------------------------------------------------------
|
چهارشنبه 6 شهریور1392 ساعت: 11:55 |
توسط:ناشناس |
|
سحر جون پدر من هم مرد بود برای همین من تو یه محیط کاملا اروم با صداقت و به دور از هر نامردی بزرگ شدم و با دنیای مردها و دسته دومشون که خیانتکار و نا مردند آشنا نبودم تصور نمی کردم که زن یا مرد بعد ازدواج بخوان به دیگری فکر کنند فکر می کردم بعد ازدواج- بلوغ دوم -زن و شوهر باید با هم اتحاد داشته باشند تا آینده رو بسازنند و بچه های صالح تحویل جامعه بدن تو این بی خبری بودم تا اینکه چند سال بعد کاشف به عمل اومد که همسر بنده روابط پنهانی داشته و دارند نه با یک زن بلکه هر زنی که جلووش سبز شده و به خاطر موقعیت کاری ازش کمک خواسته این آقا به جای دادن ماهی ماهیگیری نشونش داده یعنی اونا رو تعلیم می داد فاحشه بشن و الان اون عزیزان از همین راه صاحب مغازه و ماشین و --- شده اند و همسر من خودش ماهیگیری یادش رفت و آس و پاس به خونه ی اولش برگشت منظورم اینه تا زن بد بخت شک کنه و شکش به یقین چند سالی طول میکشه . تو این چند سال هر مریضی و بلایی بخواد سرش بیاد میاد فقط خدا باید به زنان عفیف و نجیب رحم کنه و لا غیر
---------------------------
| چهارشنبه 6 شهریور1392 ساعت: 15:9 |
توسط:عليرضا |
سلام به همه ي دوستان. خانم فنا و گلبرگ،من دوباره نظر فبلي تون رو خوندم ،ببخشيد، شما راست مي گيد من اشتباه برداشت كردم .بار اول كه نظر خانم فنا رو خوندم نمي دونم چرا اين برداشت رو كردم كه به ليلا خانم پيشنهاد شده بره سمت شوهرش و ابراز محبت و علاقه كنه !!! از نوشته هاي خانم خنگول خيلي لذت مي برم و احساس مي كنم كه طرز فكرش خيلي به افكار و عقايد من نزديكه.يه سوال از خنگول دارم و اون اينكه چرا تو جامعه ي ما بدها هميشه موفقند؟چرا كساني كه بد هستند بيشتر بهشون توجه مي كنن؟! خانم نيلوفر، من نگفتم به شوهرتون محبت نكنيد بلكه گفتم محبت را گدايي نكنيد ،براي خودتان ارزش قائل بشيد،محبت بيش از اندازه و يكطرفه نكنيد،محبت بايد دوطرفه باشد.نه اينكه شما محبت كني ولي هيچ نبيني!!! ما آدما وقتي مي بينيم يكي از ما تعريف مي كنه احساس مي كنيم از طرف سرتريم و خودمون رو ميگيريم.شما بايد ببينيد علت سردي شوهرتون چيه وگرنه با محبت زياد بيشتر هوايي ميشه و قيافه ميگيره! يه مطلب كلي مي خوام بگم :مردها خوي سلطه جويي دارند ولي زنها سلطه پذيرند.به همين علته كه وقتي مردي ميبينه زنش بهش تسلط داره ازش دوري ميكنه و ميره دنبال زني كه شايد خوشگل نباشه و خيلي پايين تر و پست تر از خانم خودش باشه! |
|
-------------------------------------------------
|
چهارشنبه 6 شهریور1392 ساعت: 22:19 |
توسط:خنگول |
|
علیرضا خان ارادت متقابل من رو بپذیرید من هم برای افکار سنجیده ی شما احترام زیادی قائل هستم و چون مرد هستید حرفهای شما به من کمک زیادی میکنه تا به افکار همسرم بیشتر آشنا بشم در مورد سوال شما چرا بدها موفق هستند بدها راحت دروغ میگن تظاهر می کنند با خودخواهی حقوق همه را تضییع می کنند و هرجا بخوان با پنبه سر می برن متاسفانه اغلب مردم هم ظاهر بین هستند و زود گول می خورند اما به من ثابت شده موفقیتهای این چنینی دوره ایه و پایدار نیست بدها مورد توجهند چون اگه دقت کنید برای خام کردن و چپاول دیگران چاپلوسی میکنند و جلب توجه. زندگی قوانینی داره که اکثر ما مردم اینقدر درگیر دین شدیم که قوانین زندگی رو یاد نگرفتیم دین رو هم ناقص فهمیدیم شاید تا به حال به این جنبه ی زندگی نگاه نکردید حوادث و اتفاقات زندگی معلم زندگی ما هستند و برای تربیت ما خلق شده اند درسته که ما خالق حوادث بد زندگی هستیم اما این حوادث به خاطر نا اگاهی و جهالت ما به وجود آمدند ما با تفحص در رفتارمون میتونیم جنبه های منفی شخصیت خودمون رو درست کنیم و هر کس فقط میتونه خودش رو تغییر بده نه دیگری فنا جون جایی به شعر عقاب و زاغ دکتر خانلری اشاره کرد شما که اهل مطالعه هستید اون رو بخونید به جواب سوالتون می رسید هر کس روش خودش رو برای زندگی داره من و شما با وجود اینکه حالا فهمیدیم رمز موفقیت بعضی ها چیه حاضر نیستیم حتی چند صباحی به شیوه ی آنها عمل کنیم شاید دلیل اینکه آدم خوبها گیر آدم بدها میفتن فلسفه اش اینه که خدا می خواد یه جایی به آدم بده فرصت بده تا به کمک آدم خوبه تو مرداب خودش غرق نشه تو دین مسیحیت هم داریم که خدا بندگاش که از راه منحرف شدند رو بیشتر مد نظر داره درست مثل مادری که به بچه ی مریضش بیشتر توجه میکنه شاید به خاطر همین عنایته بدها با بدها هم نشین نمیشن کتاب رازهایی درباره ی زندگی رو حتما حتما بخون خیلی چیزها دستگیرت میشه موفق باشید |
---------------------------------------------------
|
پنجشنبه 7 شهریور1392 ساعت: 1:44 |
توسط:سحر |
|
ناشناس جون حرفت منطقیه فقط خدا هوامونو داشته باشه.یا بعضی ها حداقل یه اپسیلون وجدان بمونه واسشون که جواب محبت همسرشونو با ایدز و هپاتیتو عفونت ندن...!باور کنید من خیلی ها رو دیدم.منم مثل خودت تو یه خانواده ی گرم و پر ازمحبت و صداقت بزرگ شدم پدرم همه چیزشو فدای ماو زندگیش میکنه اما بر عکس تو دور و اطرافم پر از کثافت کاریه انقدر دیدمو تجربه دارم که این داستان ها واسم عادیه.هر وقت میرم بیرون میگم بسم الله سر کلاسا استادای مرد متاهلمون میخوان برن تو چشو چال آدم حالا من دیگه نه ارایش میکنم نه لباس تنگ میپوشم میگم مبادا یه زندگی از هم بپاشه اما چه فایده؟من هم سن و سالامو خوب میشناسم اکثرشون مشکل اعصاب دارن واقعا جوونای الان همه دارن فدای فضای پر تنش خونواده ها میشن همه که مث من و تو شانس ندارن از خونواده همشون فقط تشنه ی محبتن نه تنها از پسرا و مردها که خیلی از وقتها فقط دوس دارن هم جنسشون بهشون بگه عاشقتم دیگه مردش جای خود داره!!!!!!باور کنید عین واقعیته دختر های الان اونقدر تشنن که کافیه حتی منه هم جنس بهشون چشمک بزنم همشو یه طور دیگه برداشت میکنن که من قصدی دارم...!!!عجیبه نه؟اونوقت انتظار دارید وقتی یه پسرس نوازششون میکنه بند رو به آب ندن؟فقط نمیدونید اگه بگم دخترهایی که باشون ارتباط داشتم یکی نیس که لب به مشروبو...نزده باشه یا اکثرشون اصلا باکره نیستن اینا چه طور میخوان مادر و همسر بشن خدا میدونه خدا به داد20 ساله دیگه این جامعه برسه.ادم پاکم زیاد دیدم اما اینا همونایین که پس فردا خیانت میبینن چون مثل اون جنده های دیگه یاد نگرفتن دلبری کنن و هزار تا ناز و غمزه...؟واقعا میدونید دور و اطرافتون چند تا زوج هستن که تجربه س...س ضربدری داشتن و دارن؟من میدوننننم چون ارتباط زیادی با ادما دارم و متاسفم که ما انقدر از حیوونم پست تر شدیم که ناموسمونو میدیم راحت دست یکی دیگه و تازه افتخار میکنیم که روشنفکریم!!گاهی به مامانم میگم من نمیخوام هیچ وقت ازدواج کنم اگه زندگی اینه میگه غلط میکنی!!خب شما بگین منی که در شرف ازدواجم چه گناهی دارم که اینهمه فشار روحی و ترس رو باید تو این شرایط کثیف جامعه تحمل کنم حاضرم برم تو غرب و غربت زندگی کنم اما بدونم که مثل مردها منم حق دارم بدونم حداقل اینجور اتفاقات جزو فرهنگشونه و کسی خیانت ببینه راحت راه زندگیشو میگیره بی دردسر میره و فقط خودشو عشق است اینجا فقط ظاهر یک کشوره اسلامیههههه و زن باید بسوزه و بسازه و متاسفانه به خاطر احساسی بودنش همیشه اونه که میشکنه خدایا پس عدالتت کجاس پس ما هم بریم فاحشه شیم تا در اینده خوشبخت شیم؟جواب با تقواهاشو که با خیانت دادی
--------------------------------
توسط:عليرضا شنبه 9 شهریور1392 ساعت: 12:18
سلام خانم خنگول، از نوشته هاتون استفاده كردم،ممنونم از لطفتون.شعر عقاب وزاغ دكتر خانلري رو خوندم ،پيام آموزنده اي در شعر بود.خودتون هم مطالب پر مغزي مي نويسيد.لطفا نويسنده ي كتاب رازهايي درباره ي زندگي رو بگيد تا بتونم پيداش كنم. موفق باشيد
------------------
| شنبه 9 شهریور1392 ساعت: 18:17 |
توسط:خنگول |
سلام علیرضا خان در همین قسمت یه صفحه از کتاب رو نوشتم بعد از نظر فنا جون و نویسنده اش رو گفتم (باربارا دی آنجلیس )دیروز جاتون خالی دخترم و خواهر زاده ام با گروهشون خواستند برند کوهنوردی من هم فیلم یاد هندستون کرد به یاد ایام خوش دانشجویی باهاشون هم مسیر شدم تو گروه اینقدر پسر و دخترا سالم و قوی بودند و افکارشون قشنگ بود که حظ کردم واقعا فکر سالم در بدن سالمه یکی از بچه ها خیلی حرفه ای نبود اینقدر جملات مثبت و زیبا نثارش کردند خودش نفهمید چه جوری تا ارتفاع سه هزار متری اومد با یکیشون هم کلام شدم جمله ی قشنگی گفت با اون سن کمش می گفت ما انسانها زمان زیادی برای زندگی نداریم که با آزمون و خطا راهمون رو پیدا کنیم بهتره از تجربیات همدیگه استفاده کنیم و بهترین راه خوندن کتابهای مفید و آموزنده است ( البته اومدیم خونه همسرم خیلی شاکی شد و اعتراض چرا رفتی و ---- تفریح ناسالم اصلا به گروه خون من نمی خوره میریم تفریح سالم هم از دماغمون در میارن بعضی مردها فقط دوست دارن زن بشوره و بسابه اما بالای کوه هوای تازه یه روز زندگی با بچه های سالم و سرزنده واحساس نزدیکی به خدا به دردسرش می ارزید --------------------------------توسط:علیرضا یکشنبه 10 شهریور1392 ساعت: 10:5
سلام خانم خنگول،ممنون.امیدوارم جامعه ی ما یه روزی مثل گروهی که
شما باهاشون رفتید کوهنوردی ،یه جامعه ی سالم و پویا باشه.دختر و پسر، زن ومرد به
قدری افکارشون پاک باشه که در پی هر ارتباطی دنبال مسائل غیر اخلاقی نباشن،اگه
افکار ما سالم باشه خانواده ها این همه مشکل نخواهند داشت. درسته این موضوع به
واقعیت نزدیک نیست اما من لذت می برم وقتی که میشنوم جاهایی دختر و پسرایی هستند
که به صورت گروهی، سالم و پاک تفریح می کنن . موفق باشید | |
|