جمعه 4 مرداد1392 ساعت: 13:45

توسط:گلبرگ

دوستان سلام.از بس موضوع بحثمون جالب شده ومن نمیتونستم دم به ساعت لب تاپ رو دستم بگیرم رفتم نرم افزار ریختم تو گوشی وبا گوشیم میرم تو سایت.هستی جان میدونم چی میگی.من خودم حساسیت عجیبی نسبت به این جور رابطه ها دارم.بذارین با هم روراست باشیم.نباید فقط نصیحت کرد.منم گاهی وقتها موبایل شوهرم رو چک میکنم.البته بشما بگم شوهرم اصلا بلد نیست پیام بده .اصلا حوصله شو نداره.اگه یه روز ببینم داره با یه خانم حرف میزنه گوشام تیز میشه.گرچه میدونم اهل اینکارا نیست.یعنی بهش ایمان کامل دارم.بعده بیست سال زن وشوهر خوب همدیگرو میشناسن.اما یه چیز دیگه باید بگم انسان باید اصالت داشته باشه.مخصوصا مرد که بیشتر بیوفایی ها از جانب اوناست.مادر شوهرم میگه من همیشه با وضو به شوهرت شیر دادم.این یکی موضوع کوچیکی نیست.من هنوز بدونه شوهرم هیج جا نرفتم. شب نموندم.مادرم سکته کرده بود.همه نوبتی ازش پرستاری میکردیم .باید برای خواب هم میموندیم.اما شوهرم میگفت زن من باید شب خونه خودش بخوابه.چون اگه زن خونه نباشه یه شب شیطون میاد تو خونه ومرداونو وسوسه میکنه.نطر سوم منم اینه که زن همیشه باید واسه شوهرش تازگی داشته باشه.تمیز باشه.معطر باشه.مردا خیلی به عطر وبو اهمیت میدن.عطر بدن زنشون رو بدنیا نمیدن.من دختر کوچیکم بهم میگه مامان شالتو سر کنم .میگم چرا.میگه اخه بوی تورو میده من دوست دارم.من دوسال یه جایی اجاره بودم.صاحبخونه دوتا دختر مجرد داشت ووقتی داشتیم میومدیم خونه خودمون همه واسه خداحافظی اومدن.بین راه شوهرم بهم میگه هنوز نفهمیدم فاطمه کدومه نرگس کدومه.تمام این اتفاقات بر اثر چشم هرز اقایون اتفاق میفته وخانومها بی پناه وبدبخت میشن.اما رویا.اون همشیه بار اونو دید در عرض این دو سه ماه.در ضمن تماس جنسی زن ومرد متاهل اسمش میشه زنا.واین گناه کبیره ونابخشودنی هستش.دوستم اجازه نداد دستشو لمس کنه.حالا شما میگین اینا هرزن من متعجبم عزیزم.هرزه اونایی هستن که پول میگیرن وحال میدن.نه چیز دیگه.حالا برین ببینین کارتون کجا گیره...

 

---------------------------------------

جمعه 4 مرداد1392 ساعت: 14:33

توسط:سوده

گلبرگ عزیز
اینجا قرار نیست کسی به جرم خیانت محاکمه بشه
این انتقادها و در برخی موارد توهین هایی که از طرف بازدیدکنندگان وبلاگ می شه نگاه جامعه است به این دسته از افراد و من و شما نمی تونیم انتظار داشته باشیم این نگاه همیشه یه نگاه منطقی باشه
متاسفانه اکثر خانم های خیانت دیده از معشوقه همسرشون متنفر می شوند و به نوعی همسرشون را فریب خورده تصور می کنند درصورتی که همسران خانم های خیانت دیده هم به همون اندازه در این رابطه ناسالم مقصر هستند

 

------------------------------------------------------

 

جمعه 4 مرداد1392 ساعت: 14:59 توسط:سوده

هستی عزیز
به شما یک تشکر بدهکارم
یادتون هست زمانی که کامنتی که در مورد خیانت همسرم نوشته بودم را خوندید برام چه نظری گذاشتید ؟
نوشته بودی "از یه تحصیلکرده بعیده که بخواد معشوقه همسرش را به خاطر اینکه موقعیت پایین تری از خودش داره بکوبه و بگه اون هیچی نداره که از من سرتر باشه "
اون روز من از خودم پرسیدم آیا واقعا دارم خودخواهانه قضاوت می کنم ؟
دارم به خودم و موقعیت اجتماعی و ظاهر و تحصیلاتم می نازم !
اون کامنت باعث شد من دوباره و چند باره به این قضیه فکر کنم
واون حس تنفر و بدبینی که به اون خانم داشتم کاملا ازبین رفت چراکه این همسرم بود که لغزید پس اگر قراره کسی مقصر باشه مسلما فقط اون خانم نیست
شاید درست نباشه که دارم تو این بخش کامنت می ذارم ولی دلم می خواست به خاطر اون تلنگر ازتون تشکر کنم
با آرزوی بهترین ها ...

 

------------------------------------

جمعه 4 مرداد1392 ساعت: 15:21

توسط:غرور شکسته

هستی خانم شما فکر نمیکنید که بین رویایی که داره تلاش میکنه دو زندگی رو ویرون نکنه با اونی که با هرزه گری هاش زندگیها رو خراب کرده و الان داره روی خرابه هاشون رقص شادی میکنه خیلی فرق هست و فکر نمیکنی که اگه رویایی که تو اول راهه توبه کنه نه تنها هم خانواده خودش رو و هم خانواده طرف رو نجات میده بلکه در اینده خانواده های دیگری رو هم خراب نمیکنه لطفا با دید باز نگاه کن مثال میزنم یکی برای اولین بار دزدی کرده که کلی هم عوارض داشته حتی شاید تبعات جبران ناپذیری پیش اورده مثلا از کسی دزدیده که باید چکی رو پاس میکرده و چون مالشو بردن الان تو زندان افتاده حالا این دزده متوجه گناهش شده میخاد مال رو پس بده درسته که جبران اون خسارتهای روحی و زندانی شدن و سابقه دارشدن مالباخته رو نمیکنه ولی به نظرت بره گم و گور شه و به دزدیاش ادامه بده و به خانواده های بیشتری اسیب بزنه بهتره یا از همین جا برگرده
بله قرار نیست بواسطه برگشتش خوشامدگویی بشه و مدال بگیره ولی حداقل میشه راه برگشتشو نبست

 

---------------------------------------------------------

شنبه 5 مرداد1392 ساعت: 0:54

توسط:گلبرگ

من واقعا برای همه اونایی که هم قربانی میشن هم خیانت میکنن متاسفم.میدونم همه اونایی که بهشون خیانت شده ناراحتن.باید باشن .صحبت تلخ شدن بهترین روزهای زندگیه.خدا اونایی که زندگی دیگرانو تلخ میکنن رو ببخشه.

-------------------------------------

شنبه 5 مرداد1392 ساعت: 16:37

توسط:زینب

گلبرگ خانم این که می گید زن باید بوی عطر و گلاب بده کاملا موافقم مرد هم همینطور هیچ زنی از مردی که زیر بغلش بو بچه مرده و ---- میده خوشش نمیاد اما تصور و قضاوت شما غلطه که فکر می کنید زنهایی که خیانت می بینند عطر و گلاب نمیزند و طنازی بلد نیستند خیانت دلیلهای مختلف داره اما شخصیت مادر بچه در رفتار آیند ه اش خیلی موثره اگه شوهر شما بهت خیانت نکرده به خاطر عطر و گلاب شما نیست به خاطر اینه که مهر مادر ی داشته چون مادرش فرصت طلبی رو بهش یاد نداد و عزت نفس و یاد خدا رو تو جونش گذاشت در ضمن هر کس ادکلن میزنه آخر بهداشت نیست این ظاهر قضیه است من دختری رو می شناسم آخر تیپ و آرایش اما شپش داشت خیلی ها رو می شناسم که تو خیابون بهترین لباس و تیپ رو می زنند اما زندگی خصوصی درب و داغون حتی نون شب ندارند خانمی که با برادر شوهرم در ارتباط بود بسیار حرفه ای و خوش ظاهر اما سوزاک داشت این فکر خیلی ابتدائیه اما دعای آخرتون رو تکمیل میکنم اول زندگیشون تلخ بشه که یک یک شن بعد ببخشه

-------------------

دوشنبه 7 مرداد1392 ساعت: 10:46

توسط:هستی

سلام به همگی
ببخشید که دیر جواب دادم
سلام سوده ،‌ با گفته هاتون خوشحالم کردین ؛ بهترین ها رو برات آرزو میکنم
سلام غرور شکسته
نوشته هامو از دو طرف نگاه کن ، برو همون نظری رو که در پست مشکل رویا نوشته ام بخون ، فرق رویا ها رو من میدونم
اما شوهرم هر وقت بهم خیانت کرده ، جنس رویاش از همین رویاها بود که میخواست زندگیم از هم نپاشه (غیر از یکی دوتاش )
و همین رویای از جنس خوب ، با خوبیای خودشون رو دل شوهرم اثر میکردند ، رویای خوب هر وقت میخواد زندگی کسی رو بر هم نزنه ، نباید با اخلاق خوبش رو دل بقیه اثر بزاره باید کاری کنه که طرف به خاطر بد بودنش ازش دست برداره ، و مطمعنم همه رویاها اینو میدونند و نباید بگن نمیدونستیم .
پس به این نتیجه میرسیم که هر رویایی دلش میخواد طرف ازش دست برداره اونم در حالی که دوستش هم داشته باشه .

---------------------------------------------------

دوشنبه 7 مرداد1392 ساعت: 18:4

توسط:غرور شکسته

هستی جان , خانم عزیز ! رویا و رویاهایی که اینجان رویاهایی هستن که ابتدا پاک و معصوم و بسیار دوست داشتنی بودن بدلایلی منحرف شدن (غرور کاذب , کمبود اعتماد به نفس , مشکلات شخصیتی , خیانت همسر , محیط شدیدا تاثیر گذارنده , کمبود ایمان و غفلت از خدا و خیلی دلایل دیگه )که البته اینها فقط دلیلن نه توجیهی برای این گناهشون البته منم خودم جزو اونام ولی ترجیح میدم بجای کلمه ما از کلمه اونا استفاده کنم تا بهتر بتونم اینکارو قضاوت کنم و یکطرفه به قضاوت ننشینم هستی خانم من اتفاقا تمام نظرات شما رو میخونم حتی اونجایی که گفته بودی خودت هم دو سه روز به شوهرت خیانت کردی پس تو بهتر میتونی اونا رو درک کنی یک کشش غیر ارادی برای گناه و کار غیر اخلاقی و غیر شرعی و غیر عرفی به همون دلایل بالا وجود داره که مغایرت زیادی داره با شخصیت پاک قبلی و باورها و ارزشها واصولی که بهشون ایمان دارن اینجاس که یه درگیری شدید بین عقل و نفس بوجود میاد این درگیری مثل هر درگیری تلفاتی داره عوارض زودگذر و دیر گذر داره و در کل مثل هر جنگی خانمانسوزه و بهتره اصلا پیش نیاد
ولی خب حالا پیش اومده علتش هم همون دلایل بالاست که گفتم . اون حرفت خیلی درسته که اگه کاری کنه که بد بشه طرف ولش میکنه ولی باور کن خیلی سخته چون رویا یی که هرزه نبوده اگه بد بود که کسی جذبش نمیشد مگه مردی مرض داره بیفته دنبال یه زن بداخلاق و بدزبان اصلا بد اخلاقی دل همه رو میزنه و نمیزاره رابطه صمیمانه بشه ( مطمئنا متوجهی که منظورم فقط برای زنای غیر هرزه س وگرنه زن هرزه رو برای چیز دیگه ای میخان نه اخلاقش پس زن هرزه با تموم بداخلاقی و بدزبونی بازم طالب داره )
حالا این رویای غیر هرزه ی خوش اخلاق خوش زبونِ فداکار محبوب دلها و احتمالا زیبا که خدا میدونه چندتا طرفدار داره یه جایی کم اورده خودشم میدونه باید بد بشه تا طرف ولش کنه ولی برای بد شدن باید اولش سنگ بشه چون ساده تر از این حرفاس که بتونه رل بد بودن رو بازی کنه اگه ساده نبود خودشو دستی دستی تو همچین چاله ای نمی انداخت که بهش بگن هرزه
درسته دلش میخاد دوستش داشته باشن ولی نه به هر قیمتی خودشم میدونه داره بهای گزافی رو میده برای همین اومده اینجا کمک بگیره چشم امیدش به اینجاست به توی زخم خورده س به اون مشاور خیریه که اینجا مجانی داره مشاوره میده
به حق این شبهای عزیز بیا ناامیدش نکنید و لطف کنید کمکش کنید تا زندگی هستی بعدی از هم نپاشه

 

--------------------------------

سه شنبه 8 مرداد1392 ساعت: 5:4

توسط:گلبرگ

سلام بچه ها.من نظرات هستی وغرور شکسته رو خوندم.نمیدونم چی بگم اما از خود رویا میخوام بهتون جواب بده.اما اینقدر میدونم رویا توی بد باتلاقی دست وپا میزنه.

سه شنبه 8 مرداد1392 ساعت: 6:2

توسط:گلبرگ

سلام پیش خودم قسم خوردم که دیگه پیش شما درد دل نکنم اما بدرخواست گلبرگ جواب میدم .نمیخوام حرفی بجز واقعیت بشما بگم .شاید حرفهای ما تلنگری برای یه انسان خیانتکار باشه.من با حرفهای هستی وغرور شکسته موافقم.اون طرف مقابل من بارها بهم میگفت اخه تو چقدر مهربونی.چقدر با گذشتی؟چقدر فداکاری؟اخه من براش دلواپس میشدم.اگه جواب پیامم رو نمیداد ده بار پیام میدادم کجایی؟اونم کیف میکرد.اما زنش روزی دوبار بهش پیام میداد یا گله بچه ها رو میکرد یا بجونش غر میزد.چند بار من شاهد ماجرا بودم.با مادر شوهر وخواهر شوهرش نمیساخت.چون همسایه بودن بچه ها دایم میرفتن خونه مادر بزرگشون.اما اون با کتک اونا رو میاورد خونه.همیشه زن وشوهر با هم درگیر بودن.طرف میومد همه رو برام میگفت.اوایل من چون از عشقش بیخبر بودم پادرمیانی میکردم وبازنش صحبت میکردم که بین بچه ها وخانواده شوهرش جدایی نندازه.واین برای طرف یه مسکن برای دردهاش بود.زنش دایم ازش قهر میکردو میرفت خونه باباش.واونو بچه هاشو تنها میذاشت.همه این مسایل بیشتر بر عشقی که بمن داشت اضافه میکرد.بهم میگفت وقتی باهات حرف میزنم تا چند وقت ارومم.اما بعد از اینکه عشقش رو اقرار کرد کم کم توقعش بالا رفت.خیلی راجع به روابط زن وشوهر نصیحتش میکردم اما حرفهام دیگه ارومش نمیکرد.باید مدتها باهام صحبت میکرد ویا منو میدید.ومن از همه این چیزها اوایل بیخبر بودم.من نمیدونستم باید باهاش چه جوری رفتار میکردم.من در کل ادم حساس وعاطفی هستم.خیلی با محبتم .شادو شنگولم.از کودکی اینگونه بودم.نمیتونم اخم کنم یا عصبانی بشم.اگه بخاطر این اخلاقم اون عاشقم شده بود پس تمام فامیل ودوست واشنا باید عاشقم بودند.من تمام کارهای بانکی شوهرم رو من انجام میدم.ماشینو من تعمیرگاه میبرم.مدرسه پسرم با مدیر معلم مرد سرکار دارم.هیچکدومشون روی من حساب دیگه باز نمیکنن حالا من فقط واسه اون باید اخلاق چهل سالمو عوض کنم.الان بدترین دوره زندگیمو دارم سپری میکنم.دوراهی عقل وعشق.سخترین قسمت زندگی.دارم از درون متلاشی میشم.دیشب اعصابم خراب بود تا میتونستم بدوبیراه نوشتم وواسش فرستادم.قشنگ خرد شدن غرورمو میبینم.منی که حتی به شوهرم هم التماس نمیکنم دارم میبینم چه جوری تمام وجودم داره ذره ذره اب میشه.امروز شوهرم سه دفعه پشت سر هم گفت چقدر لاغر شدی؟ومن بهش گفتم بخاطر روزه است.....نمیدونم چی بگم بخدا.

----------------------------------------------

سه شنبه 8 مرداد1392 ساعت: 12:15

توسط:ناشناس

گلبرگ خانم من رفتار خانم اون آقا و خودش رو درک میکنم شوهر من محاله تو یه جمع بریم ده تا خانم باشند شش تامحوش نشن اینقدر خوشمزگی میکنه داستان و روایت به قول فیلم سن پطرزبورگ خانم ها رو خوب درک میکنه اینقدر بشاش و پر انرژی میشه سر همین رفتارش تاحالا اندازه ی موهای سرش روابط جنسی داشته اما به محض اینکه یکی از همین زنها گله کنه رهاش میکنه میره سراغ بعدی میگه این زنها برای عشق و لاسیدن هستند اگه بخوان گله کنند که خانم خودم هست اما شخصیتش تو خونه برج زهرمار یک دنده بی ادب تن لش که حتی ده روز بهش غذا ندی عرضه نداره یه نیمرو بپزه با پدر و مادرش هم بی ادب و پرخاشگره زنش عصبانیه چون مرده دله است بیرون خودش رو سیر میکنه میره خونه احساسش رو خرج یکی دیگه میکنه زنش عصبانیه چون کمبود عاطفه و محبت داره و از قضا جنسش هم خراب نیست بره یه جای دیگه آوار زندگی یکی دیگه بشه این جور آدمها دوشخصیتی هستند اتفاقا بچه هام هم دارند بزرگ میشن فهمیدند دخترم بارها میگه باز بابا یه زن دید دست و پاش رو گم کرد خانم زندگی خانوادگی مسئولیت داره قسط داره مهمان میاد میره بچه مریض میشه تربیت لازم داره وسایل خونه تعمیر میخواد آقایی که میره جنده بازی کلش از چی گله کنه با بار و بندیل و عرق و شراب و اسپری تاخیری و قلیون و پیپ میره حال کنه به قول شوهرم زنگ تفریحه من چاه فاضلاب خونه ام گرفته بود عرضه نداشت بازش کنه زنگ زدم لوله باز کن آوردم حالا اون خانم هرزه چاهش بگیره یه پیام بده شوهرم میره با سر چاهش رو خالی میکنه چون یه جورایی فرصت طلبه میخواد خود شیرینی کنه که بعد فیضش رو ببره شما که این همه خوبی داری کاش باوفا هم بودی یههمکار دارم خیلی شوخ و شنگه اتفاقا اهل حال هم هست اما بیماری شیدایی داره اتفاقا شوهرش طلاقش داد چون تو رفتار هاش تعادل نداشت توهین نمیکنم اما خدایی نکرده شما مشکل شیدایی نداری همسرم به یکی از هرزه ها گفته بود زنم دیونه است به یکی گفته بود مادر خوبیه اما زن خوبی نیست بعد که به گوش من رسید گفت خانم من برای خر کردنشون باید یه دلیل بیارم به هرکدوم یه جیز میگم بعضی اوقات اینقدر از بدبختی هام میگم خودم دلم برا خودم می سوزه شنونده باید عاقل باشه خانم

 

---------------------------------------

سه شنبه 8 مرداد1392 ساعت: 12:31

توسط:فنا

کار دنیاست کسی که کام دیگری رو تلخ میکنه خودش شیرین کام نمیشه الان تو به یکی دیگه فکر میکنی از شوهرت غافلی یکی دیگه بیاد با شوهرت دوست بشه بفهمی چه حسی به اون زن و شوهرت داری آدم هر چی برا خودش می پسنده برای دیگری هم باید بپسنده شما اگه یه روز ببینید یه نفر به قلمروتون نگاه چپ بندازه چشمهاشو در میارین اما به خودتون جواز میدین مردی که داستانهای حریم خانوادگیش که راز ه وسیله قرار میده که مخ یه زن رو بزنه دو روز دیگه به رازهای بین تو و خودش هم رحم نمی کنه یه بار برادر شوهر م به داییم می گفت فلان زن خرابه داییم می گفت محاله جواب داد نشون به نشونی این باسنش یه خال داره و برای اینکه باورت شه الان جلوت باش قرار میذارم گفتم که زیاد به شعرهای این نامردها دل خوش نباش همسر شما هم بخواد مخ بزنه شما رو یه هیولا جلوه میده شک نکن یه بازیه که اول تا آخرش جر زنیه

-----------------------------------

چهارشنبه 9 مرداد1392 ساعت: 1:58

توسط:رویا

سلام .من نظرهای خانم ناشناس وفنا خانم رو خوندم.اما انگار درد خودم یادم رفت.من صبح تا بحال دلرم به حرفهای خانم ناشناس فکر میکنم.بخدا قسم تابحال ندیدم زنی با اینجور مرد زندگی کنه.اصلا قضیه من وشما دو مقوله جدا گونه است.من هنوز اول راه بودم.اول باید بگم من سیدم.خیلی از اعتقاداتم دفاع میکنم.شوهرم هم سیده.مادر شوهرم ومادربزرگه شوهرم هم سیده وفوق العاده ادمهای مقیدی هستیم.من هم خانواده خودم هم شوهرم توی دوروبریهامون به ادمهای خیر معروفیم .من خودم واسه تمام مجردهای فامیل همسر پیدا میکنم.میرم خواستگاری.اینا رو گفتم که بدونید ادم بی خانواده ولاابالی نیستم.این اقا سالها باهامون دوست بود.از اشپزیم تعریف میکرد.میومد اشپزخونه بغل دستم وامیستاد باهام حرف میزد.من از نیا بیخبر بودم.چادر میذاشتم پیشش.حجابم کامل بود.من حتی یه ارایش مختصر هم نمیکنم .نمیدونم اون عاشق چی من شد؟صدبار ازش سوال کردم.اما اون گفت کا ره دله.میگفت من از مدیریت تو خوشم میاد.میگفت زنی هستی که یه تنه تمام کارهای بچه ها وخونه وحتی شوهرت رو انجام میدی.میگفت من از این خانمها خوشم میاد.حرف اضافه ای نمیزد که من بدم بیاد.حرفهای تحریک کننده یا چرت وپرت.اوایل از اینکه اون اینحرها رو بهم میزد حالم بهم میخورد.اگه میگفت من دوست دارم یا عاشقتم بهش میگفتم اینقدر چرت وپرت نگو .شوهرم هر شب تا صبح این حرفا رو بهم میزنه.گوشم از این حرفها پره.بهم میگفت تو خیلی ایمانت قویه ودر ضمن از طرف شوهرت تامینی واسه همین خوشم میاد که دوست داشتن من یه طرفه است وضربه ای بهت وارد نمیکنه.اما نمدونست که ادم سنگ هم که باشه وقتی حرف از احساس ودل میشه کم میاره ودیگه ضربه ای که میخوره جبران ناپذیره.من خیلی از نظر احساس ضعیفم.شاید بخاطر همینه که که دارم زجر میکشم.احساس میکنم دیگه شادیهای کوچیک زندگی خوشحالم نمیکنه.احساس میکنم اونطور که باید از زندگیم لذت نمیبرم..اینه که درد اوره برام.خیلی نذر میکنم اما بنظرم ادم اگه خودش بخواد میتونه دل بکنه.اما خیلی سخت.....

 

---------------------------------------------------

چهارشنبه 9 مرداد1392 ساعت: 10:15

توسط:عليرضا

سلام من هم نظر ناشناس رو خوندم ،الان چند ساعته دارم به اين قضيه فكر مي كنم و دوست دارم خانم ها مخصوصا خانم ناشناس بيان جواب بدن كه چرا نسبت به شوهراشون اينقدر بي تعصب شدن؟!!!! اميدوارم اين قضايا واقعيت نداشته باشه.من خيلي چيزا مي خواستم بگم ولي ميترسم توهين بشه.يك زن مياد به اين راحتي از ارتباط نامشروع شوهرش صحبت ميكنه. اگه ميشه بگيد كه عكس العمل شما چيه؟آخه چيزي از خودتون نگفتيد.

 

-----------------------------------------------------

چهارشنبه 9 مرداد1392 ساعت: 12:44

توسط:زینب

رویا خانم یه سید بود باشوهرم دوست بود آرایشگر بود حسینی نام سه تا بچه داشت مثل سگ دروغ می گفت هر وقت کم میاورد میگفت به جدم الان تو خونه ی ما هر موقع به شوخی دروغ میگیم یا سر کار میذاریم میگیم به جدم

 

--------------------------------------

چهارشنبه 9 مرداد1392 ساعت: 12:55

توسط:فنا

رویا جان من شما وبقیه که اول راه بودید و با عنایت خدا نجات یافتید رو به چشم بد نگاه نمی کنم اما مردهایی که بهتون چراغ میدن شک ندارم حیز و چشم چران هستند همسر من سالی دو بار عاشق می شد و غم هجران و --- اما روز به روز جوان تر میشه یه موی سفید هم تو چهل و جند سالگی نداره چون احساساتش عمقی نیست ولی یکی مثل تو یکی مثل غرور شکسته یا گلبرگ یک سوم را نرفته داغونید برام نوشتن اینا سخته ولی هدفم اینه به شما بفهمونم این نا مردها بی ارزش تر از اونی هستند که بخوان شما رو بازی بدن احساسات پاکتون رو صرف بچه هاتون کنید در آینده فیضش رو ببریید

---------------------------------------------------

چهارشنبه 9 مرداد1392 ساعت: 14:40

توسط:هستی

سلام به همگی
دوستان من رویا رو رد نمیکنم که !!
خودم هم کم مونده بشم رویا ؛ نمیبخشمشون چون اونا باعث شدند فکر انتقام تو دلم پرورش یابه ، چون اونا باعث شدند که اون دو روز رو به شوهرم خیانت کنم ( البته فکر نمیکنم خیانت به حساب بیاد )و چون اونا باعث شدند من از شوهرم بدم بیاد ؛ اونا باعث شدند که تروییدم کم کار بشه و عصابم داغون ، اونا باعث شدند که همیشه سر شوهرم داد بزنم و شوهرم هر روز بیشتر ازم بدش بیاد و دنبال رویای دیگه ای بگرده و اونا باعث شدند از رو عصبی بودن نتونم بچه هامو سالم تربیت کنم و....
غرور شکسته جون خودت به گفته ات دقت کن میان اون دلایلی که باعث رویا شدن میشه خودت هم اشاره کردی ( خیانت همسر ) علت منم همین بود و باعث خیانت شوهرم هم یه رویا بود از جنس خوبش .
بله شما درست میگین من بهتر میتونم اونا رو درک کنم به همین خاطر هم در پست مشکل رویا نظرم رو نوشته ام .در مورد اینکه من چند روز به شوهرم خیانت کرده ام ، فکر نمیکنم خیانت به حساب بیاد ، الان برات توضیح میدم ،‌یه روز خوش بود خواستیم با شوهرم بریم به شهرستان دیگه ای که شوهرم اونجا کار داشت ، شوهرم مثل همیشه دنبال یه بهانه میگشت که دعوا شروع کنیم اینبار از مانتوم ایراد گرفت که چرا کوتاه پوشیدی و چرا آرایش کردی ( فقط بهونه بودند ؛ آرایشم خیلی ملایم و مانتوم معمولی بود ) دو ساعت راهمون بود این دو ساعت رو من فقط گریه کردم ، کم مونده بود که به محل مورد نظر برسیم یه نگاه به آینه انداختم به خودم گفتم حیفتنیست هستی جون ؛ این اشکات حیفند ، به خودم اومدم اشکامو پاکیدم و دوباره یه آرایش ملایم زدم و بیخیال شوهرم شدم ، شوهرم کنار خیابون پارک کرد و رفت دنبال کارش توی یه دفتری ، منم تو ماشین نشسته بودم یه لحظه متوجه شدم که یه آقایی با یه نگاه پر از محبت نگام میکنه ، به طوری که یواش یواش اومد جلو و شمارشو انداخت تو ماشین ، منم شماره رو برداشتم و بهش پیامک دادم و همون روز در حد خیلی معمولی با هم آشنا شدیم فرداش هم چند تا پامک یکم عاشقانه به هم دادیم و من هم از دیروز از کرده خود پشیمون بودم اما از رو عصبانیت ادامه میدادم تا شب که شد بهش گفتم که پشیمونم و دیگه نمیخوام بیشتر از این ادامه بدم و بهش فهموندم که فقط به خاطر انتقام از شوهرم بود اونم چیزی نگفت فقط بهم امید میداد و باهام همدردی میکرد اما درست یادم نیست که دو روز کشید یا سه روز ؛ اما در همون لحظه آخر شوهرم مچمو گرفت و ... ( ادامش فکر نمیکنم اینجا لازم باشه بگم ) اگه کسی گنجکاو شد بره تو پست مشکل هستی دنبال کنه .
خوب الان میدونم که میگید نباید با دو کلمه ناراحتی شوهر دست به همچین خطایی میزدم ، اونم براتون میگم ، دوست دخترای شوهرم همیشه آرایش کاملند و مانتوهای اندامی و تنگ و چسبان و....
اما من باید همیشه چادری باشم و با حجاب و ... بازم میگم علتم تنها این دو چیز نبود از دستش به لب رسیده بودم از دست خیانت های پی در پیش ، مردی که همچین زنی میخواد چرا دنبال دوس دخترای آنچنانی هست نمیدونم . اگه شوهر من منو دوس داشت و ازش خیانت ندیده بودم ،‌ امکان نداشت که به حرفش گوش ندم اگه بمیر میگفت حتما براش میمردم ( البته فعلا هم همینطوری هستم ) روزی رو ندیده بودم که شوهرم منو جایی ببره و باهام تو بین راه دعوا نکنه منم اینبار زده بودم به سیم آخر ، چون ازش نفرت داشتم چون پای یه رویای بیحجاب این وسط بود . اما شوهرم در مورد من از اون روز به این ور ( اصلا بیخیال موضوع من ) .عزیزم این رویا که تو میگی به نظر من خیلی هم بده ، چون پای حرفایی مینشسته و گوش میکرده که راز یه زن دیگه ای بود . این کجاش رویای خوبه ، چرا به مرد نمیگفت که خجالت بکش حرف زنت رو پیش من نگو ، و چرا تو زندگیشون دخالت میکرد ؟
و اون مردو باش که کاری بدتر از خیانت میکرده و حرف های خصوصی زنش رو میومده پیش یه زن دیگه ای میگفته واقعا جای شرم داشت . و این رویا هم چه خوب گوش میکرد !!!
به نظر من که این رویا تا الان خیلی بد بود و نقش زن خوب رو داشت بازی میکرد ( مثل من که دارم تو فیلم زندگیم نقش یه زن خوشبخت رو بازی میکنم ) چون به حرف های خصوصی یه زن گوش میداد حالا با بقیه کاراش کاری ندارم ( شاید تو بقیه موارد زن خوبی بوده )
اما برای جلوگیری از این که هیچ هستیی تبدیل به رویا نشه باید تلاش کرد در جواب رویا (گلبرگ)
عزیزم منم روزی دوبار یا بشتر به شوهرم اس میدم و وسایل هایی رو که قراره بخره رو بهش مینویسم ،‌اما دوس دخترش شعرهای عاشقانه بهش میفرسته ،‌ خوب معلومه که شوهرم از اس من لذتی نمیبره چون خرید هستند اما از اس اون خوشش میاد و جوابشو هم میده ، منم هر وقت پیامک های عاشقانه بهش بفرستم جواب نمیده ( البته نه همیشه )، وقتی هم که میاد ازش سوال میکنم که چرا جواب ندادی ، میگه الان اومدم و تا صبح در اختیارتم اس به چه دردمون میخوره ؟
میگم اگه دوس دخترت بود بازم جواب نمیدادی ؛ میگه چرا جواب اونو میدادم چون تنها چیزی که از طرفم دریافت میکنه همین جواب پیام هاست و اما من خودمو تا صبح تقدیم تو میکنم ؛ البته همه اینا رو مثلا داره با من شوخی میکنه میگه و تا حالا کمتر پیش اومده که به خیانتش اعتراف کنه .زیاد میخواستم در این مورد توضیح بدم ، اما کوتاه ترش میکنم چون ناشناس به طور کامل توضیح داده ،‌کاملا با ناشناس موافقم و مطمعنم که زن همون مرد که بد اخلاقه دلایل کافی برای بداخلاقیش داره ، یکی از دلایش اینه که شوهرش راز دار زندگیش نیست (واقعا این سخت تر از خیانته ) یه لحظه فکر کن رویا جون ، تصور کن که شوهرت کارهای روزمرتو بره پیش یکی دیگه بگه چه حالی بهت دست میده ، اونم حالا طرف زن باشه ، حس حسادت اون زن بدبخت رو میتونی درک کنی ، شاید اون زن اصلا نمیدونه ؛ اما مطمعن باش داره حس میکنه و اما چون مطمعن نیست نمیتونه به زبون بیاره .سلام علیرضا
صحبت کردن از ارتباط نامشروع شوهرهامون به این راحتیا هم نیست ، مینویسیم برای عبرت بقیه و آروم شدن خودمون ؛ در ضمن بقیه رو نمیدونم ، من که اصلا راحت نمینویسم و هر لحضه چشام پر از اشکه ، اینو که نمیشه اونجا نوشت ، فقط اینو بدون که راحت نیستیم ، بیشتر از این نمیتونم توضیح بدم .رویا جون به خودت بیا ، اگه پسره دوباره بهت پیام داد و یا خواست بهت نزدیک بشه ، بگو که چقدر ازش بدت میاد ، بگو تا حالا خجالت میکشیدی بد بودنشو بهش بگی ، بهش بگو مردی که حرفای خصوصی زنشو و خانوادشو پیش یکی دیگه بگه ، آدم نیست . بگو من از همون زمون ها ازت بدم میومد اما روم نمیشد بهت بگم ،‌تهدیدش کن که به زنش هم خواهی گفت بزار با این کارت ببینه که چقدر بدی و داری تهدیدش میکنی همه اینا یه طرف قضیه. به شوهرت هم بگو اما نه به این شکلی که هست ، به شوهرت بگو از این مرد خوشت نمیاد ، بگو که یکی دو بار متوجه شده ام به من با یه نگاه دیگه نگاه میکنه ، حتی بگو دو سه باری بهم چشمک زده ، اینجوری شوهرت هم سعی خواهد کرد شما ها رو دور از هم نگه داره و ارتباطتون رو ضعف خواهد کرد و از یه طرف اگه موضوع چشمک و اینا رو اون مرد از شوهرت بشنوه متوجه میشه که تو واقعا ازش بدت میاد ، پیش اون مرد از مرد همسایتون تعریف کن بزار به تو با یه چشم زن بد نگاه کنه ؛ البته زیاده روی نکن که پیش خودش به این نتیجه برسه که مورد خوبی برای شکار هستی ، اصلا رویا جون اگه بخوای راه هایی زیادی هست ، و همه زن ها در این موارد خیلی هم زرنگ هستند
من این حس دوس داشتن رو در مورد یه بیگانه یه بار اونم برای دو روز حس کردم و فراموش کردنش ماه ها طول کشید ، امیدوارم بتونی .

 

--------------------------------------

چهارشنبه 9 مرداد1392 ساعت: 14:52

توسط:ناشناس

سلام علیرضا من توهینهات رو نداده خوندم که حقیرم کوچیکم پستم اما من هم یه روز مثل شما فکر می کردم مغرور بودم بزرگ و بزرگ زاده اگه بدونی تا حالا چه تاثیرات مثبتی تو زندگی ها داشتم کارنامه ام پر از خیر و خو.بی به انسانهاست خیلیها قدر دان هستند و زبانا میگن تو همه ی زمینه ها موفق بودم جز ازدواج اشتباه بزرگ زندگیم شوهرم مارمولک خانواده اش روستایی که اینقدر حقه بازند گنجشک رو جای قناری رنگ می کنن بهت میندازن اینقدر قشنگ فیلم بازی کردند که من فکر کردم با خانواده ی پیمبر ازدواج کردم از کجا می فهمیدم مردی که نماز میخونه روزه می گیره عقیق میذاره ریش داره بچه ی رزمنده است و من باید تو لباس پو شیدن و مراسم عروسی مراعات کنم تا آبروشون لکه دار نشه اون وقت بعد بچه دار شدن بفهمم اینا همه فیلم بوده حسین حسین بوده برای چپاول من موقعیتهایی برای ازدواج داشتم که آرزوی هر دختری بود اما مثلا ایمان رو سر لوحه قرار دادم با دو تا مشاور قوی در تماس هستم هردو میگن تو زن کاملی بودی شوهرت کم آورد رفت با زنهای حقیر و دون مرتبه که خودی مطرح کنه و از حقارتش کم شه تصور اینکه بچه هام حتی یه ماه رو سفره خانواده ی اینا بزرگ شن تا حد مرگ برام آزار دهنده است من باید بین زندگی خودم و بچه هام یکی رو انتخاب کنم من باهوش بودم و از رتبه سه رقمی ها بچه هام هم مثل خودم هستند من اتاقم رو جدا کردم دیشب هم زد و خورد شد چون تمکین نکردم مردی که یه روز من رو به یه فاحشه فروخت حالا که بی محلش کردم التماس میکنه شما راهکار بدید من مثل یه مگس تو دام این عنکبوت افتادم قید شوهر رو زدم برای همیشه یه روز تو تشیع جنازه ای شرکت داشتم تمام مراحل به تخیلم سپردم که همسرم مرده و دارن خاکش می کنن تو همه ی مراسم هم رفتم و به خودم تلقین می کردم مراسم همسرمه برای من مرده است دوستم رفت طلاق بگیره هنوز طلاق نگرفته شش تا خواستگار داشت یکی دیگه دانشجو بود مجرد قصد ازدواج داشت هشت تا از خواستگاراش متاهل بودند من دیگه به چشمام هم اعتماد ندارم من که مجرد بودم یه پام جمکران یه پام مشهد اتفاقا رویای صادقه هم زیاد می بینم هم از حرم امام رضا حاجت گرفتم هم از شبهای قدر یه بار شوهرم و عشقش رو نفرین کردم دقیقا بلا یی که خواسته بودم سرشون اومد شوهرم بعد این ماجراها توبه کرد حاضره هر کاری بکنه من ببخشمش اما من نمیتونم نمی گم خیلی روحانیم اما شاید دلم خیلی شکسته هر زنی تو زندگیم پا گذاشته یه بلایی سرش اومده و من فهمیدم اما یه نصیحت به همه ی کسانی که خیانت کرده اند از هر نو.عی به خدا جسم هم مثل روح بیمار میشه یه بیمار روحی تا پانزده نفر رو میتونه بیمار کنه همه ی کسانیکه خیانت می کنند تعادل روح و روان ندارند با خودتون صادق باشید برید مشاوره برید روانکاوی کنید خودتون رو درمان کنید به خدا خیلی ها که فکر می کنید شوخ و شنگید ما یه بیماری افسردگی داریم به اسم شیدایی برید تحقیق کنید شاید شیدایی دارید خودتون رو بازیچه نکنید چند صباحی بگذره از اونی که هستید بدتر می شید شما بگید من چه کار کنم شوهرم اینقدر خوب فیلم بازی میکنه همه به سرش قسم می خورند پدر دو تا از خانمهایی که هر کدوم دو سال باهاش رابطه داشتند از همه جا بیخبر اینقدر می بیننش بهش احترام میذارن من وقتی اونا رو می بینم که از پاره ی تنشون کلک خوردند درد خودم یادم میره اگه شما هم یه بار ببینیش عاشق شخصیتش میشی من شیطان رو با این مرد شناختم

-----------------------------------------

چهارشنبه 9 مرداد1392 ساعت: 15:4

توسط:فنا

علیرضا مردها و زنهایی که بایه متاهل دوست هستند از ما پست ترند ما ناخواسته تو این ماجرا افتادیم ولی اونا از یه طرف دارند گول می زنن از یه طرف گول می خورند ما حد اقل گول نمی زنیم من خیلی شبهایی که در گذشته باشوهرم بودم از نفر سوم خبر نداشتم اما زنهایی که باهاش بودند در جریان بودند آقا متاهله و فکر می کردن آقا اینقدر عاشقشونه به من دست نمیزنه خودش بعد ها گریه میکرد می گفت کارهایی که ما با زنهای مشنگ می کنیم نمیتونیم با زن خودمون بکنیم اونا یه بار مصرفند از هر سوراخی بذاری صداشون در نمیاد زود خام میشن بعد که بهت عادت کردند برای با تو بودن هر فداکاری می کنن حتی حاضرند بهت پول بدن خدا آز و هوس رو تو تمام ما ریشه کن کنه از انسان اشرف مخلوقات از جانشین خدا چی می سازه

 

--------------------------------------------

چهارشنبه 9 مرداد1392 ساعت: 16:50

توسط:هستی

اضافه میکنم :
بچه هااین که میگم تقریبا دو روز به شوهرم خیانت کردم ،‌ فکر نمیکنم اسمش رو خیانت گذاشت ، چون من اصلا صدای طرف رو هم نشنیدم و تا آخر همون دو روز هر چی بینمون بود فقط از طریق پیامک بود و بس

------------------------------------------------------------------

چهارشنبه 9 مرداد1392 ساعت: 17:51

توسط:ساغر

سلام هستی جان خیلی تعجب کردم نوشتی دوروز اونم از طریق پیامک!!!!مگه میشه آدم کسی رو ندیده و صداش رو نشنیده و فقط از طریق پیامک عاشق بشه؟؟!!! از کجا معلوم که طرف مرد بوده؟ شاید زن بوده؟ شایدم شوهرت داشته امتحانت میکرده؟! من یکی باورم نمیشه،مگه اینکه طرف آشنا بوده ومیشناختیش!!

---------------------------------------------

چهارشنبه 9 مرداد1392 ساعت: 21:52

توسط:رویا

سلام دوستای خوبم.من نمیدونم با چه زبانی با شما حرف میزنم که شما در موردم فکر بد میکنین.باشه تسلیم.حرفهاتون روی تخم چشام.اما من هیچکدوم از این کارهایی رو که گفتین انجام ندادم.شما منو با اون هرزه های خیابون اشتباه گرفتین.من شوهر خودمو عاشقانه دوسش دارم.تمام زندگیم اونه.هرچه تو زندگی داریم از زرنگی وتیز هوشی منه.نمیدونم شاید اکه بگم شوهرم بعد از خدا منو میپرسته.پارسال وقتی رفتیم ماشینمون رو عوض کنیم تو همون بنگاه به بنگاهیه گفت ماشینمو به اسم خانم بزنین چون من مدیون خانمم هستم.اگه اینا رو مینویسم به این خاطر نیست که گناه خودمو توجیه کنم.اگه میخواستم میتونستم یه جور دیگه بنویسم که خودمو بیگناه نشون بدم.اما بعضیها اونقدر از شوهرشون خیانت وکثافت میبینن که دیگه به همه مشکوکند.من نه جای کسی رو تنگ کردم نه به کسی پا دادم نه پشت سر زنی پیش شوهرش حرف زدم تا از زنش زده بشه.اتفاقا من با زن اون اقا هم رابطه ام خیلی خوبه.من در همه حال خدا در نظرم بود.قیامت میومد جلو چشمم.الان هم اگه اومدم اینا رو به شما میگم بخاطر اینه که دلم میخواد دیگه کامل فراموشش کنم.نه اینکه بهم انگ هرزه بودن بزنین.حالا منو ولش.حرفم با شما زنهایی هستش که با این مردهای هرزه زندگی میکنین.فکر میکنین دارین ابرو حفظ میکنین ؟یا از ترس بی پناهی باهاشون میسازین؟منتظر مدال نباشین.گور پدر همچین مردهایی.مردی که پیش زنای دیگه میخوابن وواسه زنشون تعریف میکنن دیگه اخر نابغه اند.وزنانی که بحرف شوهرشون وقتی با اب وتاب گوش میدن اخر حماقت رو نشون میدن.من شوهرم رو به اندازه تمام موهای سرش دوست دارم.چندین بار دوستاش اومدن دنبالش با خانمهای ج ن د ه اما اون بهشون گفت من یه خال موی زنمو بدنیا نمیدم.اگه بگم خیلی با نماز وایمانه نه.اما خیلی دوسم داره وبه خانواده اهمیت میده.حتی میاد خونه بهم میگه اه این مردها رو باید سنگسار کرد وقتی با زنهایی که معلوم نیست پیش چند نفر هستند میخوابند.پس خواهشا با زبان تند همه رو از خودتون نرونین.ببینید اشکال کار کجا هستش که شوهرتون تنوع طلب شده ودیگه شما سیرشون نمیکنید.راجع به اون اقا هم باید بگم اونقدر با حیا وسربزیره تمام مردهاوزنهایی که باهاشون رابطه دارن سرش قسم میخورن.چشم چرون وهرز اگه باشه که شوهرم تو خونش راه نمیداد.

----------------------------------------

پنجشنبه 10 مرداد1392 ساعت: 0:2

توسط:خنگول

مهم نیست که بزرگ باشی یا کوچک.
مهم اینه که اینقدر آدم باشی که سر حرفت بایستی...
وگرنه دهان هر نامردی بوی گند دوستت دارم میدهد
جزایی بالاتر ازین نیست
به کسی دل ببندی...
که میدانی قسمت تو نیست!!!دلم گرفته و متنفرم
از آدم هایی که
میخوان مال اونا باشی
اما خودشون مال تو نیستن!!!سلامتی اونایی که خیلی تنهان..........
نه اینکه نمیتونن باکسی باشن ........
فقط دلشون نمیخواد باهرکسی باشن.....
هستی جان به سلامتی تو فنا ققنوس سوده وناشناس

---------------------------------------------------

پنجشنبه 10 مرداد1392 ساعت: 11:23

توسط:هستی

سلام به همگی
ساغر عزیز کامنت به اون بزرگی نوشته ام و همه چیز رو توضیح داده ام ؛ اما شما فقط این قسمت کوچک رو خوندی و نظر گذاشتی ، یه ذره بالاتر تکمیلتر بخون متوجه موضوع میشی که چه جوری اون آقا رو دیده بودم . ( چون تشنه محبت بودم ، با یه ذره محبت طرف ، فکر کردم که عاشق شده ام ) خدا رو شکر گذرا بود.
رویای عزیز برات آرزوی بهترین ها رو دارم و انشااله که بتونی فراموشش کنی ، در مورد اینکه چرا با شوهرهامون داریم زندگی میکنیم ،‌ خیلی موارد هست اما بیشتر از همه بچه هامون هستند .
ممنون خنگول

-------------------------------------------

پنجشنبه 10 مرداد1392 ساعت: 12:11

توسط:ناشناس

تو که این همه از هوشت تعریف می کنی و مدیریتت چرا مدیریت رو نفست نداری اگه اینجوری که میگی شوهرت اینقدر خوبه پس مشکلت چیه که با یه نا محرم در ارتباطی و بیچاره همسرت رو دیوار کی یادگاری نوشته من بیست سالم بود مجرد تو شهر غریب صاحب خونه ام رفت از زنش گله کنه چنان شستمش و گذاشتمش که به غلط کردن افتاد حالا ما هر چی میگیم یه مرد دیوث فقط میتونه با وجود زن و بچه بیاد راز زندگیشو راست و دروغ به غریبه بگه باز ازش دفاع میکنی اون مرد نا نمک هم هست چون داره از اعتماد شوهرت استفاده میکنه می خواهی به حرف ما برسی یه هفته توبه رو بشکن باهاش صمیمی شد بذار بره سر مطلب تا بفهمی برای چی بال بال میزنه من تو سن بیست سالگی پدرم و مادرم تصادف کردند پدرم فوت شد مادرم شدید صدمه دیدبا اون سن کم تمام مراسم پدرم رو به بهترین نحو اجرا کردم مادرم رو درمان کردم کارهای تجاری و چکهای پدرم رو سر وسامان دادم یه روز رفتم کفاشی آقاهه من رو شناخت همسرم هم بود گفت آقا من وقتی خانمت بیست سالش بود مغازه شون رو ازش اجاره کردم چنان قراردادی نوشت که من رو چهار میخه کرد اولش که رفتم سر معامله فکر نمی کردم یه دختر بچه این همه سواد و ابهت داشته باشه برگه ی قرار داد رو هنوز دارم تو اوایل ازدواجم رفتم یه زمین خریدم در بهترین نقطه ی شهر اونم با شرایط سی قسط و سند از خریت سه دنگش هم به خاطر خوش خدمتی به اسم همسرم زدم بازم بگم طلا فروشی که ازش طلا میخرم بعد از یکی دوسال که مشتریش بودم به من گفت خانم شما دفعه ی اول که به مغازه ی من اومدید چنان ابهت و غروری داشتید که من یه لحظه با دیدنتون مبهوت شدم از خلاقیت تو لباسهام بگم با کمترین هزینهلباس می خرم چنان روش طراحی می کنم که هر کس میبینه مات میشه خیلی ها با من هم خواستند دوست بشن اما فقط بی محلی بود فکر نکن مرد یا زنی که خیانت میبنند خیلی کوچیکند تو کجای تاریخ خوندی که فلان بزرگ و بزرگ زاده خیانت کرده شوهرت مگه کوچیک بود تو بهش خیانت عاطفی کردی و تنوع طلب شدی من و امثال من باید به خودمون بنازیم که با وجود تمام مشکلات همسرمون روحمون رو به یه نامرد نفروختیم

 

-----------------------------------------------

پنجشنبه 10 مرداد1392 ساعت: 15:42

توسط:رویا

سلام به دوستای خوب خودم.نماز روزه قبول.امیدوارم خدا تو این شبهای عزیز از گناه همه بگذره از گناه ماهم همینطور.اولامیخوام بگم ما انسانها در همه لحضات زندگی خیلی راحت گول میخوریم اونم بخاطر حس گناه کردن نیست بلکه شیطون اونو واسه ماقشنگ جلوه میده.ثانیا ما که مجتهد یا معصوم نیستیم.به ما میگن ادم.از خوردن یه سیب نتونست چشم پوشی کنه وخودشو از بهشته به اون عظمت بیرون کرد.ما همه ی اونایی که اومدیم اینجا دارای قلب پاک وشعوره بالا هستیم که نخواستیم کسی از گندی که به زندگیمون زدیم اگاه بشه.خونواده وشوهر وبچه مونو دوست داشتیم که اومدیم مشاوره بگیریم.وگرنه میگفتیم گور پدر شوهر هم کرده.ما باید عشقمونو تو دنیا بکنیم.درضمن تو حالت بدی قرار داریم.هیچکس بجز خودمون درکمون نمیکنه.اگه خانه خدا هم بریم نمیتونیم بهش فکر نکنیم.نه اینکه فکر خیانت باشیم.نمیتونیم رد پاشو از تو قلبمون پاک کنیم.خیلی سخته فراموش شدنش.اما بنظر من ما باید اونو گوشه ای از قلبمون بذاریم که به کسی اسیب نرسونه.به شوهر وبچه وزندگیمون.کم کم چون دیگه باهاش در تماس نیستیم فراموشمون میشه مثل کسی که مرده کم کم خاطرات کمرنگ میشن.اما من کارم خیلی سخته.بهم پیشنهاد دادین که به شوهرم بگم که دوستش ادم خرابیه.اونوقت شوهرم نمیگه چه خبر شده که تو این حرفو میزنی؟پس باید واسش توضیح بدم واین یعنی تخم خیانت رو تو دل شوهرم میکارم.اون اقا ومن سالی یه بار همدیگرو نمیبینیم اونوقت شوهرم نمیگه اون چرا کثیفه.اینجا چند نفر قربانی میشن...ودیگه شوهرم به یه چشم دیگه نگام میکنه.واین برای هر دومون زجر اوره.پس من باید خودمو تزکیه کنم.بخدا نزدیکتر میشیم وطلب بخشش میکنم.خدا همه مارو ببخشه وبیامرزهاقا امیر خواهش میکنم س=شما هم یه مشاوره بهم بدین.مرسی

 

-----------------------------------------

شنبه 12 مرداد1392 ساعت: 10:27

توسط:عليرضا

سلام خانم ناشناس ،من وقتي نظرات بعدي شما رو خوندم بيشتر دركتون كردم ،شما با كسي زندگي ميكنيد كه عقده هاي حقارتش رو با تعريف كردن اعمالش پيش شما ويا انجام اين اعمال پيش شما ،جبران ميكنه.ولي من ميگم اشتباه شما اين بوده كه گربه رو دم حجله نكشتيد.چرا يك مرد اينقدر پررو و دريده باشه كه بياد و از رابطه ي جنسي نامشروعش با زن هاي ديگه پيش همسرش حرف بزنه!!!شما بايد دفعه ي اولي كه لغزش مي ديديد،طوري رفتار مي كرديد كه جرات تكرار اين كارهارو نداشته باشه چه برسه به اين كه بياد براتون تعريف هم بكنه! چي بر سر غرور شما بانوان ايراني اومده؟!مگه عزت نفس نداريد مگه اعتمادبه نفس نداريد؟! ببخشيدا مگه ما مرد ج ن د ه نداريم ؟! اين مردها روسپي اند از نوع مردانه!!! به نظر من شما كاري كه مي تونيد بكنيد اينه كه زير يك سقف با شوهرتون زندگي كنيد ولي جدا از هم بهش ميگن طلاق عاطفي ،اون هم فقط به خاطر اينكه سايه تون بالا سر بچه هاتون باشه. هستي خانم، من منظورم با خانم هايي بود كه ميان و مينويسن شوهرمون هر روز با يكي هست و از جزئيات رابطه ي شوهرشون مو به مو با خبرن هيچ،بلكه با آب و تاب هم تعريف ميكنن!!!نه با خانم هايي كه حالا شوهرشون يكبار لغزيده و خيانت كرده .آدميزاد جايزالخطاست. اين خيلي خوبه كه آدم دردشو بگه و بنويسه تاآروم بشه مخصوصا اينجا كه كسي كسي رو نميشناسه. بقيه هم عبرت بگيرند.من شمارو درك ميكنم ولي اين رو درك نميكنم زني چندين مورد خيانت رو ببينه و بياد با آرامش خاطر بگه شوهرم روزي با چند نفر دوست ميشه و رابطي جنسي داره!
خانم فنا ،آدمها! واسه ي اينكه رو خيانت هاشون سرپوش بزارن ،پيش همسرشون از اون شخصي كه باهاش ارتباط داشتن بد ميگن،ميگن خانومه مشنگ بود،ساده بود،ازش استفاده ي مالي كردم و...شما ها با تاييد حرف شوهراتون كه اين خانم ها يكبار مصرفندو...آدماي خائن رو جري تر ميكنيد

---------------------------

شنبه 12 مرداد1392 ساعت: 17:26

توسط:ساغر

هستی جان حق با شماست اون کامنتت رو نخونده بودم متاسفم ولی خوب توی اون شرایط حق داشتی با چندتا پیامک دلت بلرزه ولی مواظب خودت باش چون هیچ مردی ارزشش رو نداره همه مثل هم هستن پس مواظب باش ضربه ای که از همسرت خوردی از یک مرده دیگه هم نخوری این که شوهرت بوده و پدر بچه هات و توی غم و غصه و ....شریکش بودی اینطوری در اومد وای به مردای دیگه که تازه ممکن بگن تو که متاهلی و بلاخره بخاطر من به شوهرت خیانت کردی حتما به منم بخاطر یکی دیگه خیانت میکنی