|
یکشنبه 20 مرداد1392 ساعت: 12:18 |
توسط:مارپل |
|
اگر واقعا زنش رو طلاق بده و حق و حقوقش رو بده نوش جونتون اما میشه شما هوس رو برای من تعریف کنید که چیه ؟ شما اگه یه کم وا میستادی زنش رو طلاق بده بعد بکارتت رو تیکه پاره می کردی می مردی ؟ خوش به حال زنش که به زودی اگه طلاق بگیره از دستش راحت میشه تا زنهایی ...ی مثل شما هستند مردها باید ترک تازی کنند |
------------------------------------------
|
یکشنبه 20 مرداد1392 ساعت: 12:20 |
توسط:خانم غریبه |
|
خانم یا اقای عزیز فورا نوع مخدری رو که مصرف میکنی عوض کن اینی که الان زدی بهت قوه تخیل خوبی برای داستان پردازی نمیده!!!!بگرد مواد بهتری هم پیدا میشه که ذهنت فعال بشه داستانهای بهتر وجذاب تری بنویسی!!!!! |
-------------------------------------------
|
یکشنبه 20 مرداد1392 ساعت: 12:29 |
توسط:ساقه |
|
خوش به حالت که عقده ای نیستی خانم هیچ کس نمیتونه به کسی کمک کنه و مشکل دیگری رو درست کنه انسان خیلی خیلی مهارت داشته باشه میتونه فقط خودش رو تغییر بده و به خودش کمک کنه با این منم منم برو که رفتی تا نا کجا آباد به نظر من یه دوونه خواستگار هم نداری زشت هم هستی تحصیلات هم نداری یا از این دانشکاههای آبکی با تیغ زدن مردای بد بخت درس میخونی مگه رشته دندان پزشکی الکیه هر کس اندازه جلبک هوش داشته باشه بره بخونه تو حتی نتونستی از خودت مواظبت کنی چطور ادعا می کنی زندگی یکی دیگه رو ساختی از دوستان خواهش میکنم دیگه جوابش رو ندید بذارید تو توهمات خودش غرق باشه
--------------------------
|
|
یکشنبه 20 مرداد1392 ساعت: 12:30 |
توسط:شیرین |
|
عزیزم کاملا در اشتباهی عشق خوبه اما تا عقل کنارش نباشه نتیجش تباهی میشه.تو باید کاری میکردی کمکش کنی زندگیش خوب بشه.میدونی چقد گناه میکنی اون مرد رو از زنش ناامید کردی؟الان تو سنی هستی که فکر میکنی درسته اما بعد ها متوجه میشی
--------------------------------
|
یکشنبه 20 مرداد1392 ساعت: 13:6 |
توسط:نونا |
|
خیلی چرند بود طرف یه مرد بوده اومده توهمشو از زبون یه دختر اونم تحصیل کرده نوشته متاسفم برات
-------------------------------
|
یکشنبه 20 مرداد1392 ساعت: 13:29 |
توسط:ناشناس |
|
دوستان یاد قبایل بدوی افتادم که طرف بکارتش رو به رییس قبیله اهدا می کرد .امیدوارم همیشه برده خوب و حرف گوش کنی باشی تا بتونی سرورت رو راضی نگه داری چون دست بالای دست بسیار است دیگه بکارتت هم بدوزی قبول نمیکنه چون خودش پاره اش کرده راستی شما به هر کی اظهار دوستی کنی بکارت هدیه میدی ؟ اونوقت یکی بیشتر نداشتی برو چینیش رو بگیر 0 یه چیز دیگه به امید خدا اون خانم معصوم از زندگیتون رفت (خدایش زوج خوبی میشین شک ندارم چون هم فرکانس هستید )وقتی یه موقع سر چیزی دعواتون شد (دعوا نمک زندگیه برای عشاق هم پیش میاد)اون وقت تو چی میگی من همونی بودم که اصرار کردم بیا من رو پاره کن 0 چون گفتی عقده ای نیستی با جنبه ای باهات شوخی کردم 0 ریاضیدان بزرگ رو بچسب که اینجور مردها خیلی کمیابند یه استاد داشتیم همیشه می گفت اگه یه خل و یه چل با هم ازدواج کنند میدونید بچه شون چی میشه ؟ (تو بحث ازدواج و اینکه حتما باید یکی از طرفین عاقل باشه و مسولیت پذیر این مثال رو به طنز می زد )خل و چل .حالا بچه هایی که شما تولید می کنید شک ندارم آینده سازان حرفه ای میشن پدر مادر باسواد با کمال عاشق زیبا عقده ای هم که نیستید
--------------------------------
| یکشنبه 20 مرداد1392 ساعت: 13:35 |
توسط:مریم |
| یه آدم تحصیل کرده همچین ادبیاتی نداره.همچین طرز فکریم نداره. |
--------------------------------------
|
یکشنبه 20 مرداد1392 ساعت: 13:51 |
توسط:گلبرگ |
|
سلام خانم دکتر اینده...........نمیخوام شرور بگم بقول تو........ادم امروزی هستی باش ومیدونم کسی که پزشکی میخونه میتونه دوباره بکارت بذاره یا یه ترفند دیگه ای بزنه اما چقدر راحت مثل اروپاییها خودتو تسلیم کردی قبل از اینکه زنشو طلاق بده وازاد بشه.عزیزم میدونم چی میگی اما اینقدر با عجله تصمیم نگیر .بنظرم محیط بیمارستان ودانشگاه پزشکی یه جوری بهت جو داد که زود میخواستی سکس رو تجربه کنی وگرنه از بریدن رگ نباید اینقدر میترسیدی.این اقا از این ببعد میدونه بیشتر بهش وابسته شدی وداری بهش معتاد میشی میره بیشتر تشنه ات میکنه نزدیک میشه.تو برو از نزدیک زنشو ببین .حتما.شاید اونم مثل توزیبا باشه واون دروغ گفته باشه.راستی تو که اینقدر موقعیتت خوبه چرا مرده زندار عزیزم؟؟؟؟؟؟؟.......
---------------------------
|
یکشنبه 20 مرداد1392 ساعت: 15:17 |
توسط:حریر |
|
معمولا دخترایی که بکارتشونو از دست می دن به ظاهر میگن اصلا براشوم مهم نیست که باکره نیستند اما خودشونم میدونند که یه دختر تو فرهنگ جامعه ایرانی بکارت از تحصیلات هم براش مهمتره اون از سر خریت تو سن بیست سالگی ازدواج کرده شما چی؟ فکر می کنی خیلی بزرگ شدی و الان پخته و با تجربه هستی؟ ببین دختر جان مردی که نتونه با همسرش زندگی کنه تحت هیچ شرایطی به زندگی با اون زن ادامه نمیده اینایی که تو گوشت خونده تا خرت کنه و تنت رو به دست بیاره همش چرت بوده الان که برای تو خیلی دیر شده و غرق این رابطه شدی راهی برای نجاتت نیست تا بلاخره خودش بکشه کنار برو یه کم وبلاگ زنهای دومو بخون تو همین بلاگفا ببین کدومشون خوشبختند حتی اونایی که آوار یه زندگی شدن و زن اول رو از زندگی مرد بیرون کردن بازم خوشبخت نشدن و شوهر هوسبازشون بعد یه مدت چشم و گوششو باز کرده و دوباره رفته سراغ زن اولی حرف آخرم که تکراریه بازم میگم اون مرد تو رو برای لذت موقت و سرگرمی میخواد چون اگر از زنش ناراضی بود هیچ اجباری به ادامه زندگی باهاش نداشت و تو ایران چون حق طلاق با مرد هست مجبور نیستد زنی رو که نمی خوان تحمل کنند تو الان بچه هستی و فکر می کنی حالا چون داری یه مدرک میگیری شدی عقل کل. خیلی چیزها رو گذر زمان بهت نشون میده که قیمتش به اندازه سفید شدن تک تک موهای سرته و با هیچ مدرکی نمی تونی به دستش بیاری...اندکی صبر کن... تا سحر نزدیک است...
-------------------------------
|
یکشنبه 20 مرداد1392 ساعت: 15:21 |
توسط:ساغر |
|
نه دوستای عزیز من با نظر بعضیاتون که میگین تخیل نوشته مخالفم چون از این دخترهای نامرد که عرضه ندارن ی پسر خوب گیر بیارن و خراب میشن رو زندگی دیگران زیاد هستن من فقط امیدوارم یکی پیدا بشه و همچین بلایی رو سر عزیزترین کسشون بیاره اگه خواهر داره مادر داره یا در آینده سر دخترش بیاد شاید بگید اونا چه گناهی کردن ولی بخدا این آدما فهم و شعور ندارن باید آتیش بگیرن تا بفهمن چه بلایی سر اون زن آوردن از خدا میخوام در آینده صاحب دختر بشه و بعد یکی این بلا رو سر دخترش بیاره و آتیش بگیره |
----------------------------------
|
یکشنبه 20 مرداد1392 ساعت: 15:35 |
توسط:صبا |
|
میگن یه بچه ای بوده هرشب سر جاش جیش می کرده یه شب بیدار میشه میبینه جیش نکرده. مادرشو صدا میکنه میگه: ننه ننه دیدی جیش نکردم؟ مادرش میگه: بخواب ننه! شب درازه!! حالا حکایت شماست خانم دکتر بعد از این!! |
|
|
------------------------------------------
|
دوشنبه 21 مرداد1392 ساعت: 0:19 |
توسط:لاله |
|
عزیزم اگه نمیدونستی بدون اگر دانشجو دندانپزشکی تحصیلات شما معادل فوق لیسانسه نه دکترا چون بهتون میگن دکتر متوهم نشو فک کن دکترا هستی هر وقت تخصص قبول شدی اونوقت دکترا میشی برای اون عقاید بی بندوبارت هم متاسفم |
|
|
|
-----------------------------------------
|
دوشنبه 21 مرداد1392 ساعت: 9:28 |
توسط:تینا |
|
من با صبا موافقم عزیزم بزار حد اقل 6 ماه یا یک سال بگذره بعد بلبل زبونی کن |
|
|
--------------------------------
|
دوشنبه 21 مرداد1392 ساعت: 12:54 |
توسط:گلبرگ |
|
سلام دوستم زنگ زده خونمون.میگه یه خبر دارم واست اگه بشنوی تب میکنی......خیلی مشتاق شدم ببینم چیه خبرش.رفتم خونشون.میدونی چی میگه؟؟؟دوستم سه تا خواهر شوهر داره.همشون هم دختر دارن.یکی از این خواهرها دوتا دختر از دوتا خواهر دیگه گرفته وکرده عروسش.یعنی دوتا دختر خاله باهم جاری شدن.یکی از این جاریها یه دونه بچه دوساله داره.جاری دومی هم دو ساله ازدواج کرده.جاری دومی یه خواهر مجرد داره.جاری بزرگه یه خواهر داره که نامزد داره.جاری کوچیکه که اسمش مریمه به خواهرش وجاریش وخواهر جاریش خبر میده که با هم برن بیرون.چهار نفری میرن خرید.مریم به اون سه تای دیگه میگه بیاین سوار ماشینه این پسره بشیم.اون سه تا هم ناخواسته سوار ماشین یه پسر غریبه میشن.جلوی ماشین یه پسره دیگه نشسته بود.خلاصه این چهار تا دختر بعد از چهار روز روز عید فطر پیدا میشن.اونم با پای برهنه ودر حالی که هشت ساعت تمام در حال فرار بودن.کاشف به عمل میاد که مریم با پسره از قبل ازدواج دوست بوده واین سه تا رو هم با خودش به ته باتلاق برده.پلیسدر عرض این چهار روز تمام مدت در تعقیب اونا بود.اما پسرها خیلی زرنگ بودن.دم به ساعت ماشین عوض میکردن.هتل وویلا عوض میکردن تا اینکه پسرها به اونا گفتن که اونا رو میکشن.واونا فرار کردن.اونا میگن فقط دوتا پسر به مریم تجاوز کردن وبه اونا کاری نداشتن اما کسی باور نمیکنه.شوهر مریم پسر خیلی خوشتیپ وجذابیه.اعتراف کرد که چند بار زنشو پسره رو با هم دید.اما گذشت کرد.میگه مریم شب وروز دستش موبایل بود وپیام میداد.اما شوهرش کاری نکرد وچشم پوشی میکرد.امروز مریم وشوهرش تفاوقی طلاق گرفتن.اما جاری بزرگه که یه بچه داشت افسردگی شدید گرفت.از روزی که اومده رفته تو اتاق وهمش گریه میکنه.درو قفل کرده ومیگه حتی بچشو هم نمیخواد ببینه.شوهرش میگه من به زنم ایمان دارم ومیبخشمش چونکه اون قربانی شده.اما خواهر جاری بزرگه که نامزد هم داره نامزدش گفته که زنش اینکاره نیست وبهش ایمان داره.خواهر مریم هم وضع خوبی نداره.مادرشون وخواهراش دارن دیوانه میشن.بخاطر هوی هوس یه تازه عروس همه دارن از بین میرن.خواهش میکنم اقا امیر اینو بذاره صفحه اول.چون نه تخیلیه نه اغراق شده در نوشتنش.خیانت یه زن به شوهر جوونش باعثه این همه اشوب شده.خدا به داد ما برسه با بچه هامون.
-------------------------------
|
دوشنبه 21 مرداد1392 ساعت: 14:44 |
توسط:هستی |
|
انشااله همانگونه که زندگیه یه مرد و زن رو ساختی خدا زندگیتو بسازه . گرفتی ؟؟ مطمعن باش به اینی که گفتم میرسی .
---------------------------
|
دوشنبه 21 مرداد1392 ساعت: 18:24 |
توسط:یسنا |
|
خیلی مسخرست که یه نفر افکارش تا این حد مزخرف باشه
------------------------------
|
| چهارشنبه 23 مرداد1392 ساعت: 1:24 |
توسط:مبهم |
| عزیزم خدا به تو یه عقل بده به منم یه شانس برای نجات دادن زندگیم! | |
-------------------------------------------
|
پنجشنبه 24 مرداد1392 ساعت: 12:46 |
توسط:مبهم |
|
سلام گلبرگ جون.وای چه عوضی هوش باز بوده!!!!!!طفلی اون سه نفر دیگه و خوانواده   به خدا من الان مثل سگ از کاری که کردم پشیمونم و دارم از دوری شوهرم دق میکنم.یکشنبه که میرم مشاوره اینو میخوام به مشاورم بگم.توروخدا از تهه دلت بخاطره بچت دعاکن ناصر شوهرم منو ببخشه و یه فرصت جبران به من بده تا زندگیم درست بشه.التماس دعا آجی!   
------------------------------------
|
| دوشنبه 28 مرداد1392 ساعت: 16:30 |
توسط:سوده |
دانشجوی محترم دندانپزشکی ! اول کمی ادبیات گفتاریتون را اصلاح بفرمائید بعد به دیگران درس زندگی بدید یعنی چی شرور بنویسه ؟؟!!! امیدوارم شما هم مثل همسر اول این آقا به زودی به زباله دانی احساس ایشون پرت نشید متاسفم برای تربیت و فرهنگ خانواده ای که به دخترش یاد نداده با 4 ماه عشق و عاشقی کارش به تختخواب نکشه | |
---------------------------------------------
| سه شنبه 29 مرداد1392 ساعت: 11:54 |
توسط:سيما |
| به نظر من هم داستان تخيلي و دروغ بود |