خیانت
از وبلاگ یک دوست
به نام خدا
یکی بود یکی نبود یک مریمی بود که سرش تو لاک خودش بود واسه خودش عالمی داشت با خداش حال می کرد خودش بود و خداش با هم خوش بودن مریم یه وبلاگ داشت یک روز که داشت نظرات وبلاگشو تایید میکرد با نظرات یه اقای محترم به اسم مرتضی برخورد کرد رفت جواب نظراتشو داد اونا از طریق وبلاگ حرف میزدن آخر اقا مرتضی گفت :مریم خانوم میتونم ایدیتونو ادد کنم ؟
مریم رفت تو وبلاگ اقا مرتضی و از وبلاگش میشد حدس زد ادم خوبی باشه و گفت بله ادد کنید
در ضمن مرتضی زن و بچه هم داشت
مرتضی و مریم یکم با هم اشنا شدن مریم داداش بزرگ نداشت وقتی با مرتضی اشنا شد حس کرد داداشی پیدا کرده واسه خودش یه حامی یه پشتیبان مریم به مرتضی می گفت داداشی مرتضی هم از این حرف مریم استقبال کرد اونا خواهر و برادر خوبی بودن مریم یه برادر زاده ناناز هم داشت که اونو خیلی دوس میداشت
گذشت و گذشت .........تا برای مریم یه مشکل(البته نه خیلی بزرگ )پیش اومد مرتضی به ابجیش کمک کرد و مشکل مریم حل شد
مرتضی یه ابجی مریمش گفت شمارتو بده بهم !مریم گفته نه مرتضی گفت تو اعتماد نداری؟
خلاصه بعد کلی حرف شماره دادن بهم مرتضی برای مریم مزاحمتی نداشت هر چند وقت اس میدادن بهم تا اینکه یه روز مرتضی از مریم خواست تا بهم بیشتر نزدیک بشن مریم هم که دیونه مرتضاش شده بود بدش نمی امد بیشتر بهش نزدیک بشه با هم یکم بحث کردن و اخر سر مریم گفت برای نزدیک تر شدن با هم صیغه کنن (اونا توی یک شهر نبودن)مرتضی وقتی این حرف مریم رو شنید گفت خودش هم تو این فکر بوده ولی فکر کرده شاید مریم براش بخنده
به هر حال حرفاشونو زدن و روز بعد براخودشون صیغه محرمیت خوندن به مدت شش ماه و به مریه پنج شاخه گل رز ارغوانی که مریم دوس داشت
اونا از اون روز بیشتر به هم نزدیک شدن مرتضی شده بود همه چیز مریم
مریم همیشه دلتنگ مرتضاش بود و همیشه مواظب بود تا رابطه اونها به زندگی مرتضی لطمه نزنه
مریم دوس داشت مرتضاش مال اون باشه ولی خب خدا نمیخواست و نخواسته بود
اما بازم مریم عاشقانه مرتضاشو دوس میداشت
مریم هر وقت مرتضاش می امد پیشش میگفت زن و بچه چطورن میدونی چرا؟؟؟؟
چون وقتی مرتضی با مریم بود یادش باشه که زن و بچه هم داره
مریم همیشه برای مرتضاش یه دنیا حرف داشت ولی مرتضی همیشه ساکت بود مریم همین سکوت مرتضاشم دوس داشت به همینم راضی بود چون مرتضی اونور خط همون لحظه مال مریم بود و براش وقت گذاشته بود و اسهاشو میخوند
مریم روزهای جمعه شو خیلی دوس میداشت چون روز های جمعه مرتضاش بیشتر پیشش بود صبح جمعه مریم زود از خواب بیدار میشد تند تند کاراشو می کرد و اماده می نشست تا مرتضی اس بده و مریم باشه که جوابشو بده تا بیشتر با عشقش باشه
مریم همیشه یک غم بزرگ تو دلش بود اونم دوری از مرتضاش بود اینکه دستای گرم مرتضاشو نداشت مرتضاش نبود تا موهاشو ناز کنه
مریم و مرتضی عکس های همو داشتن مریم هر وقت دلش هوای مرتضاشو میکرد یواشکی به عکس عشقش بوسه میزد
مریم همه چیزش دنیاش شده بود مرتضاش طاقت دوری و بی خبری از عشقش رو نداشت مریم دوس نداشت اب تو دل مرتضاش تکون بخوره هر کار میکرد تا مرتضی ارامش داشته باشه
دوس داشت و داره که مرتضی خوشبخت ترین ادم دنیا باشه و غم تو دلش نباشه
مریم همیشه برا سلامتی مرتضاش ذکر میگفت هر وقت مرتضی میگفت مریم دارم رانندگی میکنم مریم زودی یه تسبیح میگرفت دستش برا مرتضاش ذکر میگفت تا سالم برسه
مریم همیشه دوس داشت مرتضاش تندتند بیاد پیشش بیشتر حرف بزنن با هم مریم و مرتضی مشکلات زیادی داشتن مثل همه اما با لطف خدا و خانمی و اقایی هر دوشون مشکلات رو پشت سر میذاشتن
مریم و مرتضی بارها از حس خودشون وقتی که ببینن همو گفته بودن مریم گفته بود:مرتضی دوس دارم دستای گرمت رو احساس کنم تو بغلت ببوسمت احساست کنم و پر بشم ازتو مرتضی هم حس خودشو بیان کرده بود
بلاخره روز موعود فرارسید قرار بود این دوتا عاشق ساعتی پیش هم باشن و از دلتنگی و عشقشون بگن مرتضی یکم تاخیر داشت و این چند ساعت شد کمتر از یک ساعت
اونا همدیگه رو دیدن بلاخره محرم بودن عاشق بودن زن و شوهر بودن
مرتضی به مریمش محبت میکرد و مریم فقط و فقط محو تماشای مرتضاش بودددد
اونقدر مریم تو چشم مرتضاش خیره شد تا وقتشون تموم شد و وقت وداع شد وقت خداحافظی مریم دلش نمی امد دست مرتضاشو ول کنه تا اینکه مرتضی خودش دستشو کشید و گفت خداحافظ مریم یه نگاه تو چشمای عشقش کرد و گفت خداحافظ
مریم بعد از جدا شدن از مرتضاش شاد و سر مست بود چون دستش تو دست عشقش بود و دستای گرم عشقش رو لمس کرده بود مریم رسید خونه مانتوشو در اورد بغلش کرد مانتوشو بو می کشید بوی مرتضی میداد هر چی بیشتر بو می کشید بیشتر دلتنگ مرتضاش میشد مریم همه لباساشو شسته بود غیر از مانتوش دلش نمی امد بشوره اخه بوی عشقشو میدادمریم دوباره دلش مرتضاشو خواست اینکه دست تو دست با هم قدم بزنن و حرف بزنن به مرتضاش گفت مرتضی میشه دوباره ببینمت ؟
مرتضی گفت نه!قول نمیدم کار دارم با خانواده میرم جایی
مریم دلش شکست اخه دیگه نمیتونست ببینه عشقشو چون قرار بود بره از شهر عشقش دیگه فرصتی نبود
مریم از رو ناراحتی گفت :(من همین الان از اینکه امدم پیشت پشیمونم)مرتضی گفت:چرااااااااا؟
مریم گفت چون تو از یک ساعتت برا من نمیگذری
کاش مریم لال میشد و نمیگفت از اون روز به بعد مرتضی سر ناسازگاری گذاشت مریم گفت مرتضی ببخش غلط کردم منظوری نداشتم
نه بابا مرتضی گوشش بدهکار نیود که نبودمریم خیلی ناراحت شد طاقت ناراحتی مرتضاشو نداشت مریم به مرتضاش اس میداد اما مرتضی جوابی نمیداد بهش مریم نگران و دلتنگ مرتضاش بود مریم نیم ساعت کامل دور از چشم خانواده تو دستشویی گریه کرد
باز امد دوباره اس داد مرتضی جواب نمیداد مریم گفت خب حتما از رو ناراحتی جواب نمیده شروع کرد به اس دادن و بیان کردن احساسات پاکش هی اس داد و مرتضاش جواب نمیداد یهو مریم یه چیزی دید که کاش کور میشد و نمی دید
مرتضی اس داده بود گفته بود (احمق و بیشعور و نفهم)وای خدا مرتضی اینو گفته بود گفته بود نفهم من خوابم چرا اس دادی گفت:میگم نفهم اس نده زنگ میزنه هی میگفت نفهم هی میگفت بیشعور وای خدا این چه لفظی بود میتونست بگه مریم خونم بعد میام پیشت مریم سرش گیج رفت به زور پاشد خودشو کشوند تو حموم شیر حموم باز کرد و زار زار گریه کرد
اونقدر تو حموم موند که تابلو شد تند تند یه دوش گرفت امد بیرون ابجی مریم از چشمای قرمز ابجیش فهمید گریه کرده با خودش بردش خونش گفت مریمم چی شده ؟نکنه مریمم دل داده به کسی گفت مریم خوش به حال اونی که براش گریه میکنی معلومه که خیلی دوسش داری مریم دروغ گفت گفته نه ابجی دلم گرفته ابجی مریم گفت قربون دلت بشم با من درد و دل کن مریم گفت ابجی فقط بغلم کن
ابجی مریم گفت حتما اومد مریم رو گرفت بغلش مریم تو بغل ابجیش زار زار گریه کرد با صدای بلند اونقدر گریه کرد که داشت از حال میرفت
مریم نمیدونست چرا مرتضی رنگ عوض کرده؟چرا بی رحم شده؟چرا بی مهر شده؟
مریم به مرتضاش گفته بود مرتضی امدم پیشت دیدگاهت بهم عوض نشه مرتضی گفته بود نه تو زنمی
مریم بلاخره از شهر عشقش پا بیرون گذاشت و با دل شکسته راهی دیار خودش شد
مریم حدس زد که شاید مرتضاش احساس خطر کرده شاید فکر کرده مریم میخواد وبالش بشه اما چطور؟
مریمی که وقت خوشیش با مرتضی زن و بچه دار بودنشو بهش یاد اوری میکرد مریمی که وقتی قرار بود با مرتضاش خوش باشه بهش گفت(ته دلم برا خانومت ناراختم)نه اینا همه بهونه بود مرتضی دیگه عاشق نبود دیگه مهر نداشت از مریمش خسته و دل زده بود
مریم مرتضاشو میخواست اما نه به زور حالا من مریمم و این حرفارو برا مرتضام نوشتم و ازش دعوت میکنم بیاد بخونه و همین جا برا همیشه ازش خداحافظی میکنم (خیلی حرفای دیگه تو دل مریم هست که جاش اینجا نیست)مرتضای من بخدا عاشقتم دوست دارم جون و عمر و نفس مریمی به خدای بزرگ میسپارمت حقم حلالت حلالم کن خدانگهدار
(همیشه رفتن بهترین نیست گاهی میان رفتن و ماندن فرقیست چه قهر باشیم و چه آشتی اصل این است که در خانه ی دل عزیزان جای داریم)