توسط:زیبا

سلام. من زیبا هستم. 40 سالمه. تحصىلات عالىه دارم. از لحالظ ظاهرى هم چىزى کم ندارم.
حدود ىک سال پىش شوهرم بهم خىانت کرد. 50 سالشه. با ىکى از همکاراش. 20 سال از خودش کوچکتر بود. من اون رو مرد نجیب و صادقى میدونستم براى همین شوکه شدم. بیشتر از خودم بهش اعتماد داشتم. اوایل رابطه شون موضوع رو فهمیدم. ولى 5 ماه رابطه شون طول کشید و من توى اون مدت جز انکار و دروغ و دغل چیزى ندیدم. در آخر هم که دختره از همسرم نامید شده بود پته شوهرم رو ریخت رو آب!
الان پشیون و نادمه. داره تمام تلاشش رو میکنه که رابطه مون دوباره خوب بشه. عاشقانه رفتار مىکنه. مىگه از همه دنیا بیشتر دوستم داره!
سىوال من اىنه. پس چرا من خوب نمیشم؟ چرا دوباره به حال سابق برنمیگردم؟ چرا دیگه دوستش ندارم؟ پس کى اعتماد از دست رفته ام برمیگرده؟ پس کى دوره سوگواریم تموم میشه؟ چرا وقتى در جمع خانمها هستم احساس بیچارگى میکنم و فکر میکنم بدبخت ترىن زن روى زمینم؟ چرا هنوز دلم میخواد ازش انتقام بگیرم؟ بعضى نوقعها از خودم سىوال مىکنم که براى چىموندم؟ شاىد علت اصلىش دختر نوجونم باشه که مىترسم از هم پاشیدگى خانوادش روى آینده اش تاثیر بدى بگذارهخواهشا یکى بهم بگه پس کى من خوب میشم؟؟اصلا خوب میشم؟چ
پیش مشاور هم رفتم ولى براى من فایده اى نداشته. 
ممنون مىشم اگه کمکم کنىد
ادامه نوشته

توسط:سمیه

باسلام خدمت شما .من یه زن 27 ساله با دوتا بچه هستم چند ساله که لاس زدن با پسرا برام عادت شده من زن حوسی نیستم اما هر کس به من رسید س ک س خواست من بعد چند وقت این مشکلمو به شوهرم گفتم اما شوهرم منو بخشید اما هیچ وقت از ذهنم پاک نمیشه دوس دارم برم باز با اونیکه میگفتم خیلی دوسم داره صحبت کنم ترو خدا کمکم کنید من شوهر وبچه هامو دوس دارم ..

مدیریت وبلاگ: خانم من واقعا متاسفم  وشوهر شما واقعابزرگی کرده و بخشیده وشماباید جبران کنید نه اینکه بازم.....  بهتره خودتون رو باچیزهای مختلف سرگرم کنید و وقت خالی نداشته باشید تااز ذهنتون پاک بشه اونیکه گفته خیلی دوستون داره برای چیزه دیگه ای بوده وبعدش مثل دستمال  کاغذی مچاله میکنه و میندازتتون دور..... و از طرفی زندگیتون نابود میشه مواظب باشید

ادامه نوشته

یکی مثل تو

سلام بچه ها
یک سوال دارم ازتون
شوهر منم تازگی ها خیلی به خودش میرسه
اخلاقشم کمی تند و بد شده.وقتی اعتراض کردم میگه گرفتارم کلی چک و بدهی دارم زیاد سر به سرم نزارو پا پیچم نشو
ولی آخه مگه کسی که گرفتاره هر روز اصلاح میکنه ؟عطر میزنه؟ یا اینکه با گوشیش ور میره؟
الان اصلا جرات نمیکنم طرف گوشیش برم شیرجه میزنه سمتم
یا اگه بخواد بره حموم میبره با خودش.چند روز پیشا وقتی حموم بود داشت بلند بلند آواز میخوند منم گشتم دنبال گوشیش نبود یواشکی با یک چاقو در حموم رو باز کردم و رفتم دیدم داره زیر دوش با گوشیش کار میکنه انقدر هول شد که لباش سفید شد
بعدشم با کلی فحش و بد و بیراه بیرونم کرد از حموم
الانم که قهره و سردتر شده
به نظرتون چه کارم کنم ؟ کمکم کنید لطفا......................
ادامه نوشته

توسط:همدرد

باسلام خدمت مدیر گرامی و خوانندگان عزیز
همه مازنها به نوعی درگیر این مشکلات هستیم یکی کم و یکی بیشتر......
شوهرمن یک شب مستقیم بهم گفت میخوام زن بگیرم گفت یک زن بیوه است وهمون لحظه منو به روح پسرم قسم داد که اگه این موضوع رو به خانوادم ویا فامیل بگم روح بچه رو عذاب دادم
از اون شب به بعد لال شدم خفه شدم له شدم .به امام حسین قسم داغون شدم 
ازم برید و رفت ومن موندم و خدا و دو بچهام
تقریبا همه فهمیده بودن که شوهرم نیست دیگه تو هیچ مجلس و مهمونی نبود همه سراغشو ازم میگرفتن و من به خاطر قسم روح پسرم میگفتم کارش زیاده
گهگداری هفته ای یک بار میومد خونه اونم انقدر تلخ و عصبی که بچها هم نمیرفتن پیشش .بدون حرفی پول مینداخت جلوم و میرفت 
خلاصه یک سال فقط عذاب کشیدم و خجالت..خجالت از خانوادم از فامیل از همسایها..همش احساس میکردم دارن پشت سرم حرف میزنن که حتما شوهرش زن گرفته ..حتما زنش بد بوده که شوهرش رو فراری داده.فقط خدا میدونه من تو زندگیم چیزی کم نذاشتم حتا با داغ فرزندم نذاشتم شوهرم کمرش خم بشه
...تنها حامی و پشت و پناهم خدا بود با دعا و نذر و نیاز با ختم صلوات باخوندن هرشب سوره مزمل و ناد علی الحمدا...به لطف و کرم خدا و ائمه شوهرم یک ماه پیش برگشت.خیلی شرمنده بود خیلی گریه کرد و عذرخواهی کرد
منم به خاطر خدا و بچهام ازش گذشتم فرصت دوباره بهش دادم
میدونم که برگشت شوهرم فقط و فقط به خواست خدا بوده.از اون روز شوهرم به کلی عوض شده و عاشقونه برای طفل معصومام پدری میکنه.همین که بچهام رو شاد میبینم برام کافیه
خدایا شکرت...
خواهرای گلم میدونم خیانت چقدر سخته ولی اگه فرزند دارید بخاطر خدا و بچها بمونید و تحمل کنید چون این شماید که سربلند میشید و شوهر خیانت کار شما شرمنده و روسیاه میشه
ادامه نوشته

توسط:م

سلام

مادر 32ساله ای هستم

از وقتی که فهمیدم که شوهرم بعد از این همه سال که جونیمو عشقمو به پاش ریختم .بعد این همه سختی . بعد از این همه در به دری از این شهر به اون شهر اونم تو خونه های اجاره ای رفته سراغ یک زن جوان تر ازمن ...کاملا خودمو باختم.. بخاطر بی کسی و نداشتن حامی
موندم و تحمل کردم.شدم یک زن گوشه گیر و منزوی
ازتنهایی و غم وغصه به اعتیاد رو آوردم.
پشیمونم ولی چکار کنم میدونم که گرفتارش شدم .فکر نمیکردم که عادت بشه یا گرفتارش بشم. باخودم میگفتم یک کم که آرومتر شدم دیگه نمیرم سراغش .بعد از مدتی خواستم بزارمش کنار ولی دیدم اذیت میشم اگر یک شب نکشم عصبی هستم یا پا درد میگیرم.بخدا الان دیگه نمیخوامش
کمکم کنید
ادامه نوشته

حنا

الان که دارم براتون می نویسم از گردنم تا پایین کمرم جا به جا کبود شده بازوهام و رانم هم همینطور 
از همسرم متنفرم ... دلم می خواد بمیرم 
از پدر و مادرم متنفرم که حمایتم نمی کنن 
دلم خوشه مادر دارم فقط می گه تحمل کن تا فکر اون زنی که صیغه کرده از سرش بیفته و برگرده پیشت 
چه قدر بدبختم من !
چهارشنبه شب اومد خونمون و تا جا داشت کتکم زد با اون هیکل گندش زورش به منه 50 کیلویی رسیده 
ازش می ترسم ... خیلی زیاد می ترسم 
گاهی می گم این مرد بیمار روحیه ولی بعد می گم اگه بیماره چرا با این زنی که صیغه کرده انقدر خوب و خوشه و قربون صدقه اش می ره ؟
می خوام بمیرم مگه من چند سالمه که باید انقدر سختی بکشم ؟
انقدر موهام را دور دستش پیچیده و کشیده که سرم هنوزم درد می کنه 
الان هم بهانه اش اینه که دانشگاه را ول کنم می گه حق نداری کار کنی و درس بخونی 
می گم اگه هرچی می گی گوش کنم اون زن را ول می کنی بیای سراغ زندگیت می گه نه !
چهارشنبه عروسی یکی از فامیلامون بود آرایش من خیلی دخترونه و ساده بود ولی همین شد بهونه آقا 
انگار از زیبایی من متنفره !
از اینکه کل فامیل می گن من خیلی زیبام لجش در می آد 
واقعا نمی دونم چرا ؟
همیشه فکر می کردم مردها ظاهر زن براشون مهمه ولی انگار این زیبایی باعث بدبختی من شده 
خودمم نمی دونم تا کی می تونم تحمل کنم 
برام دعا کنید
ادامه نوشته

توسط:علی

درود خدمت دوستان.خواستم یادآور شوم:
ما معمولا خیانت همسر رو خیانت جنسی -همبستر شدن- میدونیم اما خیانت اشکال دیگه هم داره که هر کدوم اثر بد خودشو تو زندگی زناشویی داره:
- خیانت عاطفی؟?
- خیانت مالی؟?
- خیانت رازداری؟?
این مواردو هم اضافه کنید که مقدمه موارد بالاست:استفاده نابجا از امکانات موبایل و اینترنت و رایانه، هرزه نگاری، حرکات و روابط نامتعارف و محرک-مثل نگاه منحرف یا لاس زدن- و به جای همسر مهر فردی دیگر را در دل داشتن مثلا جایگزین کردن فردی دیگر با همسر در خیال خود موقع س ک س کردن!!!
عزیزان: خیانت مرد و زن نمیشناسه و برای هیچ کس تحت هیچ شرایطی توجیه پذیر نیست. قبلا هم گفته بودم در صورت اصلاحپذیر نبودن زندگی مشترک و رسیدن به بن بست ناامیدی قطعی آخرین راه باید طلاق و جدایی باشه نه "خیانت"! حتی اگه همسرتون به شما خیانت کرد بدی رو با بدی جواب ندید که مشکل بدتر می شه. یعنی یا باید تو این زندگی به هر حال ساخت و سوخت و یا در صورت ترس از افتادن به گناه حتما راه عرف و قانون و عقل که جداییست باید انتخاب بشه.حتی با هزینه زیاد و وجود مسئله حضانت فرزندان! که این براتون خیلی بهتره. جامعه ما هم که سنتی-مذهبی در حال گذاره. مطمئنم خیلی از خیانتها بوسیله مردای هوسران انجام میشه و اگه زنهایی اینکاره میشن باز مقصر اصلی مردان که زنها رو به این سمت میکشونند.متاسفانه زنها بدلیل نیاز عاطفی یا مالی زود اغفال میشن و طعمه نامردهای مردنما. البته تو جامعه ما بیشتر حساسیتها روی زنان است!و زنها راحتتر شوهر خائنشونو میبخشن! چرا؟ زیادی بخشیدن اشتباهه! ولی مردها اصلا نمیتونن زن خائنشونو ببخشن!چون غیرتین؟ مرد یا زن خائن در هر صورت ممکنه دیگه خیلی قابل اعتماد نباشن!باید مواظب بود چون مزه گناه تو وجودشونه و مهرشونو به کس دیگه ای دادن! آیا فرد خائن میتونه همسر خوبی باشه؟ به هر حال اگه با مدرک شکایت کنی حکم زنای محصنه در اسلام شلاق یا مرگ است.
انتخاب با شماست بخشش و تحمل، جدایی و یا شکایت. 
پس برادر من خودتو کنترل کن و سرمایه وجودی خودتو برای ساختن یه زندگی خوشبخت برای زن و فرزندات قرار بده. آبجی من شما هم که ناموس مردتی و گوهری لطیف و ارزشمند، سرمایه وجودی خودتو برای آرامش و خوشبختی همسرتو فرزندات قرار بده.
خدایا به جای عشق های پوچ، دوست داشتن واقعی به ما بیاموز
ایام بکام. علی
ادامه نوشته

ملانی

با سلام دختری 32 هستم حدود یک سال در کنار اقای هستم که همسرش به علت بیماری که داشت نمی تونست با او رابطه داشته باشه البته بنده به عقد ایشان در امدم نه مهر گرفتم نه نفقه الان همسرش عمل کرده داره بهتر می شه و من به اون اقا گفتم اگر ما بخواهیم رابطه داشته باشیم داریم به اون خیانت می کنیم و در حال حاضر هیچ رابطه ای نداریم کمکم کنید ایا واقعا خیانت هست یا نه؟؟؟؟؟

مدیریت وبلاگ: آن زمان که عقد این آقا در اومدی فکر نکردی خیانته الان داری می پرستی؟؟؟ از همان زمان خیانت بوده به  همسرش و متعجبم که چرا شما خانمها که باید احساسات یکدیگر رو بهتر درک کنید در این مواقع درک نمیکنید چراخودتون رو بجای همسر بیمار اون آقا قرار ندادید؟؟ مگه زن و شوهر تعهد نمیدن در غم و شادی  سلامت و بیماری و... کنار هم باشن ولی متاسفانه آقایون تا خانمشون دچار مشکل میشن بجای صبرو بردباری بلافاصله خیانت میکنن در صورتیکه اگه برعکس بود اون خانم...........   به هرحال دلم برای اون خانم میسوزه و نمی دونم به شما که به هم جنست خیانت کردی چی بگم؟؟!!

ادامه نوشته

یک مادر

سلام
هفت سال پیش طی ازدواج سنتی با مردی ازدواج کردم که میخواستم واقعا براش خانمی کنم
یک ماه از ازدواج نگذشته بود که بهم اعلام کرد نه خونه ای داره و نه کاری و به عبارتی همینی که هست!
ذره ای به انتخابم شک نکردم
با کلاسهای خصوصی که میزاشتم خرج زندگیمون رو به حد معمولی درمیاوردم
توسط دوستام یه کار خوب تو بیمارستان براش پیدا کردم
ولی می دیدم مدام پست های کاریش عوض میشه
تا اینکه یه روز آشنایی که کارو توسط اون پیدا کرده بودم با ناراحتی تمام باهام تماس گرفت و گفتم شرمندست که همسرم رو اخراج کرده
من که اصلا در جریان نبودم چیزی نگفتم
بعد مشخص شد یک ماه پیش اخراج شده و دلیل اخراجش هم ارتباطات نامشروع تو محیط کاریش بوده...
حالا این یک ماه شب کاری که آقا اخراج بوده کجا می رفته خدا میدونه
چون خونواده خودش هم در جریان نبودند
سعی کردم یادم بره چون پسرم فقط یک ماهش بود.
ازش خواستم بره گواهینامه بگیره تا با وامی که توسط پدرم میگیرم بتونیم یه تاکسی بگیره
اما در کمال ناباوری دردم چند برگه بهم تحویل داد
برگه حضانت فرزندم
برگه اذن طلاق

و بعدها مشخص شد با یک زن شوهر دار رابطه داشته که شلاقش رو هم تو میدون شهر خورد

من که اصلا باورم نمیشه تو سن بیست و دو سالگی با یه فرزند با یه خاطره تلخ مطلقه شدم در کمال ناباوری چهار ساله که فرزندم رو با آبرو و بدون هیچ حرف و حدیثی بزرگ میکنم
الان در حال حاضر همسر سابقم به خاطر سرقت مسلحانه در زندان به سر می برد
نمیدونم زندگی با من سخت تر بود یا این آینده ی شومی که برای خودش رقم زده
شاید آه این بچه تا آخر عمرگریبان گیرش باشه
شاید هیچوقت نتونه تاوان نیازها و خواهش های منو بده
شاید...

--------------------

مدیریت وبلاگ:یک مادر عزیز بسیار متاسفم برای سرنوشتتون ولی چند سوال دارم شما در قسمتی نوشتید با کلاس خصوصی خرج زندگی در آوردید و در قسمتی نوشتید ۴ ساله طلاق گرفتید !!ئر آخر نوشتید ۲۲ سال دارید؟! چند سالگی ازدواج کردید؟؟؟ و چطور در این سن معلم خصوصی بوده اید؟؟؟ که الان ۴ سال از طلاقتون میگذره؟!!!

ادامه نوشته

مریم گلی

سلام منم با فاطمه جون موافقم مدا تنوع طلبن خدا ازشون نگذره بیشتر موقعا از خدا دلگیر میشم چون اگه این اختیار و آزادی رو به مردا نمیداد این طور زندگیا تلخ نمیشد شوهرم گور به گور شده منم یک ساله به بهانه تغییر شغل هر دوسه شب نمیاد خونه وقتی هم که سرو کلش پیدا میشه برای عوض کردن لباس و دوش گرفتن میاد خیر ندیده آدم شده واسه من. تیپ میزنه موهاشو زنگ میکنه من خرم قربون صدقش میرم که چقدر خوشگل شدی فعلا شدم ل له بچهاش و خشک شویی مجانی لباسهای آقا از اینا گذشته اخلاقش سرد و بد شده جواب تلفن واسهامو نمیده. گوشیشو وقتی خونس قایم میکنه (ببخشید تو شورتش گذاشته رو لرزش و بیصدا اینا یعنی چی؟ من خاک تو سرم دلم خوشه که دارم زندگی میکنم والا به قران..... هیچ رابطه ای هم نداریم کلی باهاش حرف میزنم ولی یاسین تو گوش خر خوندن شده حکایت من و اون میدونید یک نقشه هایی دارم واسش میخوام یک بسته قرص دیازپام بریزم توچایش بدم کوفت کنه بعدش برم سراغ گوشیش تا بفهمم چی به چیه کی به کیه کمکم کنید بخدا فکرم بدجوری داغونه
ادامه نوشته

زن بی نام

سلام.ببخشید دلم گرفته بود این نوشته فقط در حد یک درد و دله نه بیشتر... چهارده سالم بودکه ازدواج کردم.یک دختر محصل وناپخته. پدرم درقید حیات نبود به همین دلیل به اصرارمادرم تن به ازدواج اجباری دادم.چون مادرم ترس این رو داشت که بخاطر نداشتن پدر و وضع مالی بدمون رو دستش بمونم برای همین مجبورم کرد. شوهرم مرد تعصبی وبد دهن بود.سر هر مسئله کوچیکی کتک میزد وفحش میداد.به تمام مردای دنیابدبین بود حتا برادراش.فقط کافی بود من چشم تو چشم به کسی سلام کنم بدنم رو سیاه و کبود میکرد که چرا به چشمای داداشم یا ..نگاه کردی.سر یک لاخ مو سرخندیدن سر بلند حرف زدن ... یاهرچیز کوچیکی روزگارم سیاه بود.مدام پدر ومادرم رو فحش و لعنت میکرد.مدام فقر زندگیم رو به رخم میکشید/خلاصه هرچیزی باعث میشد تا من زیردستای سنگینش خرد بشم.ای کاش فقط کتک بود حرفهاش روحمو داغون میکرد.تو سن وسال کم من بلاهایی رو به سرم آورد که شاید مادرم با 40سال سنش تحملش رو نداشت بارها شکایتش رو به مادرم میکردم ولی مادرمم ازش میترسد به خاطر اخلاق بدش.فقط میگفت تحمل کن بهتر میشه.بخاطر تعصب مزخرفش نمیذاشت با هیچ کس رفت و آمد کنم نه دوستی نه فامیلی نه خواهری من هیچ حامی وتکیه گاهی نداشتم نه پدری و نه برادری خداهم که قربونش برم یادش رفته بنده ای مثل من داره الان تو سن 33سالگی احساس یک پیرزن ناتون رو دارم... انقدر خستم که نمیتونم رو پا واسم . قدرت تصمیم گیری ندارم. رفتار و اخلاقم،حرف زدنم،لباس پوشیدنم،خونه و زندگیم،مادر بودنم.. مثل زنای همسن وسالم نیست شوهرم نذاشت خودم باشم نذاشت زندگی کنم.با گذشت این همه ساله پر از درد وعذاب هیچ حسی ندارم حتا تنفر..نه به اون نه بچهام مادرم چند رو پیش با گریه ونفرین اومد خونم و گفت شوهرت زن گرفته. گفت همسایشون با
ادامه نوشته

فرج الله

با سلام؛
چنان که خوانندگان دائمی این وبلاگ محترم (یا لااقل از خردادماه امسال)
در جریانند، بنده در حال حاضر مشغول طی مسیر طولانی "طلاق" از همسرم هستم
(چرا که ایشان با طلاق توافقی کنار نیامدند)
در این مدت، یک یادداشت ابتدایی (خرداد ماه 92) و نظراتی ذیل چند یادداشت
دیگران از بنده در این وبلاگ درج شده که لااقل در یک مورد (ذیل یادداشت
کاربری به نام "مبهم" – از 19/5/92) مورد کنکاش فراوان از طرف ایشان و
دیگران قرار گرفت .
چکیده نظرات من در آن موقعیت، بر اساس ابهامات و تضادهای – از نظر من-
واضح، در یادداشت یاد شده و با اطمینان از "پرده پوشی" و دروغ گویی"
کاربر نام برده بود.
همین جا باید مجددا علت "گیر دادن" به این یک یادداشت را ذکر کنم:
شباهت فراوان خصوصیات ایشان با همسر سابقم (به لحاظ "توهم" و "دروغ" و
"پرده پوشی" و به خصوص "موجه سازی یک عمل کاملا مذموم با استدلالهایی
کودکانه") و امکان تعمیم "انگیزه یابی" و "توان توجیه سازی" یک فرد خائن
(همسرم) به دیگران و احتمالا مقدمه ای بر خصوصیات کلی یک فرد خیانت کار
برای تشخیص به موقع او و احتراز از عواقب وحشتناک بعدی برای شریک عاطفی
آنها انگیزه و اصطلاحا "داعی" بنده در اعلان نظرات مندرج بودند.
و اما بعد:
آفتاب آمد دلیل آفتاب
چند روز قبل از طریق دوستی با وبلاگی به نام " مرد صیغه ای" آشنا شدم و
حین مطالعه پست ها و نظرات آن با نظرات کاربری به نام "مبهم" مواجه شدم
که با دیدن چند نظر ایشان کنجکاو شده و با مطالعه پست های قدیمی تر ...
؛
بله ایشان همان "مبهم" این وبلاگ بودند (عاشق ناصر- سن و سال و ...) و
جالب این که در همان حالی که گروهی را در این وبلاگ سرکار گذاشته بودند
(پشیمانی- اظهار عشق وحشتناک – خودکشی از عشق ناصر و ...) در آن یکی،
خیلی ریلکس و عادی از امکان "ازدواج یک خانم 19 ساله با یک مرد 35 ساله"
پرسیده بودند (که در این وبلاگ محترم از خواستگاری ایشان-همان مرد
پاستوریزه و بزرگوار که سعی بلیغ! در بازگشت ایشان به آغوش ناصر جانشان
داشتند- از طریق خواهر پاک دستشان! و رد شدید ایشان با ادعای عشق انحصاری
به ناصر خان صحبت کرده بودند )
و این که ناصر خانشان هم در حال تجدید فراشند! و ... (برای اطلاعات
تفصیلی، علاقه مندان می توانند به منبع یاد شده مراجعه کنند)
ختم کلام:
غرض من جستجو در احوالات یک زن فریب کار و ... نبود (اطلاع یاد شده کاملا
تصادفی بود) ؛ که آگاهی بخشی به گروهی از کاربران ساده اندیش این وبلاگ
است که از امکان تنبه و توبه و توجیه و بازگشت فرد "خائن" سخن ها رانده و
دفاع کرده اند.
دوستان محترم دوباره می گویم:
1. خیانت با هیچ دلیلی قابل توجیه و گذشت واقعی نیست
2. خیانت به هیچ وجه قابل جبران نیست
3. هیچ ضمانتی مانع خیانت مجدد خائن نیست و این فرد همواره توجیهات خود
را خواهد داشت و همیشه تشنگی تجربه رابطه ای جدید با اوست.(و حتی با
اقدام به بخشش او روح فاسدش اعتماد به نفس بیشتری خواهد یافت و با
اطمینان از وابستکی طرف مقابلش، حتی ممکن است طلبکار هم بشود!)
و در آخر یک نتیجه گیری منطقی برای خائنین محترم!:
دوستان عزیز خائن لااقل نام کاربری و محتوای یادداشت هایتان را در سایت
های مختلف جوری تنظیم کنید که یک کاربر تصادفی مثل من به این راحتی مچتان
را نگیرد.
 
مدیریت وبلاگ: فرج الله عزیز گفته های شما متین , ولی به نظرتون در حال حاضر اگه قرار باشه طرف خائن بخشیده نشه(بار اول) فکر کنم 90 درصد خانمها ی جامعه الان طلاق گرفته و در منزل پدری تشریف داشتن؟؟!!! یا مردها دراین مورد مسلمون میشدن و به اسم صیغه کرده ایم وارد دادگاه میشدن و زن بدبخت باید یا با هوو کنار میومد یا بدون مهریه راهی خانه ی پدری میشد!!!! از طرفی اگه خیانت کننده زن بود که سنگسار میشد و توی قبرستون....................   آقای فرج الله در هر زمان و مکان و جامعه و فرهنگی راهکارها با هم متفاوت هستن ...
وکسی که عادت به خیانت داره و... من یا شما هرچقدر هم نصیحت کنیم و..... راه به جایی نمیبریم  , شاید در اینجا چنددرصدی مثل این موردی باشه که شما گفتید والی کسانی هستند که با راهنمایی های دوستان از تصمیم گیری عجولانه و غیر منطقی صرف نظر کردن و.......
ادامه نوشته

فرزاد

سلام- من جوونی 23 ساله هستم که تا حالا دو شکست عشقی داشتم ولی زود فراموش کردم،چند دوست دختر هم داشتم ولی رابطه نداشتم و به خاطر همین موضوع خیلی از دوستام مسخره ام میکنن که با کسی تا حالا رابطه ج.. نداشتم،منم دیگه کم کم دارم کم میارم پیش وسوسه ها . چیکار کنم که به همسر اینده ام خیانت نکنم؟

مدیریت وبلاگ: فرزاد جان شما هنوز سن و سالی نداری و این شکستهایی که میگی بیشتر مقتضای همین سن هستن و بس، اما درمورد اینکه دوستانتون مسخره میکنن: اصلا توجه نکن شما بهترین کار رو انجام دادی که رابطه ی ج ... نداشتی فکر میکنی چرا جدیدا اکثرا مردها بعد از ازدواج خیانت میکنن و تنوع طلب شدن؟؟؟؟ چون دوران مجردی با افراد مختلف بودن وهر روز ی رنگ و......           برای همین بعداز ازدواج ادعای یکنواختی میکنن و..... برای همین خیانت میکنن و.... زندگیشون نابودمیشه.... زمانهای قدیم ی خوبی داشت که دوست دختر و دوست پسر داشتن چون بد بود و بعد از ازدواج خیانتها کمتربودو...............

ادامه نوشته

علی

با درود و تشکر از شما که این محفل صمیمی رو فراهم کردین تا مسئله خطیر جامعه-خیانت- مورد بررسی قرار گیرد و ما هم تا حد زیادی از مراجعه به سایت های خارجی بی نیاز شویم.
لطفا مطلب بنده را تا آخر بخوانید و در صورت امکان کمکم کنید:
من جوانی 28 ساله و مجردام.فوق لیسانس و تاکنون عمرم با کار و تحصیل گذشته است.بدلیل اینکه در خانواده ای مذهبی و سنتی بزرگ شده ام نمیخواستم قبل از ازدواج با جنس مخالف ارتباطی داشته باشم و شاید متاسفانه خود را زیادی خام و محدود نگه داشته ام!مشکل بنده: اگرحدس زده باشید بنده سالهاست برای ارضای نیازهایم به خود ارضایی روی آورده و عوارضی هم برایم داشته است.ولی بشدت اسیر آن شدم و نمیتوانم آنرا ترک کنم. بویژه که بدیدن سایتهای پرنو هم عادت کرده ام. اشتباه نشود! بنده در حال حاضر توانایی ازدواج دارم ولی تمایل خود را از دست داده ام!
سوالات: بنده از آقایان و خانم هایی که به نوعی پدیده خودارضایی را تجربه کرده و یا اطلاعاتی برای کمک دارند عاجزانه میخواهم به سوالات من پاسخ دهند:
1- آیا راهی هست تا بنده به ازدواج تمایل پیدا کنم؟2-اگر ازدواج کنم ایا باز به این عادت غلط ادامه میدهم؟3-بنده از این میترسم که نسبت به همسر آینده ام سرد باشم و همین مسئله پای خانم بنده را برای ارضای نیازهایش به بیرون از خانه بکشاند و همین تردید انگیزه من را برای ازدواج بشدت نابود میکند، نظر شما چیست؟ با تشکر
ادامه نوشته

هاله

سلام .۵ ساله که ازدواج کردم . من و همسرم سنتی ازدواج کردیم . اوایل دوستش نداشتم اما بعد از گذشت مدتی دوستش داشتم . من ۳ ساله که شاغل هستم . مدتیه که یکی از مردهای محل کارم بدجوری ذهنمو به خودش مشغول کرده ، با اینکه زیادم حرف نمیزنه اما یه جورایی انگار مهره مار داره . برخوردش ، توجهش ، حرف زدنش. یه صلابت خاصی داره .. من همکار مرد زیاد داشتم اما نمیدونم این یکی چرا با بقیه فرق داره برام . وقتی میبینمش انگار قلبم یه لحظه می ایسته . راستش خیلی ناراحتم. دوست ندارم دلبسته کسی غیر شوهرم بشم . آخه شوهرم رو دوست دارم و زندگیمو نمیخوام خراب کنم . حتی وقتی می یام خونه مدام چهرش میاد جلوی چشمماز خودم بدم اومده حس میکنم دارم توی یه مسیر اشتباه میافتم . یکی بم بگه چه کنم . یعنی اگه دیگه کارمو ول کنم ممکنه از ذهنم بره ؟ آخه کارمو به این راحتی نمیتونم از دست بدم .تورو خدا نظر بدید
ادامه نوشته

ليلي

دوشنبه 22 مهر1392 ساعت: 8:9 توسط:ليلي
با سلام زني ٢٩ ساله هستم ١٠ ساله كه ازدواج كردم يه بچه هم دارم من به خاطر احساس تنهايي شديد كه داشتم به چت رو اوردم و در حال حاضر با پسري ٣٠ ساله در ارتباط هستم فقط چت و تلفني ما فقط مثل دوتا دوست باهم صبحت ميكنيم چون اون هم عاشق دختر ديگه ايه كه ميخوات باهاش ازدواج كنه اما يه مقدار مشكل دارن. من هم يه مشكل داشتم كه اون كمكم كرد حلش كنم ما به هم علاقه نداريم و صحبتهامون هم از حد معمول تجاوز نميكنه ايا اين هم خيانته به همسره ؟؟ شوهرم ادم بدي نيست اما اصلا دركم نميكنه و هر چي براي بهبود روابطمون سعي ميكنم دوباره بر ميگرديم سر خونه اول . اين هم خيانته ؟؟؟
ادامه نوشته

غروب پاییز

  با سلام من تازه با این وب اشنا شدم وبا تشکرازاقا امیر ب خاطر این وبلاگ بی نظیرتون.  زنی هستم 37 ساله 16 سال است ک ازدواج کردم 6 سال پیش متوجه شدم همسرم بهم خیانت کرده بخشیدمش بعد ازچند ماه یک تلفن فاقد شماره زنگ زدو ی خانم گفت یک اقا میخواد باهات راجع ب یک موضوعی صحبت کنه ک من قبول نکردم ودیگه هم زنگ نزد.بعد از اون همیشه تو ثبت تماسهای موبایل همسرم فاقد شماره میدیدم اما همیشه ی جوری میپیچوند همسرم با مدرک قبول نمیکنه چه برسه ک بدون مدرک من هم دستم جایی بند نبود3 سال گذشت دوباره در حالی که باردار بودم وبسیار حالم بد بود در حالی ک خودش متوجه نبوده موبایلش ب موبایل من وصل شد وشنیدم اونچه را ک نباید اون موقع قرار بود 2روز بعد عازم سفر خونه خدا بشیم رفتیم اونجا بعد از ناراحتیهای من رفت و توبه کرد و همونجا ازم حلالیت طلبید من دوباره بخشیدمش و تقریبا همه چیزو فراموش کردم کم کم داشتم باورش میکردم ک یکروز خانمی ب گوشیم زنگ زد وکلی گریه کردو گفت ک همسرت مزاحم زندگیم من هم شوهر دارم جلوشو بگیر ک ابروشو میبرم ب همسرم گفتم قبول نکرد وکلی قسم خورد ک داره دروغ میگه بازهم باور کردم چون همسرم الکی قسم نمیخوره دوباره بعد از 1 سال باز یک اقایی تماس گرفت ک جلو شوهرتو بگیرمن هم باور نکردم وگفتم دروغ میگی ک نشونی تلفن وصل شده راداد یکی 2تا دیگه هم نشونی داد وخلاصه باز 2باره تماس و حرفهای قبلی وانکارمن بعد گوشی همسرم و ک چک میکردم تو ثبت تماساش متوجه یک شماره شدم ک کلی اس امده و یک اس رفته بود سعی کردم ک باهاش تماس بگیرم شروع کرد ب اس زدن و من هم ک میخواستم سر از کار همسرم در بیارم جوابشو دادم البته اسها فقط راجع ب کارهای همسرم بود بعد شک کردم ک شاید دام باشه بعد از 2 روز اسها رو قگع کردم واون هم 2باره شروع کرد ب تهدید اما همه نا مفهوم بود و من سر در نیاوردم بعد موضوع را ب همسرم گفتمو 2 باره مثل قبل تکرار انکار دیگه باور کردم ک همسرم کاره ای نیست ک باز یک ماه پیش 2باره یک فاقد شماره تو ثبت تماسهاش بود دیگه ب روش نیاوردم اما موندم ک چکار کنم دیگه نمیدونم کی راست میگه کی دروغ داغونم اصلا حال روحی خوبی ندارم اعصابم داغون شما راهنماییم کنید ک چکار کنم منتظر نظرات دوستان هستم با تشکر دل ارام
ادامه نوشته

سحر

سلام من تازه با این وب آشناشدم مشکل منم تقریبا شبیه مشکل لیلاست کارشناسی ارشد عمران دارم مدیراجرایی یک شرکت خصوصی ام و تو دانشگاه تدریس می کنم منم تقریبا دوسال پیش متوجه شدم همسرم با نامزد سابقش ارتباط تلفنی و اینترنتی داره بعد از کلی بحث و جدل این رابطه کات شد دیگه بماند چه جوری قربون صدقه این دختر می رفت نمی خوام فخر فروش کنم ولی ظاهر خیلی خوبی دارم و همیشه سعی می کنم شیک و امروزی باشم همسر منم منبع درآمد خاصی نداره ولی تا دلتون بخواد توقع داره کافیه من یکبار ماشینی که مال منه و دراختیار آقا !!! بردارم بیا و ببین چیکار می کنه چند روز پیش ماشینم تعمیرگاه بود مجبور شدم ماشینی که خودم براش خریدم و بردارم وقتی برگشتم شروع کرد ایراد گرفتن که برف پاک کنش مشکل پیدا کرده حالا جالب اینه از پول بنزینش گرفته تا تعمیرات و بیمه ماشین به عهده منه ولی حق ندارم ازش استفاده کنم دیشب اومدم اطلاعات فلشم را تو لپ تاپم ذخیره کنم متوجه شدم برحسب اتفاق پیج فیس بوکش را نبسته دیگه خودتون حدس بزنید تو مسیجاش چه خبر بود !!! واقعا" موندم بعضی آقایون از زندگی چی می خوان ؟؟!! برای من مهم نیست که همسرم شرایط مالی خوبی نداره یا نمی دونم من سرترم یا اون !!! مهم اینه فکر می کنه من فقط وظیفه دارم به ایشون خدمات بدم !تو گوشیش پر از عکسای س.ک.سیه بهش می گم لااقل این عکس ها رو بک گراند گوشیت نذار ولی اصلا براش مهم نیست چی می گم ادامه .... متاسفانه این خصلت اکثر آقایون و حتی خانم هاست تو محیط کار دوتا از مدیران شرکتمون دائما سعی می کنند رابطه ای جدا از محیط کار باهام برقرار کنند با اینکه می دونند به هیچ وجه اهل این برنامه ها نیستم و فرهنگ و تربیت خانوادگیم حتی اجازه فکر کردن به این مسائل را نمی ده ولی متاسفانه دست بردار نیستند ! جالب اینه یکی از این آقایون متاهله و همسر خیلی خوبی هم داره ... کافیه خانم بیچارش تماس بگیره یا کاری داشته باشه بیا و ببین چه دیوونه بازی درمیاره و بیچاره خانمش باید عذرخواهی هم بکنه ! ولی من اگه سرایشون داد هم بزنم و توهین کنم به دودقیقه نرسیده میاد و بابت رفتارش عذرخواهی هم می کنه !!! به این می گن اوج بی معرفتی و نامردی به قول قدیمی ها مرغ همسایه غازه !!! خود همین آقایون بهترین همسر را تو خونه خودشون و در اختیار دارن ولی برای خانم های دیگه حاضرن خودکشی کنن از تاریخ تولد من گرفته تا روز مهندس و زن و چه می دونم غیره و غیره را این آقا از حفظه و تو هر مناسبت کادو می گیره و جالبه هر بار که با داد و بیداد من مواجه می شه وکادوشون به سطل زباله می ره بازم از رو نمی رن و روز از نو روزی از نو ! اینا رو نوشتم تا یه تلنگری باشه برای همه ما که قدر اونچه را که داریم بدونیم و براش ارزش قائل بشیم باور کنید خانم های دیگه بهتر از همسرخودتون نیستند ... امیدوارم همسر من هم یه روزی هر چند دیر درک کنه زندگی مشترکمون ارزشمندتر از هرچیزیه ...
ادامه نوشته

زهرا

سلام به همه دوستان
من 4 ساله که ازدواج کردم
قبل از ازدواج با پسری که علاقه شدیدی به من داشت رابطه کوتاه مدتی داشتم .من هم دراین مدت به او علاقمند شدم اما پس از مدتی که از دوستیمان میگذشت ، متوجه اختلافات زیاد فرهنگی من بااو شدم. تصمیم گرفتم با وجود علاقه زیاد کم کم از او جدا شوم در همان زمان بود که همسرم به خواستگاری من آمد از آنجا که همسرم همه ملاک های من برای ازدواج را داشت تصمیم به ازدواج بااو گرفتم در آن زمان تصور می کردم که با ازدواج میتوانم عشقم را فراموش کنم و کم کم به همسرم علاقمند شوم اما به دلایلی نتوانستم به هدفم برسم.

ادامه...
از همان اوایل متوجه علاقه کم شوهرم به خودم شدم پس از یک سال متوجه شدم که همسرم مانند خودم به یکی از دخترهای فامیلش علاقه داشته و با مخالفت خانواده اش موفق به ازدواج بااونشده.با این وجود من خیلی تلاش کردم که بین دونفرمان علاقه ایجاد کنم.احساس میکردم که با گذشت پس از دوسال کاملا به هدفم رسیدم من واقعا عاشق همسرم بودم و فکر میکردم او هم همچنین باشد ؛2سال که از ازدواجمان گذشت من حامله شدم و در ماه هفتم بارداری متوجه شدم همسرم با دختری دوست شده ، اصلا باورم نمیشد که در روزهایی که ما خیلی باهم رابطه خوبی داشتیم همسرم به من خیانت می کرده، خلاصه میکنم نمیدانم دوستیشان تا چه حد بوده ولی به دلیل پشیمانی زیادهمسرم و علاقه خودم به او که زحمت زیادی برای بدست آوردنش کشیده بودم همسرم را بخشیدم و به زندگی برگشتم.
اما بعد از آن اتفاق هر چه که می گذشت بیشتر از کار خودم که اورا بخشیدم پشیمان شدم...
الان که یک سال از آن اتفاق میگذرد من هیچ علاقه ای به همسرم ندارم . حتی گاهی حس میکنم ازاو متنفرم ،احساس میکنم او هم هرچه میگذرد علاقه اش به من کمتر میشود گرچه حتی اگر به من علاقه هم داشته باشد دیگر باور نمیکنم چون در روزهایی که مطمئن بودم دوستم دارد به من خیانت میکرد.البته این را هم بگویم که من گاهی به عشق قبل از ازدواجم (که هنوز مجرد است)فکر میکنم.
بخاطر فرزندم نمیخواهم طلاق بگیرم اما از آینده خیلی میترسم اگر رابطه ما همینطور سرد ادامه داشته باشد مطمئنم دوباره همسرم بمن خیانت میکند. البته من دلیل خیانت همسرم را اول خیانتکار بودن پدرش ودوم تنوع طلبی همسرم میدانم.باتوجه به زیبایی ظاهری زیادی که دارم درخواست های زیادی دارم گرچه اهل خیانت نیستم اما این موجب دلسردی من از همسرم میشود میخواهم دوباره مثل قبل به همسرم علاقه داشته باشم اما هرروز که میگذرد زندگیمان بدتر میشود بیشتر اوقات سعی میکنم ظاهر خود را حفظ کنم اما دیگر از نقش بازی کردن خسته شدم
از دوستانی که با من همدرد هستند لطفا بگویند آیا توانسته اند زندگی خوبی بعد از بخشش داشته باشند
ممنون از همه دوستان

ادامه نوشته

لیلا

سلام کمکم کنید هفت ساله ازدواج کردم استاد دانشگاه هستم من و همسرم خیلی همدیگرو دوست داشتیم ولی الان رابطون سرد شده .2سال پیش فهمیدم با یه دختر تلفنی صحبت میکنه با کلی دعوا موضوع تموم شد جدیدا با یه نفر چت میکنه حسابی دعوامون شد جون منو قسم خورد حتی رو قران قسم خوردکه دیگه تکرار نمیشه اما متوجه شدم که میره کافی نت پنهونی چت میکنه چند بار به روی خودم نیووردم اما دیدم هر روز ادامه میده تحملم تموم شد و دعوامون شده حسابی .به خدا هیچی براش کم نذاشتم خوشکلی خودمم دارم خیلیا دوروبرم میچرخن ولی من به خودم اجازه خیانت نمیدم .با نداریش ساختم ماشین براش خریدم چون کار درست و حسابی نداره اما متاسفانه کی هست که اینارو بفهمه .الان از همسرم متنفرم خیلی زیاد رابطمون تیره شده چکار کنم ؟
ادامه نوشته

مرجان

سلام ممنونم اگه بتونید منو راهنمایی کنید. من 10 سال پیش عاشق کسی شدم که الان 2سال باهاش ازدواج کردم نزدیک به 3سال ما خارج از کشور زندگی میکنیم.تو استرالیا یه جای پرتو بدور از همه با گرونیهاش. خلاصه اول زندگیمون عالی بود 1سال عالی سال 2 همهچی طلسم شد من روی دیگری از زندگی رو دیدم آدمهای که حسرت زندگی منو میخوردن راحت اومدن و خراب کردن، متاسفانه همسرم خیلی محکم نیست سست و دهن بین اون مهندس خوب و جدی سر کار و علایقش و برای زندگی فقط از جانب خودش نگاه میکنه بزور میتونم حرفمو بهش بزنم .یا ثابت کنم همیشه  با جمله تو شکاکی همه چیزو تموم میکنه ولی من شکاک نبودم ولی شدم 1سال هر هفته دعوا داریم یه ساعت فرشته یه ساعت دشمن خونی وقتی دعوامون میشه بیحرمتی میکنه بهم هجوم میاره دست به زن داره ولی نکه کتک بزنه مثل اینکه یه بچه رو داره ادب میکنه روم میشینه و انگشت تو صورت و بدنم میکنه .همیشه با کوچکترین دعوا و بی ارزشترین بحثی خودشو ندامت میکنه چرا با من ازدواج کردهاز زندگیش چی میخوام بزارم برم، این بدترین حس که یه زن میتونه از همسرش نسبت به خودش ببینه . چه گناه کار چه بیگناه من مقصرم و باعث پیشرفت زندگی اونم. شاید باهوش نباشم ولی اینجا همه تلاشمو میکنم تا خوب باشم وقتی تو ایران بودم دانشگاه تربیت بدنی خوندم مربی ژیمناستیک بودم بعد به دلیل حقوق کم رفتم یه شرکت که آشنای خود همسرم بود منشی در کنارش کلاسهای گریم سینمایی و زبان و آرایشگری و ورزش هم میرفتم همه منو یه ادم مثبت میدیدن از حق نگذرم همسرم مشوقم بود وقنی اینجا اومدم زبانم خوب نبود لهجه اینا کاملا فرق داره یه کم افسرده شدم و خونه نشین ولی تو یه آکادمی آرایشگری رفتم کارم اینجا خوبه تو محیط کار یا آکادمی خیلی ها دوستم دارن و متاسفانه کمی هم اذیتم میکنند بعصیها مگن حسودی میکنند ولی من داغونم فشار زیادی روم هست 3روز کار سه روز درس یک روز تعطیل اما همسرم همیشه سرکوفت بقیه رو میزنه اینکه من کار مهمی نمیکنم و از اون گوهدونی که بودم منو اینجا اورده و اینجا بهشت درین منه من تو ایران زندگی خوبی داشتم هر چی هم بود از هر لحاظ بازم از خانواده اونها بالاتر بودم من هیچ اعتماد به نفسی ندارم اگه هر مجلسی یا دوره همی باشه منو نمیبینه و جالب اینه من برای  بقیه شاید تو چشمترم بخاطر کارم کلا فشنتر شاید به چشم بیام اما هیچ سودی برای من نداره چون برای من همسرم مهمه عاشقانه دوستش دارم ولی اون کوره- خیلی وقتها از خودم بدم میاد شاید حساسیت منو بیشتر میکنه - به همه تعریفشو میکنم نمیتونم الان بگم دروغ بوده تازگی خانواده ام فهمیدن من ناراحتم اما همشون فکر میکنن از دوریه، من کلا عوض شدم گوشه گیر بدبین اما میبینم باهاش تا حرف میزنم دعوا میکنه حرف حرف خودشه .جدیدن یکی از دوستام که با همسرش اومدن و ویزاشون بیزینسیه رفته تو کاره همسرم به همسرم گفتم دعوا جیغ گیس کشی که تو شکاکی اما من ووست خودمو میشناسم اون حاضره هر کاری کنه تا اینجا بمونه با شوهرشم اصلا خوب نیست و هر روز بحث طلاق شانشم همسرش یه مرد نجیب و زحمتکش 2شیفت بدبخت سر کاره .رابطمو خیلی کم کردم یکشنبه هفته پیش چندتا از دوستان رد دعوت کردم مجبور بورم بگم بیاد همسرش زود رفت باید میرفت سر کار ولی اینکه مکنده بود دوستای دیگم هر کاری کردن نرفت که علی همسر من میبره منم بخاطر اینکه بد نباشه گفتم ما میبریم من وهمسرم ولی انگار نه انگار باز تکرار اسم همسرم که اون منو میبره و همسرم با اینکه قبلا ناراحتی منو نسبت به این فرد دیده بود تکرار که من میبرمش و موقع رفتن همسرم مجبور به من بگه بیا انگار تو رودروایس بود این دوست من خیلی ناراحت شد که من رفتم وقتی برگشتیم وقتی به همسرم گفتم دوست ندارم خیلی با این فرد شوخی کنه یا نزدیکتر برخورد کنه با من دعوای بدی کرد که چرا اونو به من وصله میدی ولی برخودش منطقی نبود دستاشو دور گردنم حلقه زده بود از جونم دیگه گذشتم هیچی برام معنی نداره بعد اون دو روز سر کار نرفت به بهانه سرماخوردگی در صورتی که بدترین مریضی هم داشته باشه میره چون مدیر شبکه کامپیوتر و همیشه از شلاغی کار می ناله اگه من خونه باشم هیچوقت نمیمونه و میگه کلی کار داره ولی وقتی نیستم بهش بیشتر خوش میگذرهشنبه ها که من سر کارم براش روز خوبیه ولی همیشه میناله که سرم گرم بود به کار یکشنبه هم که من هستم دعوا خستم نمیتونم نرم سر کار زحمت کشیدم حداقل میخوام نتیجه زحماتم و ببینم ولی نمیشه.دیروز اومدم خونه طبق عادت زنانگی و کنجکاوی از اینکه کسی باسه همه جا رو دید زدم تو سطل اتاقش دستمال کثیف دیدم رابطه جنسی ما خیلی کم شده در صورتی که خیلی زیاد بود .شاید 4 روز پیش آخرین تزدیکیم بود اما تو سطل کاندومی بود که منیش خشک نبود این طبیعیه؟ ببخشید من این سوالات و میکنم اما من هیچکسو برای کمک ندارم دیشب خواست حرف بزنم نشد باز دعوا دعوا آخر گفتم اوکی تمومش کنیم با حرص نشست و گفت افرین همین تموم ولی باز پرید به رومو حرفهای ناجور و میکشمت و تهدید که یهو سرشو گرفت و کلی فیلم و افتاد و یک لحظه احساس کردم داره جون میده اما دستم نرفت کمکش کنم اما نفهمیدم باز دیدم کم اوردمو گریه و کمکش من خیلی بدبختم بازم دلم براش میسوزهبازم دوستش دارم چندبار چکش کردم چیزی نباشه کمک کن الان نمیدونم باید چیکار کنم

ادامه نوشته

Bitafavot

Man am az shoharam motenaferam,albateh be khater tamam balahayee hast ke saram avordeh .az hameh badtar bi gheyratish hast,aghe 11 shab ham biam khoneh nemiporseh koja bodi,barha bahash sohbat kardam,goftam berim moshavereh,goft man to khodam moshkeli nemibinam to boro,kholaseh ta be jayee residam ke be khodam gabolondam in ye hamkhonast,pas man zendeghi khodamo bekonam,hala ke majboram,azab vejdan ham aslan nadaram,talashamo kardam,vali gheyrat tazrighi nist,khososan vaghti ahle........bashid,bezar onam ba on tarafesh khosh basheh
ادامه نوشته

توسط:مینو

چهارشنبه 10 مهر1392 ساعت: 22:2

توسط:مینو

سلام،چقدر خوشحالم که این وبلاگ رو پیدا کردم.
مینو هستم و 23 سالمه.حدود 14ماه با پسری دوست بودم که خیلی زیاد دوسش داشتم،اون وقتا فکر می کردم که من عاشقش همستم ولی اون منو همینطوری دوست داره!!که بعدها بهم ثابت شد که اون خیلی بیشر منو دوست داشته!!سال آخر دانشگام باهاش دوست شدم و قصد ازدواج داشتیم،متاسفانه با هم سکس هم داشتیم،توی این مدت نرفتم دکتر و نمیدونم پرده ام ارتجاعی بود یا حلقوی،چون اصلا درد یا خونریزی نداشتم!!خلاصه واسم یه خواستگار خوب اومد که موقعیت و خانواده عالی داشت ولی دوست پسرم هیچی نداشت فقط همو دوست داشتیم،خودش بهم زد و گفت برو با اون ازدواج کن و با من بدبخت میشی و اینا.منم ازدواج کردم،خیلی بهش وفادار بودم و دوسش داشتم شوهرم رو ولی اون بعد از 6 ماه بهم خیانت کرد و رفت با یکی دیگه!!و اینکه توی این مدت که عقد بودیم باهم رابطه نداشتیم!!
حالا میخوایم جدا بشیم و سوالم اینه که آیا معاینه دادگاه برای بکارت الزامی هست یا خیر؟؟
و اینکه شهرستان هستیم و نمیتونم برم دکتر زنان میترسم آشنا ببینم مخصوصا که الان حساسه موقعیتم تا بخوایم جدا بشیم!!
دارم دیووونه میشم،واقعا متاسفم واسه خودم با کثافت کاری که کردم و متاسفم که جایی زندگی میکنیم و فرهنگی داریم که بکارت دختر انقدر مهمه...
تورو خدا کمکم کنید...!!!

ادامه نوشته

توسط:نرجس

سلام بچه ها من و همسرم و چندتا از دوستان ما برنامه هفتگی داریم که آخر هفته گروهی میریم بیرون بازی میکنیم از انواع مختلف...(والیبال وسطی تخته و ... یا خونه هر کدام از ما، با هم راحتیم. البته نه به این معنی که حجاب نداشته باشیم. یا دست بدیم و... همه سنامون زیر سی ساله. میخوام بدونم آیا این ارتباط دوره ای منجر به خیانت نمیشه... چون قبلا چیزهایی شنیدم میترسم لطفا راهنماییم کنید
ادامه نوشته

توسط:ناراحت

پنجشنبه 11 مهر1392 ساعت: 18:50

کمکم کنید افسرده وبسیار غمگینم چند شب پیش شوهرم به بهانه پیاده روی رفت بیرون دیر وقت بود دیدم تو لابی داره با یکی حرف میزنه با موبایلش 10 دقیقه طول کشید وقتی اومد خونه گوشی شو برداشتم که یک هو ازم گرفت ومقاومت کرد خلاصه ازش گرفتم به اخرین شماره که زنگ زده بود تماس گرفتم یک دختره جواب داد منم مودبانه گفتم دیگه زنگ نمیزنی فهمیدی خانوم جنگ شروع شد گفتم کی بود گفت دختره بهم زنگ زده بود سر شب والان میخواستم ببینم کیه وگفت دختره با یک پسر بوده گفتم شاید یکی از دوستامه با یک دختر خرابه داره منو اذیت میکنه ودختره برام اواز میخوندو.....شما باشد چه رفتاری میکنید چی فک میکنید دوستش بیکاره بیاد اینو دست بندازه البته دوست مجرد داره زندگی مون جهنم مدام دعوا کلا بهش مشکوکم گوشیش اکثرا

ادامه نوشته

توسط:رامین

پنجشنبه 11 مهر1392 ساعت: 17:55

 

مدیر عزیز

اگه صلاح میدونی این مطلب رو از قسمت نظرات خارج کن و تو یه پست جدا ، در وبلاگ قرار بده تا همه عزیزان بتونن بخونن

من اکثر داستان های این وبلاگ رو خوندم

منشا اکثر اختلافات و خیانت ها در نوع نگاه و نحوه برقراری روابط زناشویی بین زوجین هست

بنابراین چند تا نکته هست که باید اینجا به برادران و خواهران خودم اعلام کنم


قبل از ازدواج در مورد روابط زناشویی و نحوه برقراری صحیحش ، اطلاعات کافی به دست بیارید ، بهترین منبع همین اینترنت هست

کسانی که فقط با این هدف وارد زندگی میشن 99% تو زندگی شکست میخورن ، این دسته همونایی هستند که بعد از 4 یا 5 ماه بعد از ازدواج میگن که هیچی تو متاهل شدن نیست و اشتباه کردن دوران خوش مجردی رو از دست دادن

وقتی که زوجین روابط زناشویی رو به شکل صحیح پیاده کنن ، هیچکدوم از طرفین زن و شوهر فکر خیانت هم به ذهنشون نمیرسه ، حتی اگر یکیشون سرد مزاج و دیگری گرم مزاج باشه

آقایون عزیز ، جنس زن حساسه ، هر چیزی که تو فیلم ها میبینید رو نیایید شب روی همسرانتون پیاده کنید
اونایی که شما دیدید فقط فیلمه ، یه صحنه ای رو می بینید بدون اینکه در نظر بگیرید شریکتون آمادگی آمیزش رو داره یا نه به زور هم که شده میخواید پیادش کنید و موفق هم نمیشید و انگ سرد مزاج بودن رو بهش میچسبونید

خانوم های عزیز درخواست روابط زناشویی و شروعش از طرف شما عیب و عار نیست خواهشا این فکر رو که مرد همیشه باید شروع کننده باشه از سرتون بیرون کنید

در دوران نامزدی و بعد از آشنایی های اولیه حتما در این مورد صحبت کنید ، توافق تو این زمینه باور کنید از خونه و ماشین مهمتره

همیشه یه مکان خاص رو برای برقراری روابط انتخاب نکنید ، غیر قابل پیش بینی باشید ، تنوع در مکان معجزه میکنه ، حتما امتحان کنید

همینطور هم در مورد زمان ، همیشه یه شب خاص در هفته رو انتخاب نکنید و ساعات و روزهای مختلف رو تست کنیدببینید بیشترین لذت رو چه حرکتی به شریکتون میده ، ازش بیشتر استفاده کنید ، این رو میتونید از یکی دو بار آمیزش یا سوال مستقیم از خودش به دست بیارید ، خلاصه اکتسابیه

آقایون در مدت پریود خانوم ها ، بهشون استراحت بدید و یکم دندون رو جیگر بذارید

خانوم ها هم در مدت پریود ، به برانگیختگی همسرانشون اهمیت بدن و از شیوه های جایگزین برای فروکش کردن و به آرامش رسوندنش استفاده کنن

خانوم ها خودشون رو تمیز و آراسته و خوش بو نگه دارن ، یه آرایش ملایم هم خیلی کمک کننده است ، نظافت شخصی و حذف موهای زاید هم خیلی کمک میکنه هم در مورد آقایون و هم در مورد خانوم ها

آقایون عزیز ، خانوم ها دیرتر از آقایون ارضا میشن برای همین باید بیشتر مورد محبت و مالش های اولیه قرار بگیرن تا برانگیخته بشن ، باور کنید تنها عضو جنسی و تحریک کننده خانوم ها در بین پاهاشون نیست و از همه اعضا استفاده کنید تا خانوم هم آمادگی برای شروع آمیزش رو پیدا کنن

بیشترین عاملی که باعث میشه هر یک از زوجین خیانت کنه ، این هست که طرف به دنبال شخصی میگرده که آمیزش رو به شکل صحیح و دلخواه خودش براش پیاده کنن

شما اگر نتونید به درستی همسرتون رو ارضا کنید ، براش وقت بذارید و بهش محبت کنید ، مطمئن باشید پیدا کردن شخصی که بتونه خواسته هاشون رو برآورده کنه زیاد طول نمیکشه و این قضیه هم نهایتا به از هم پاشیده شدن زندگی ها کشیده میشه

حرف های زیادی در این مورد هست که باید زد ، من شاخص هاش رو گفتم ، ولی اگر مدیر وبلاگ قبول کنن هم اطلاعات خوبی در این مورد دارم و هم مقاله ای بسیار ارزنده ای در این زمینه نوشتم که میتونم در اختیار دوستان بگذرم

به هر حال دوست ندارم که این وبلاگ ارزنده ، هم به جمع ف...ی...ل..ت..ری ها بپیونده و از تصمیم مدیر وبلاگ تمکین میکنیم ولی به نظرم جای این بخش در وبلاگ خالیه
اگر قسمت هایی از نوشته بالا نیاز به ویرایش داشت ، انجامش بدید ولی مطلب رو حتما در وبلاگ قرار بدید، واقعا نیازه و در نهایت ممنون از وبلاگ خوبتون

ادامه نوشته

توسط:عبرت

پنجشنبه 11 مهر1392 ساعت: 2:45

من 5 سال ازدواج كردم وبعد از به دنيا امدن دخترم متوجه شدم شوهرم با يه خانم ازدواج كرده ارتباط جنسي وعاطفي داره به توافق وخواسته وقولي كه بهم داده بودن كه فرزانه از شوهرش جدا بشه ومحمد زن 18ساله خود را با بجه طلاق بده فرزان شوهرش اعتياد داشت وبهونش وكزاشته بود بخاطر تو محمدجدا ميشم ولي خودم مقاومت كردم وكتك تحمل كردم بعد يه سال رابطشون بهم خورد و من بركشتم سر زندكيم بعد جند ماه دوباره باهم دوست شدن كار بجاي رسيد كه محمد رو در رو التماس ميكرد منزل رو ترك كنم و فرزانه كه جند سال از محمد بزركتر ه و با هيكل وقيافه زشتش صيغه اش كرده ودر منزل فرزانه زندكي ميكنه وبه من كفت هرري تو وبجه ات ودر شرف طلاق هستم

ادامه نوشته

ینده خدا

سه شنبه 9 مهر1392 ساعت: 20:11

توسط:

سلام دوستان از همتون برای راهنماییهاتون ممنونم
میخوام یه ذره از خودم بگم
من تا جاییکه خودم میدونم چیزی تو زندگی براش کم نزاشتم شاید اون اوایل از لحاظ مالی بسیار ضعیف بودم و به خاطر این بود که از طرف خانواده طرد شدم و ایشون هم هیچ چیزی با خودشون نیاوردن چون هر دو خانواده کاملا با این ازدواج مخالف بودن از دو فرهنگ متفاوت با مذاهب جداگانه اما به هر حال من در طول این چند سال تونستم در بهترین جای تهران خونه ای بسیار مجلل تهیه کنم و براش ماشین لوکس خریدم و برای خودم هم همینطور و از صفر یه کارخونه کوچیک تهیه کردم اوضاع مالیم خوبه اشتباهی که من مرتکب شدم به نظر خودم این بود که یه خونه به اسمش کردم به اضافه ماشین و همچنین حساب پر پول بهش دادم من به خاطر اینکه هر دو طرد شده بودیم این کارو کردم که اگه اتفاقی برای من افتاد محتاج کسی نباشه اما به نظرم اشتباه کردم چون استقلال مالی ایشون این توهم رو براش ایجاد کرد که الان دیگه به کسی نیاز نداره . از نظر احساسی ادم با محبتی هستم و چون کسی در اطراف من نبود برای هم شدیم سنگ صبور و من به نوبه خود چیزی پنهان نداشتم و تصور میکردم ایشون هم به این صورت است اما باز هم اشتباه بود. از نظر قیافه هم یه ادم معمولی ولی جذاب هستم.
تا جاییکه خودم میدونم هیچ جیزی براش کم نزاشتم و همیشه موجب حسادت اطرافیان و دوستان خودش بودم .
الان هم تنها چیزی که باعث شده که کم بیارم وجود یه فرشته تو زندگیمه و میترسم از اینکه بزرگ بشه و ازم بپرسه چرا و من نتونم جوابشو بدم و یا متهمم کنه که مادرشو ازش گرفتم و من ندونم چی بگم.
الان که دارم مینویسم هر چی به خودم فشار میارم که ایا احساسی هنوز نسبت بهش دارم یا نه به هیچی نمیرسم هیچ احساسی ندارم حتی مثل یک غریبه
تو دوراهیم
نه میشه طلاق داد و نه میشه ادامه داد
طلاق بدم : بچه چی میشه - مردم چی میگن - خونواده ای که چندین ساله ارتباطی باهاشون ندارم چی- تنهایی هام چی و اینده چه اتفاقی میافته
طلاق ندم: واقعا با شنیدن حتی صداش عصبی میشم- دیدنش حالمو به هم میزنه - سعی میکنم ازش دور باشم
خیلی سخته باید برای یکی پیش بیاد تا بفهمه چی میگم

 

به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

ادامه نوشته

توسط:بي خواب

پنجشنبه 11 مهر1392 ساعت: 3:22

 

سلام به همه،
من دختر ٢٧ ساله اي هستم كه ٣ ساله ازدواج كردم. با شوهرم ٢ سال دوست بودم و عاشقانه ازدواج كرديم . من قبل از اون با پسر ديگه اي دوست بودم، الان چند وقته كه همش خواب اون رو ميبينم، بعضي وقت ها هم خواب هاي ناجور، و صبح ناراحتم و عذاب وجدان دارم،به خدا قبل از خواب به اون فكر نمي كنم، الان هم از ترس اينكه خوابش رو نبينم تو اينترنت در مورد خيانت سرچ كردم و اينجا رو پيدا كردم،
تو رو خدا راهنماييم كنين چون روم نميشه مشكلم رو به هيچ دوست و آشنايي بگم
ممنون

ادامه نوشته

توسط:کثیف ترین مرد دنیا

چهارشنبه 10 مهر1392 ساعت: 17:58

 

من از 20 سالگی که دستم به دهنم رسید هر روز خدا با دخترای جدید دوست میشدم و هر کدامشون را که در تور چرب زبانیهای خود گرفتار می کردم به خونه و ویلا و ... می بردم و از دختر بودنشون محروم می کردم و بعد از اون دیگه سراغشون نمی رفتم تا اینکه در سن 30 سالگی با یک دختر معصوم و پاک از جنس آدم ازدواج کردم و به خودم قول دادم سراغ کارهای کثیف نرم ولی ترک عادت موجب مرض است در دوران نامزدیم قولم را شکستم و باز کثافتکاریهای خودم را شروع کردم. بعد از عروسی به خانمم گفتم که من بچه دوست ندارم ولی اون گفت که عاشق بچه است ولی به خاطر من بی شعور قبول کرد که بجه دار نشه و رفتیم لوله های فالوبشو بستیم. من ده سال با او زندگی می کردم ولی اون بی چاره هر روز لباسهامو می شست و اتو می کشید و برام غذا می پخت و خونه را مرتب می کرد و ... و من با نامردی با اون قیافه تر و تمیزی که اون برام فراهم می کرد می رفتم سراغ زن و دخترای دیگه.تا اینکه در سن 40 سالگی خواب عجیبی دیدم. از خواب پریدم دیدم خیس عرق شدم خانم خیلی نگران شد و دست و پای خودشو گم کرد آخه بی چاره آنقدر مهربون و فداکار بود که وقتی سرم درد می کرد خودشو می کشت.آن شب فشارم افتاده بود و می لرزیدم. رفتم کنار آینه خودمو دیدم آره اون مردی که تو خواب دیدمش راست می گفت من پیر خرفتی بیش نبودم. موهام داشت یواش یواش سفید میشدو...
فردا در مغازه(بوتیک) خودم نشسته بودم و به خوابی که دیده بودم فکر می کردم خداییش ترسیده بودم و تصمیم گرفتم دیگه آدم بشم و هیچ وقت سراغ کثافتکاری نباشم و خدا را شکر که الان که 5 سال از آن تصمیمم گذشته اشتباه دیگه ای نکردم ولی هر روز عذاب وجدانم بیشتر میشه و روی خونه رفتن ندارم در این پنج سال تموم وقت و سرمایه ام را در اختیار همسرم گذاشتم به مسافرت های خارجی بردم و هر چی گفته و خواسته براش خریدم ولی یه بار هم نتونستم با آرامش روحی به روی ماهش نگاه کنم. من علاوه بر خیانت که چه عرض کنم ابر خیانتی که در حق او کرده ام از لذت مادر بودنش محروم کردم و با اینکه دو بار عمل کردیم دکترها گفتن که نمی تونه باردار بشه.ای کاش همسرم من احمق را می شناخت و هر روز فحشم می داد و نفرینم می کرد تا عذاب وجدانم کم بشه ولی افسوس که او منو نمی شناسه و هر روز بیشتر از روز قبل شرمنده ام می کند. من این سایتو اتفاقی یافتم و هر روز تو مغازه به مشکلات دوستان و نظراتی که بقیه میدند نگاه می کنم. ولی امروز سر نوشتمو گفتم که شاید زندگی نکبت بار من عبرت بعضی ها بشه! هر چند که ابوالبشر تا خودش چیزی رو تجربه نکند بهش ایمانم نمی آورد.
خدایا من روی آمدن پیش تو را ندارم اما به رحمت تو امیدوارم.

 

به ادامه مطلب مراجعه نمایید

ادامه نوشته