ماجرای زندگی سارا

( دوستان چند روزیه که میام تو این وبلاگ و نوشته هاتونو میخونم ..... اولش نمیخواستم چیزی بنویسم ولی بعدش دلم خواست که من هم ماجرای زندگیمو بدم .... وازتون نظر بخوام
دلم میخواد از اول بگم به نظر من تا پیش زمینه ای از زندگی گفته نشه نمیشه از خواننده انتظار راهکار مفید داشت ....
من 26 سالمه و آدم فوق العاده مذهبی هستم .... نمیخوام زیاد در این مورد توضیح بدم چون میترسم دیدگاهتون نسبت به این جور آدما تغییر کنه .... ولی همین رو بگم که "کم من ثناء جمیل لست اهل له نشرته ....." تو خانواده و فامیل زبونزد مومنی و با ایمانی هستم ....
7 ساله ازدواج کردم و یه دختر 3 ساله دارم .....
 و اما در مورد همسرم .... دوست دارم اول از خوبیهاش بگم تا فکر نکنین منصف نیستم .
32 سالشه ... یه مهندس موفق وپولدار .... تحصیلات هردومون هم کارشناسی ارشده .... تو فامیل تو چشم همه هستیم .... وهمه فکر میکنن ما چقدر خوشبختیم .... چند تا خونه و ماشین و ....و از همه مهمتر ظاهر آروم و مظلوم همسرم  کافیه تا همه بهم بگن دیگه چی میخوای از زندگی ...؟! از نظر مسائلی که توی این وبلاگ گفته میشه هم پاکه پاکه و میدونم به هیچ زنی نیگاه نمیکنه .... حالا کاری ندارم که توی نت و فیلما و... بعضی وقتا دنبال این چیزا میگرده ولی در کل خیلی پاکه ....
اگه محیط مجازی نبود هیچ وقت لب باز نمیکردم بدیهاشو بگم .... همیشه تو خودم ریختم و دیدم و تحمل
 
 
                           (( برای دیدن بقیه مطلب به ادامه مطلب بروید)) 
ادامه نوشته

توسط:بهناز

توسط:بهناز

من 3.4 ماه پیش توی این وبلاگ کامنت میذاشتم واز آشناییم با یه مرد 41 ساله ی متاهل میگفتم واینکه خودم 23 سالمه!
نمی دونم یادتون هست یا نه؟
اما من نتونستم فراموشش کنم هیچ الان اگه 1 روز از ش بی خبر باشم اون روز روز مرگمه
ححتی میخواستم دست به خود کشی بزنم اما جراتشو نداشتم موندم
!
دارم توی یه زندگیه سگی دست وپامی زنم زندگی که واسه خودم سختش کردم وشده یه عذاب واسم
بازم دعا کنید واسم
این روزا داره به منم خیانت می کنه و نمی تونم کاری کنم
به قول شیوا تو قلب یخی .....
افتادم تو کوزه عسل
نه می تونم بخورم از ون عسل نه بیرون بیام

----------------------------

توسط:محمد
سلام بهناز
شاید اول کار این رابطه به نظرتان جالب بیاید. اما کم کم متوجه می شوید که آن آزادی که بقیه افراد در دوستی های خود دارند شما ندارید، نمی توانید براحتی با هم بیرون بروید یا هروقت دوست داشتید به او تلفن کنید. از همان ابتدای کار هم این دوستی ارزش هدر کردن وقتتان را نداشت.بهرحال زمان خیلی کمی می برد که متوجه بشوید یک جای کار در همه آن عشقبازی ها و محبت ها می لنگد.مشکل این است که او همیشه مجبور است زود برود، مدام در حال چک کردن تلفن همراهش است و شما نمی توانید هر کاری که می خواهید را در وقتی که می خواهید بکنید. احساساتتان سرکوب می شوند و کم کم متوجه می شوید که نمی توانید به همان سادگی که وارد این رابطه شدید، از آن خارج شوید. احساس گمگشتگی می کنید، گمگشتگی از این جهت که بین او و مشکلاتی که احیانا با همسرش دارد گیر افتاده اید.سوال خیلی ساده ای که می خواهم بپرسم این است که آیا برای خودتان ارزش و احترام قائل هستید و آیا واقعاً می دانید خیلی مردهای مجرد خوبی هم هستند که بتوانید با آنها ارتباط برقرار کنید پس چرا باید وقتتان را با دوست شدن با یک مرد زن دارد تلف کنید.آدم ها همیشه از اشتباهاتشان درس می گیرندپس عاقل باشید و از این رابطه بیرون بیایید و دیگر هیچوقت هم پشت سرتان را نگاه نکنید.اگر می خواهید معنا و مفهوم عشق و زندگی را به خودتان یادآور شوید، فقط کافی است بدانید که در همچنین رابطه ای آن را پیدا نخواهید کرد.

---------------------------

توسط:سمانه
سلام بهناز جون شرایط تو هم دقیقا عین من هستش تنها فرقش این هست که من با مرد متاهل 10سال فاصله سنی دارم خودمم 20 سالمه میتونم بپرسم رابطتت با اون اقا در چه حده؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

توسط:مریم
سلام بهناز جان
منم 3سال با مردی متاهل رابطه داشتم و کاملا میدونم چی میکشی ولی نجات پیدا کردم فکر میکردم بدون اون نمی تونم زندگی کنم ولی تونستم.با پسری آشنا شدم که همکلاسیم بود بهش علاقه مند شدم.6ماهه که عقد کردیم و هرچه زمان میگذره متوجه میشم که چه قدر اشتباه میکردم.خواستگاراتو رد نکن و به خودت فرصت بده.مطمئن باش میتونی دوباره عاشق بشی و رابطه ای درست و سالم رو تجربه کنی همانطور که من تونستم.نا امید نشو و مصمم باش.با عقل انتخاب کن و با عشق زندگی کن.

---------------------------------

توسط:بهناز

سلام
1هفته س با یه پسر دقیقا همسن خودم آشنا شدم
پسر خوبی به نظر میاد
بهم میگه تو این مدت کم خیلی بهت وابسته شدم از شما چه پنهان؟منم کمی بهش وابسته شدم
دیگه حس نمی کنم با اس ندادن و زنگ نزدن اون آقا الان دلم میترکه ...
دیگه حس نمی کنم حتی خودشم نمی تونه جای خالیشو پر کنه....
نمی خوام بگم دختر بی وفاییم
میخوام بگم من 1سال ونیم دنیا رو تو وجود این آقا دیدم!
چشمامو بستم و هیچکس دیگه رو ندیدم
با همه مغرور بودم شاید بخاطر زیباییم فقط خودمو در حد یه دکتر دیدم وعشق خیلیا رو زیر پا گذاشتم ......!
می خوام بگم میشه عشق رو در کسای دیگه هم دید!
می خوام بگم ای کسی که این مطلب رو می خونی
اگه دختری اگه خانومی اگه کلا مونثی تحت هیچ شرایطی تو زندگی زن دیگه نرو...
اشتباه من وخیلیای دیگه رو تکرار نکن
خودت نمی خوای اما زمانی به خودت میای که میبینی خیلی وقته عشق کورت کرده وحاضر شدی هر گونه خفتی رو تحمل کنی ...
چرا؟
چوون عاشقی ووقتی میبینی که طرفت از اولم مال تو نبوده وتو اضافی بودی تو زندگیش
کلافه میشی ,داغون می شی!
به کله ت می زنه که هر کاری انجام بدی ...
دست به هر گونه خریتی بزنی ...
بچه ها من که خودم حس می کنم
دیگه پیش خدا آبرویی ندارم اما هر کی که داره برام دعا کنه
تو رابطه جدیدم سرم به سنگ نخوره
دعا کنید خدا گذشته رو به بزرگیش ببخشه و ازین ببعدو ببینه!

 

-----------

توسط:سیمین
بهناز خانم متاسفانه ادامایی مثل شما زندگی اشخاصی مثل ماها رو خراب میکنن و باعث میشن ما خیانت ببینیم.مطمِن باش آهی که از دل زنان مظلوم در میاد حتما به زندگی آینده شما میشینه..حتا اگه کسی نفهمه یه قانون در طبیعت و کاِنات هست که قانون بومرنگه و خواهی نخواهی بهت برمیگرده...پس واقعا بخودت بیا و دیگه چنین دویتیایی رو نپذیر ..همیشه از عقلت استفاده کن.و منطقی باش ارزشهاتو ببین و واسه خودت قیمت معنوی بالایی در بظر بگیر

-------------------

شنبه 17 فروردین1392 ساعت: 9:37 توسط:سهیل
از چوب خدا بترسید خانم ها
بترسید خدا یکی مثل خودتون فردا سر راه شوهرتون قرار بده و اون با دوست دخترش رابطه نامشروع داشته باشه
بدونید خدا جبران میکنه حتی تو این دنیا یکی دیگشم محروم شدن از پسر پاکه برای ازدواج که خودش ضمینه ساز خیانت فرداست اون دنیاتونم که به جای خود مجازاتش
حق ناس به گردنتونه

نمیدانم

نمیدونم
مردی که زنی رو با دوز وکلک به بستر می برد
فردا غسل جنابت می کند

یا

غسل جنایت

توسط:سرمه به میرای عزیز ...

سلام میرا جان ...
من نه قصد دارم جامعه را اصلاح کنم نه انتظار دارم شما چنین کاری انجام دهید
هدف من این است که به عنوان یک همجنس ... یک دوست ... یک هم وطن بهت بگم
میرای عزیز اون چیزی که تو بهش می گی آزادی اسمش آزادی نیست ...
باور تو این است که عاشق کسی بودن به معنای مالکیت داشتن روی اون مرد با زن نیست .... قبول ! ولی اینکه می گویی مانع آزادی او نمی شوی مرا آزار می دهد من منظورت را از اینکه تو همسرش بودی و دیگران تفنن و سرگرمی درک نمی کنم !
همه هدف من این بود که این باور و ذهنیت را از تو دور کنم .... که بهت بگم شاید بشه با بقیه دروغ های زندگی کنار اومد ولی با خیانت نه !!!! چون خیانت بزرگترین دروغ دنیاست
... ولی با همه این تفاسیر اگر تو این طوری آرامتری !!!!!!! حرفی نیست
ولی به قول خودت در کنار آرامش واقع بین باش

توسط:میرا به سرمه

فرمایش شما صحیح سرمه جان....بفرمایید راه حلش چیست؟ امثال شوهرم را بکشم یا خودم را؟ قانونگزارم یا حاکم شرع؟ زنهایی که دچار چنین مشکلی هستند چه می کنند؟ مگر نه اینکه نهایتا دنبال راهی برای آرامش خودشان می گردند؟ خب هرکس این ارامش را از روشی برای خودش پیدا می کند. کدام قانون جنگل؟ بیا واقع بین باشیم. مردانی که مورد بحث ما هستند موجوداتی عاقل و بالغند. زنهایی هم که تن به این روابط می دهند مسلما به زور و ارعاب نبوده و نیست.اگر به نظرت مردی در سنین بالای 30 هنوز عاقل و بالغ نیست پس با موجودی عقب مانده طرفیم که اصلا ارزش بحث ندارد. اما این مردان کاملا به عمل خود واقفند. چطور می خواهی جلوی مردی این چنین را بگیری که در سلامت کامل عقلانی کجراهه می رود؟ اینها زنان و مردان آزادی هستند که حق انتخاب دارند.حالا تو چطور می خواهی برایشان محدودیت بگذاری؟ تاکیدم روی "توست" و اینکه کاری از دستت برنمی آید.واقع بین باش.
مرسی از توجهت

توسط:سرمه به میرای عزیز ...

توسط:سرمه
اون زن یا مردی که از همسرش خیانت می بینه و به قول شما بال بال! می زنه هم برای همسرش آزادی قائله ... شاید حتی بیش از شما ...
با این تفاوت که تعریف واژه " آزادی " در ذهن من و امثال من ،متفاوت با باورهای شخصی شماست .
هیچ انسانی حق نداره مانع آزادی دیگران حتی همسر خودش بشه ولی خانم عزیز اون چیزی که شما اسمش را گذاشتید " آزادی " بهش می گن قانون جنگل ! قانون توحش !
"آزادی " یعنی بهره مندی از کلیه حقوق انسانی به جز مواردی که به دیگران زیان یا خسارتی وارد کنه !!!
خیانت همسر شما و امثال ایشان داره یه جامعه را به کثافت می کشونه ...
این مساله مشکل من و شما نیست یه معضل اجتماعی است که باید بهش رسیدگی بشه ...
والا به جای یک جامعه سالم ، یه جنگل داریم که هرکسی آزاد واسه هر کاری که دوست داشت !!!!!!!!!!!!!!!!!
چرایی باورهایتان به شخص خودتان مربوط است ولی فراموش نکنید خود شما با بیان اعتقادتان در این وبلاگ اجازه نقد و بررسی به دیگران داده اید چون اساسا این وبلاگ با همین هدف ایجاد شده ...
با آرزوی بهترین ها برای شما ...

توسط:میرا به فکر

فکر جان
من نه خطرناکم نه از خصائص زن بودن به دورم. هیچ طرح و توطئه های هم برای به فساد کشاندن دنیا!!! ندارم. وجودم هم همیشه پر از احساس ارامش بوده چون زن مستقلی بودم و هرکس را مسئول و پاسخگوی اعمال خودش می دونم. اگر همسر من دوست داشت با زن دیگری ارتباط داشته باشه برام مهم نبود چون "من" همسرش بودم و مثل روز برام روشن بود که دیگران تفنن و سرگرمی ای بیش نیستن. به امید هدایت همه مان.

توسط:میرا به سرمه

سلام سرمه جان
هدفم که تذکر بود برای سر و سامان دادن به مطالب وبلاگ که گویا بی فایده هم بوده چون همچنان به روال سابق هست. اما درمورد سوالت نمی دونم شاید تعریف من از عشق غلط باشه و واژه عاشق هم درست نباشه فقط می دونم هیچوقت عشق برام به معنی تملک نبوده. وقتی هم این احساس نیست برای طرف مقابلم آزادی قائلم. البته اصلا منظورم تایید رفتار خودم یا همسرم نیست چون بهرحال زندگی مشترک تابع قوانین خاص خودشه و دست کم هر دو طرف باید در اصول اخلاقی مشابه باشن و بهش مقید باشن من فقط خواستم وضعیت خودمو شرح داده باشم. هیچ خانمی را هم تشویق نمی کنم که مثل من فکر کنه چون شاید حسادت و احساس تملک و بال بال زدن و نهایتا مثل طرف مقابل خیانت کردن یا افسرده شدن از این احساس بهتر باشه.قربان تو:میرا

جواب به رهایی سخت نیست...........................

توسط:سیما
سلام عجب وبلاگ زیبایی دارید من که خیلی خوشم اومد اگه نظرمو در مورد رابطه یک مرد متاهل با دختر باکره بخواید میگم اینجور کسانی که ادعای عشق رو دارند آبروی عاشق را برده اند هرگز این دو نفر عاشق نیستند بلکه هردو هوس بازند عاشق با عارف یک پله تفاوت دارد کجای این عشق عرفان دارد تمام این عشق که اینها دارند هوس است نه عشق

جواب به میرا

توسط:سرمه
سلام میرا جان ...
هدفتون رو از گذاشتن این مطلب درک نکردم !!!
یعنی چی که عاشق همسرتون بودید و به روابطش با زنان دیگه حسودی نمی کردید !!!
با نهایت احترام باید بگم یا تعریف ذهنیتون از واژه " عشق " اشتباهه یا واژه " حسادت

جواب بازدید کنندها

جواب به دریا :

توسط:ناشناس
به نظرم شما فقط داري شعارميدي و خودت رو گول ميزني ،صد در صد ته دلت افسرده اي .البته سبك زندگي ايراني و سنتي بودن اين رو به زنهاي ما آموزش ميده كه خودتون ر وفراموش كنيد و براي حفظ مردها از حق خودتون بگذريد.

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

جواب به میرا

توسط:فکر
فكر كنم اين مطلب خيلي خطر ناك باشد و هم جز خصائص يك زن معمولي نيست
حتما يك طرح بزرگ است كه دنيا را به فساد مي خواهند بكشند -خداوند حتما در گمراهي افرادي كه از خدا هدايت نميخواهند كوشا خواهد بود-گمراه باشيد گمراه كنيد وجودتان جهنم خواهد شد

توسط سمانه

 من دقیقا نمیدونم مدیر وبلاگ کیه تازگی ها به وبلاگ من یه پیام اومده بود خیلی زشت بود فکر کنم این وبلاگم توش دست داشته باشه البته اول مدیر وبلاگ رو به من معرفی کنید شاید خودش باشه.هرکی بوده کارِش خیلی زشت یوده شخصیت خودشو نشون داده چون من از اون موقعی که به وبلاگ شما نظر دادم اون پیام اومد سریعا بعد از ارتباط من با شما خداییش تابلو نیست.راستی امیر چه نقشی تو وبلاگ داره مشکوکه


مديريت وب : سلام سمانه خانم من نميدونم كي براي شما پيام داده و چي به شما گفتن ولي من مدتي نبودم خب مدير وبلاگ خود منم شما ميتونستي بدون گذاشتن ادرس ايميل يا ادرس وب پيامتو ن رو ميذاشتي كه كسي مزاحمتون نميشد


-------------------------

توسط:سمانه

مدیریت محترم وبلاگ خیانت جوابت کو یا من ندیدم یا تو نفرستادی تا منو از شک در نیاری بیخیال وبلاگ نمیشم با اعصاب من بازی نکنید حداقل جواب منو بدید این وبلاگو واسه هوا درست نکردیدکه بهش رسیدگی کنید فکرکنم خودش از همه کثیف تر باشه اصلا حذفش کن


توسط:سمانه


من هنوز منتظرم مدیر وبلاگ خودشو معرفی کنه چرا مخفی کاری نکن که وبلاگت مسدود شه بهتون گفتم به من یه پیام خیلی زشت اومده بعد از اینکه ارتباط برقرار کردم با وبلاگ شما من به این وبلاگ اعتراض دارم با مدیریت کاردارم



مديريت وب بخاطر توهين هاي كه به من كردي واقعا ازت ممنونم جوابتو ميزارم به عهده بازديد كننده هاي وب

توسط:رزیتا
بیچاره مدیریت وبلاگ

شاید اتفاق زمانی باعث شده شک کنی...اگه اینطوری که تو فکر می کنی اقا امیر مدیریت و وبلاگشون ایراد داشت از سال 87 پا برجا نمی موند تا حالا مسدود شده بود....

توسط بازديد كننده ها

توسط:نگین

سلام من خانمی هستم که شوهرم بارهابه من خیانت میکرداوائل خیلی برام سخت بود ونمیتونستم تحمل کنم امابه خودم هم خیلی پیشنهاددوستی میشداونم ازجانب افرادفرهیخته مدتی قبول نکردم اما بعدابایه آقای دکترمتاهل دوست شدم فقط به خاطرلجبازی باهمسرم الان 4 ساله باهاش دوستم وخیلی آرامش پیداکردم

نمیدونم کارم درسته یانه لطفاراهنماییم کنید؟ضمنادنبال هرزگی نیستم فقط همین به خاطراینکه عشقهایی روکه دوست داشتم به همسرم تقدیم کنم واون بابدرتاری قبول نمیکردتقدیم این فردمیکنمواون هم خیلی خوبه

-------------

توسط:آذین

سلام دوستان ترو خدا کمک کنین من 9 ماهه ازدواج کردم ولی الان 1 ماهه با همکارم رابطه داریم ما عاشق هم شدیم در ضمن همکارم متاهله ما حتی ... داشتیم من آدم کثیفی شدم میخوام خودمو نجات بدم ولی نمیدونم چه جوری کمکم کنید...

دوستان

توسط:ساقی کی گفته که در ایران و در بین مسلمانان خیانت زنان کمه؟آمار رسمی وجود نداره و حتی اگه وجود داشته باشه هم هیچ وقت منتشر نمی شه مثل آمار جرم هایی مانند قتل یا تجاوز.اگر فقط با دیدی بازتر به اطرافیان فامیل و همسایگانتان نگاه کنید کنید متوجه همه گیر شدن خیانت می شوید.چرا به جای اینکه صاحب نظرا و افراد مطلع دنبال راه حل بگردند صورت مسئله را مخفی می کنند.واقعا داریم به کدوم سمت میریم؟؟؟؟؟


---------------------------------------------


سط:سرمه زندگی می گذره ...
از نظر همسرم همه چی آرومه ... خیلی خیلی آروم
ولی روح و قلب من ، هنوزم درد می کنه
نه به خاطر درک این مساله که همسرم هیچ وقت عاشقم نبوده یا به خاطر عشق اولش یا بهتر بگم تنها عشقش بهم خیانت کرده ،فقط و فقط به خاطر توهینی که به انسان بودنم شده ...
اهانتی که به من شده ...
خیلی سخته که دیگه نتونی همسرت را دوست داشته باشی ولی به خاطر برخی از مسائل باهاش زندگی کنی ! من نمی تونم ببخشمش ! هرگز !
برام سخته اینطوری ادامه بدم ولی مجبورم ...
به خاطر خیلی چیزا مجبورم ...
ولی دیگه نمی تونم از با او بودن لذت ببرم و این از مرگ تدریجی سخت تره ...

---------------------------------------



هستی

 سلام، من هستی هستم زندگیمو براتون تعریف کرده بودم ، وقتی دارم نوشته هاتون رو میخونم گریه میکنم که چرا من نمی تونم مثل شماها باشم ، چرا نمی تونم خیانت های پی در پیش رو فراموش کنم ، چرا ؟ چرا اعتماد به نفسم رو از دست دادم ، به خدا الان کم مونده یه سال تموم بشه که دیگه اون زن قبلی نیستم اون هستی تموم شده همه چیز دنیا رو پوچ میبینم ، همش میگم دراز بکشم و فکر کنم ، ساده بگم حال ندارم پاشم دست بچه هامو بگیرم برم بیرون . با اخلاق های تندم بچه هارو هم دیونه کرده ام ، دارم به بچه هام ظلم میکنم . گریه مجالم نمیده ادامه بدم . بای

----------------------------

 

توسط:مهتاب
سلام به هستی عزیز من مثل تو هستم فقط صبر ارامم میکنه ومطمینم خدا به زودی انتقا میگیرد

سخن مديريت وبلاگ

با عرض سلامبه همه بازديد كننده هاي محترم وب از

اينكه چند مدتي نبودم از همه دوستان عزيز معذرت

ميخوام