توسط:Ehsan
شاید ربطی به موضوع شما نداشته باشه اما من کلی و سربسته میگم تو اقوام ما بود یه دختر خانمی که حسابی عشق ازدواج بود طوریکه از کنار مزون عروس رد میشدیم چشمش میفتاد به لباس عروسا اشک تو چشماش جمع میشد و میگفت کی باشه این لباس تن من باشه و برقصم و بخندم که به آرزوش هم رسید وقتی لباس عروس تنش بود قند تو دلش آب میشد اینقد نیشش باز بود که آخری مامان بزرگش بهش گفت عروس خوب نیست اینقد بخنده یه کم خودتو سنگین بگیر...اما بعد از ازدواج کلا نظرش تغییر کرد نه اینکه پشیمون بشه اما مثل قدیم نیست دیگه...شما هم اگه یه خرده کلاهتو قاضی کنی به راه حل درستی میرسی طوری نباشی که اگه باهاش ازدواج کردی همش شکاک باشی و منت بذاری...ببین میتونی اعتماد کنی بهش...!!!!!!!!!!!
------------------------
| پنجشنبه 24 مرداد1392 ساعت: 9:11 | توسط:ساحل | |||||||||||||||
|
سبنا جان شاید کمی اغراق میکنین یا ارزوی خودتونو به بهانه یکی دیگه میگین .منظورتون چیه که میگی بعد از ازدواج نظرش عوض شد ومثل قدیم نیست -----------------------------------------
| ||||||||||||||||