پنجشنبه 11 مهر1392 ساعت: 10:16

توسط:گلبرگ

سلام کارهایی که با خانمتون انجام دادید رو فقط باید خدا ببخشه.اما متعجب از خانمتون هستم که چطور خودشو به دست کارهای ناجوانمردانه تو داده وحرفی نزده؟؟؟؟تو اگه تموم دنیا رو هم بهش بدی اما نمیتونی تاوان گناهتو بدی.برای اینکه بار گناهتو کم کنی باید تموم راهها رو برای بچه دار شدنش بری.اما اخه ادم چقدر تحمل داره مگه؟؟؟؟

------------------------------------------

پنجشنبه 11 مهر1392 ساعت: 13:41 توسط:رامین
گذشته ، دیگه گذشته

همینکه الان متوجه شدی ، خیلی خوبه

تمام زمان و توان مادی و معنوی که در اختیار داری باید صرف همسرت کنی

فکر به گذشته و سرزنش کردن خودت هیچ فایده ای نداره

-----------------------------------

نجشنبه 11 مهر1392 ساعت: 16:48 توسط:سوده
داستان زندگیتون برای من خیلی غیرقابل باوره نه به خاطر خیانت هایی که کردید و رفتار نامناسبتون
درعجبم خانمتون چرا پذیرفتند به خاطر شما از لذت داشتن بچه محروم بشن !
می تونستن روش دیگه ای برای جلوگیری انتخاب کنند !

----------------------------------

پنجشنبه 11 مهر1392 ساعت: 17:0 توسط:رضا
سلام دوست عزیز:
بازآ بازآ هر آنچه هستی بازآ
گر کافرو گبر و بت پرستی بازآ
این درگه ما درگه نامیدی نیست
صدبار اگر توبه شکستی بازآ..
خوب حالا که گذشته ومتوجه شدی راهی که رفته بودی اشتباه بوده ..
خوشحالم تصمیم گرفتی..
سعی کن مرد مطلوب و همسری شایسته برای خانمت باشی...
و به نحویی اشتباهاتت رو جبران کن..
داش رضا

------------------------------------------

شنبه 13 مهر1392 ساعت: 17:39 توسط:حدیث
خداوند راه رو واسه بخشش و عفو هیچ وقت کات نمیکنه.... اینقدر مهربونه که ما نهایت سوء استفاده رو میکنیم و اخرش میگیم استغفرالله ...اما هموطن هیچ میدونی خدا از هر گناهی میگذره الا حق الناس... تمام تلاشت رو واسه مادر بودنش بکن چون این منتهای تمنای یک زنه........ و الا کارت بدجوری گیره

------------------------------

یکشنبه 14 مهر1392 ساعت: 13:51 توسط:هستی

بدترین خیانت بود که تا حالا خوندم ؛ تو چی کردی !!
چرا یه زن رو از مادر بودنش محروم کردی ؟
دلم واسه زنت سوخت ؛ از همون نصف نوشتتون گریم گرفته .
دلم واسه تو هم سوخت ؛ هر کاری از دستت برمیاد واسه مادر شدنش انجام بده ، اگه مادر بشه شاید بتونه تو رو هم ببخشه

------------------------------

سه شنبه 16 مهر1392 ساعت: 9:16 توسط:ساحل

خوبه که خواب دیدی وترسیدی وپشیمون شدی .علاوه بر زنت که دوستان گفتن تودخترا رو هم بدبخت میکردی

------------------------------------

چهارشنبه 17 مهر1392 ساعت: 12:26 توسط:غمگین خاموش
سلام
داداش.به نظر من حتما یه جایی توی زندگیت یه کار خوب کرده بودی که اون
خوابو دیدی و باعث شده راهتو پیدا کنی.میدونی چیه اون عذاب وجدانی که داری و
زجری که میکشی کمکت میکنه نم نمک پاک شی.تاوان گناه تو همسر خوب و
وفادارته.چه بسا اگر اون اینقدر پاک و از خود گذشته نبود تو هم اینقدر عذاب
نمیکشیدی.هر کاری که از دستت بر می آد برای خوشحالیش انجام بده. سرنوشت من
یه جورایی مثل خانومته هر وقت ازش میپرسیدم چرا توی صورتم نگاه نمیکنی
؟جواب میداد اونقدر چشمات زیباست که طاقت نگاه کردن به اون ندارم.اما بعدها
فهمیدم از عذاب وجدان بوده.بالاخره یه روز که دیگه از خود خوری و عذاب
خسته شده بود منو سوار ماشین کرد و یه جایی دور از شهر نگه داشت و در
حالیکه گریشونمیتونس کنترل کنه اعتراف کرد شاید راحت بشه و به قول خودش یه
زندگی جدید شروع کنه .اون شاید عذاب وجدانش راحت شد اما من شکستم شوکه شده
بودم مریض شدم چند روز مرخصی گرفت واز من پرستاری کرد حالا یه سالو خورده
ای از اون روزا میگذره بخشیدمش چون میخواستم آرزویی که برای داشتن یه زندگی
پاک داشت نقش بر آب نشه .حالا دوستش دارم اما مثل اون روزا براش نمیمیرم
.قلبم بدجوری از بیوفاییش شکسته آخه خودشو کشت تا زنش شدم بعد هم همه بهمون
میگن لیلی و مجنون (هنوز هم) نزاشتم کسی بفهمه اما شدم یه غمگین خاموش