توسط:مهدیسا سه شنبه 28 خرداد1392 ساعت: 9:56
ممنونم جناب فرج الله واقعا حق کلام را ادا کردید
اما متاسفانه در اکثر مواقع خیانت به رابطه فیزیکی و....گفته می شود در حالی که طبق فرمایش جنابعالی خیانت ذهنی و فکری بسیار خطرناک تر است
------------------
|
سه شنبه 28 خرداد1392 ساعت: 10:16 |
توسط:سکوت |
|
سلام. جمله آخرتون رو واقعا دوست داشتم حقیقتی هست که حداقل من با فکر نکردن بهش همیشه میخواستم زندگیم رو حفظ کنم.
----------------------------------------
|
سه شنبه 28 خرداد1392 ساعت: 11:44 |
توسط:فنا |
|
سلام حرفهای شما منطقی و درست بود من این جمله رو زیاد شنیده بودم کس که خیانت کنه خیانت میبینه همش به خودم می گفتم در مورد شوهرم مصداق پیدا نمیکنه چون من آدمی نیستم که به خاطر انتقام روحم رو آلوده کنم یا تبدیل بشم به توالت فرهنگی هرکسی روی من نیاز ش رو بر طرف کنه اما دیدم که معشوقه های شوهرم و که همه چیزش بودند یکی بعد دیگری بهش خیانت کردند التماسشون می کرد که با من باشید خودش بچه داشت می خواست بذاره بره به زن روس پ ی التماس می کرد فقط با من باش و گرنه بچه ات سر شکسته میشه بهتون تبریک میگم که هم تصمیم درستی گرفتید وهم مردانگیتون رو ثابت کردید مرد واقعی کسیه که اراده داشته باشه نفسش رو مهار کنه شاید شما بچه نداشتید ؟ راحت روحتون رو نجات دادید
--------------------------------------------
|
سه شنبه 28 خرداد1392 ساعت: 12:59 |
توسط:ناشناس |
|
من کاملا با نظر آقای فرج الله موافقم. فرد خیانتکارو باید دور انداخت.مثل همون کاری که من کردم. الان آزادم. خوشبختم. اگه کاری رو انجام بدم میدونم بر اساس علاقه ام هست نه بر اساس اجبار و یا ملاحظه شخص دیگه تو زندگیم.اون موقع نمیفهمیدم من کجای زندگیه خودم هستم کاملا خودمو گم کرده بودم.
------------------------------------------
|
سه شنبه 28 خرداد1392 ساعت: 14:26 |
توسط:ساغر |
|
سلام ,ممنون از توضیح کامل و جالبتون,ولی بادقت به این فکر کردید که چه چیزی باعث به وجودآمدن نطفه ی خیانت در ذهن همسرشما شد؟؟؟؟؟؟ |
--------------------------------------------
|
سه شنبه 28 خرداد1392 ساعت: 18:48 |
توسط:فرج الله |
|
ضمن تشکر از مدیریت سایت؛ در پاسخ "ساغر": سرکار، اگر یادداشت را به دقت مطالعه کنید؛ متوجه خواهید شد که بحث من، اتهام زدن، مقصر تراشی یا تبرئه خودم نبوده؛ بلکه جان کلام این که؛ "خیانت" نه تنها راه حل مشکلات (حتی بسیار جدی و مهم) نیست که کاملا به عکس، انتخاب ساده ترین و ابلهانه ترین راه است که در نهایت، فرد خائن را اسیر گردابی دائم می سازد. همسر سابق من هم به جای میدان دادن به تولد این نطفه در ذهن کودکانه اش (فرض کنید حتی به بهانه مشکلات جدّی من!)، می توانست از راه حل های انسانی و عاقلانه موجود استفاده کند یا در نهایت و با عدم حل مشکلات، متمدّنانه از هم جدا می شدیم. آیا به نظر سرکار، این راه بهتری نبود؟
"خیانت"، کار افراد زبون و بیمار است که توان زندگی مستمر را ندارند و مدام Refresh شده و مشکل اصلی (یا حتی نداشته!) خود را با این کار کودکانه، چندین برابر می کنند (فرار از مشکل اصلی).
به نظر من: "خیانت کار"، همچون تشنه ای است که به جای یک بار سیراب کردن خود از آب گوارا و سالمِ موجود، تمام عمر، در سراب آبی گواراتر، در چرخه ای مکرر و بی نتیجه، در حال نوشیدن از چشمه هایی "متعفّن" است و ... هرگز سیراب نمی شود.
-----------------------------------
|
|
سه شنبه 28 خرداد1392 ساعت: 20:30 |
توسط:اولين اشنايى- على |
|
سلام دوست عزيز، مطالب شما را خواندم بسيار جالب بود. ولى به نظر شما همسر هم آيا ميتواند در إيجاد نطفه خيانت در ذهن و روح طرف مقابل نقش داشته بأشد؟ وچگونه ميشود انرا شناسايي كرد و در نطفه انرا از بين برد؟ من خيلى دوست دارم بطور خصوصى از طريق ايميل از تجربيات شما استفاده كنم و در تصميم خود يك سو را انتخاب كنم. اگر تمايل داشتيد ادرس ايميل من -------- ميباشد. البته اگر مدير وبلاگ صلاح بدونه و ايميل هاى ما را در اختيار يكديگر قرار بده. من يك مرد ٤٦ ساله با دو فرزند پسر هستم و بيشتر سعى در بهبود روابط وفراموش كردن گذشته دارم. با تشكر از مدير وبلاگ و تمام دوستانى كه نظر ميدهند.
مدیریت وبلاگ :
با عرض پوزش رد و بدل کردن ایمیل شماره ای دی در این وبلاگ ممنوع می باشد با تشکر
----------------------------------------
|
چهارشنبه 29 خرداد1392 ساعت: 8:54 |
توسط:ساغر |
|
باسلام جناب فرج الله خان: فرمایشات شمافوق العاده صحیح و متین,ولی ای کاش با تفکربیشتروعمیقتر پاسخ میدادید,من مخالف فرمایشات شما در موردفردخیانتکارویا توجیه کارش نیستم وحتی دنبال مقصرهم نیستم ولی برای ریشه یابی باید دنبال علتها بود تا بتوان درمان کرد,دربسیاری از موارد فردخیانتکار از لحاظ روحی و روانی دچارمشکل میگرددوبه اشتباه درمان را درخیانت کردن میبیند ودربسیاری از موارد حتی بدون اینکه متوجه شود روزی چشمش راباز کرده و متوجه خیانتش میگردد ,ولی ای کاش کسانی امثال شما که در اولین لحظه متوجه پنهانکاری و شروع بسته شدن نطفه ی خیانت طرف مقابل خود میشوند درهمان لحظه اقدام نمایند و علت را ریشه یابی و قبل از انعقادکامل نطفه باعث سقط آن گردند,البته لازم به ذکراست که درخیلی از موارد خانمها وقتی متوجه چنین چیزی میشوند سریع و درست عمل کرده و زندگیشان را از نابودی نجات میدهند ولی آقایون چطور تا حالا موردی دیدید؟؟؟؟؟ یا فقط طلاق و کشتن ؟؟؟؟ آیا مریض خود می تواند طبیب خود باشد؟؟؟؟ | |
------------------------------------------
|
چهارشنبه 29 خرداد1392 ساعت: 10:26 |
توسط:ناشنلس |
|
ساغر جون فرمایش شما هم صحیحه آدم تا حدی تلاش میکنه که زندگیشو برگردونه ولی آیا تا آخر عمر باید بسوزه و بسازه؟؟!! به نظرمن زنان هم باید در مواجهه با مرد خیانتکار او را همچون سیب گاز زده بیرون بیندازند. نه اینکه محبتو بیشتر و بیشتر کنند تا فرد قاطع تر و مصمم تر بشه برای ادامه خیانتش. | | |
-------------------
|
چهارشنبه 29 خرداد1392 ساعت: 11:0 |
توسط:ساغر |
|
ناشناس عزیز من مخالف صددرصد سوختن و ساختن تا آخر عمرهستم ,فقط میگم اگه یکبار اولش متوجه بشیم و نطفه رو سقط کنیم و ریشه یابی کنیم تا آخر بیمه شدیم ولی اگه طرف مقابلمون بازم تکرارکرد و مشکل روحی وروانی داشت چه مرد و چه زن فرقی نداره اونموقع باید خلاص شد |
--------------------------------------------
|
چهارشنبه 29 خرداد1392 ساعت: 14:7 |
توسط:فرج الله خان! |
|
رفع یک ابهام مراحل ذکر شده در یادداشت(به خصوص 1، 2 و 3)؛ شروط لازم برای تولد "خیانت" هستند؛ اما به تنهایی کافی نیستند؛ مگر پس از طی همه مراحل . با این خانم، به عنوان یک انسان برخورد کردم (به تجسس بیمارگونه امورش و رفت و آمدهایش دچار نشدم )؛ با این پیش فرض دردناک که اگر روشهای انسانی برای نجات این زندگی جواب نداد؛ در نهایت، بی هیچ درگیری و ... از هم جدا شویم! (تحمل موجودی با دنیایی کاملا متفاوت از شما در کنارتان، به همان اندازه تحمل یک خیانت کار، مشکل است) هرگز اقدامات سلبی و خشن نتیجه بخش نبوده و نیست که از قضا تنها نتیجه عکس داشته و زندگی مرد را هم تباه می سازد. اما شرط اولیه برای درمان، "همکاری" بیمار است (و قبول بیماریش ). این خانم همکاری نکرد!. شاید میل به تجربه "میوه ممنوعه" چنان در او قوی بود (جوّ فاسد این روزهای جامعه، قطعا بی تاثیر نبوده)؛ که توان فرد قوی تری از او را طلب می کرد؛ ... اما او شکست! و اینجا بود که قبول کردم (شعر متن یادداشت را بخوانید)؛ او از ابتدا آن نبوده که در تصور داشتم و ... رهایی. این روزها به شدت پشیمان است؛ اما چنان که در یادداشتم آوردم؛ "پروسه خیانت"، چنان طولانی و پر از فرصت بازگشت است که اگر فردی این مراحل را به انتها رساند و در هیچ کجا میلی به اصلاح راهش نداشت (یا توانی ...)؛ قطعا و به وضوح، غیر قابل اعتماد بودن خود را برای همیشه ثابت کرده است. در علم حقوق، اصلی هست: "جهل به قانون رافع مسئولیت نیست" مثلا شما نمی توانید؛ چاقویی را در بدن انسانی فرو کرده و با گفتن "نمی دانستم که ممنوع است"! از مجازات معاف شوید. مورد همسر سابق من بسیار بدتر است: گناهکاری که با علم کامل به مجازات (اگر انسان باشد؛ نتیجه افعالش را کاملا به او یادآوری کرده بودم) اقدام به شنیع ترین عمل غیر انسانی کرده و از مجازات عمل گریزی نیست! با این وجود، شخصا برای او آرزویی جز سعادت و آرامش ندارم! (که می دانم؛ اگر ناممکن هم نباشد؛ بسیار بعید است). |
-------------------------------------
| شنبه 1 تیر1392 ساعت: 6:59 |
توسط:آریو |
|
سلام فرج اله عزیز...بدجوری دلم شکست وخدامیدونه چقدرناراحت شدم..ولی انصافابه درستی حق مطلب روبیان کردی...باتوجه به تجربه تلخی که داشتی چندتاسوال داشتم 1-ازنظرشمااگرزنی چنین شرایطی راکه گفتیدداشت ولی پس ازکشف رازش حتی حاضر به مردن شد وخیانت رانپذیرفت بااوبایدچه کرد؟آیابایداوراباورکرد؟آیا میشودعادت دروغگویی زنان راتفکیک کردازاینکه این دلیل خیانت است؟میدانم روزهای بسیارسختی راگذرانده ایدامااگرممکن است برای هوشیاری وکمک به دیگران کمک بیشتری کنید...خوشحالم باتمتم رنجی که کشیده اید اینقدرمتین ومنطقی برخوردکرده اید...غمت دلم راشکست..موفق باشی | |